همسر در سراى شوهر

همسر در سراى شوهر

 

   ازدواج و همسردارى كه برقرارى آرامش، داشتن زندگى بسامان و هماهنگ با نهاد بشرى و پايدار ماندن نسل، همگى در گرو اين بنياد پاك و ارزشمند است، همپاى پيدايش انسان ها در زمين بوده است و همه انسان ها با گوناگونى نژادها، باورها، فرهنگ ها و خواسته ها، همواره ازدواج را که از همه نهادهاى اجتماعى ديگر بشر، چون قبيله، حكومت و… كهن تر است بنيادى مقدس و ضرورى مى شمرده اند.

   دين نيز، آن را بنيادى پاك و خدايى و از سنت پيامبران، به ويژه، پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مى انگارد و مهر همسران را از نشانه هاى خداوند مهربان مى داند و در قرآن ريزه كاري هاى گوناگون آن، مطرح گرديده است.

   ازدواج و زناشويى، همان گونه كه از بهترين نمودهاى زيبايى آفرينش است، اگر به ناكامى و ناسازگارى انجامد، از تلخ ترين و جانفرساترين مشكلات انسان ها خواهد بود، در این راستا، بررسى حقوق دو سويه زن و شوهر و احكام ازدواج از ديرباز، مورد توجه واقع شده است و در این نوشتار مسائل فقهی آن مورد بررسی قرار می گیرد.

   بسيارى از فقيهان متأخر و معاصر چنين نگاشته اند كه: زن، اگر در عقد دائم كسى باشد، نمى تواند بى اجازه شوهرش از خانه بيرون رود. از نگاه اينان، شوهر حق دارد همسر دائم خويش را از بيرون رفتن باز دارد و زن نيز، بايد فرمان او را در اين باره گردن نهد.

   برای بررسی این مسأله باید مقصود فقیهان را نیک دریابیم. در این مسأله سؤالی که پیش می آید این است که آيا زن مى تواند بى اجازه شوهر دائم خويش، حتى در صورتى كه با حق كامجويى شوهر برخوردى پيش نيايد، از خانه بيرون رود يا خير؟

   اين كه هم زن و هم شوهر حق بهره جويى زناشويى از يكديگر دارند، امر پذيرفته شده اى است و چه شوهر و چه زن، نمى توانند از اداى اين حق سرباز زنند. و این حق، امرى است دو سويه و سرباز زدن از آن، از هيچ سوى روا نيست.

   سخن در اين مسأله آن است كه آيا افزون بر حق كامجويى جنسى، مرد را حق ديگرى است و زن بايد براى بيرون رفتن از خانه، جز در چيزهاى واجب، مانند سفر حج در صورتی که حق او پایمال نشود، از او اجازه بگيرد يا خير؟ بسيارى از فقيهان چنين حقى را براى مرد پذيرفته اند.

   مرحوم شهيد ثانى در (مسالك) مى نويسد:

   يكى از حقوق مرد بر همسرش، اين است كه زن بى اجازه او از خانه اش بيرون نرود، هر چند نزد كسان خود باشد، حتى اگر بخواهد به عيادت بيمارى از كسان خويش، يا در تشييع، يا سوگوارى مرده اى از آنان برود.

   فقيهانى چون سبزوارى در (كفاية الأحكام) و صاحب جواهر نيز همين گونه نوشته اند.

   البته این مسأله به روشنی در نوشته های فقیهان پیشین نیامده است و از این حق نامی نبرده اند.

 

بررسى دليلها

 

* نخست

   در اين بخش به بررسى برخی از رواياتى که شمار آنها به حد متواتر و حتی به حد مستفیض نمی رسد و می توان آنها را مورد بررسی قرار داد، مى پردازيم كه براى اثبات حق شوهر در بازداشتن همسر از بيرون رفتن, بدانها استدلال كرده اند.

1-     از امام باقر (علیه السلام) نقل كرده اند كه فرمود: زنى نزد پيامبر آمد و گفت: اى فرستاده خداوند، حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: … و از خانه اش بيرون نرود، مگر با اجازه شوهرش و اگر بى اجازه او بيرون رود، فرشتگان آسمان، فرشتگان زمين، فرشتگان خشم و فرشتگان مهر و رحمت، او را نفرين كنند، تا به خانه اش بازگردد

   اين روايت، هم به سند مرحوم كلينى و هم مرحوم صدوق داراى سند معتبرى است.

1-     مرحوم صدوق با سندش از شعيب بن واقد، از حسين بن زيد از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است: آن حضرت از پدرانش (علیهم السلام) و در پايان از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثى كه در بردارنده برخى كارهاى نارواست نقل كرده: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اين كه زن، بى اجازه از خانه اش بيرون رود نهى فرموده است و اگر چنين كند، همه فرشتگان آسمان و هر چه كه بر آن مى گذرد از جنيان و آدميان، بر او نفرين كنند، تا به خانه اش باز گردد.

   سند اين حديث نيز، از چند سوى داراى اشكال است؛ چرا كه در سند شيخ صدوق شعيب بن واقد، حمزة بن محمد علوى و عبدالعزيز بن محمد بن عيسى ابهرى هستند كه در رجال به عنوان ثقه شناخته نشده اند و راوى دوم را تنها برخى از نويسندگان رجال نام برده اند. حسين بن زيد نيز، در نوشته هاى اهل رجال توثيق ندارد و تنها به آوردن نام و اندكى از زندگى او بسنده كرده اند؛ و روایاتی از این قبیل.

 

بررسى روايات:

   از بین این روایات جز يك روايت, همگى داراى سندى نامعتبرند.

   ناهماهنگى ميان كار ناپسند بيرون رفتن از خانه با كيفرى كه در روايات آمده، مى رساند كه يا بايد از اين روايات دست كشيد و يا بايد مقصود از بيرون رفتن را نيك دريافت. مردى كه خود در خانه نيست و درخواست كامجويى زناشويى هم نكرده و زنش را از رفتن به ديدار پدر و مادرش باز داشته است، اگر زن به ديدار آنان برود، نفرين خداوند و فرشتگان و كيفر سخت دوزخ را خواهد چشيد؟ چنين انگاره اى با انبوه آموزش هاى اخلاقى و حقوقى دين ناسازگار است و بر اساس این روایات می توان گفت: مقصود از بيرون رفتن، همان رها كردن تعهّد و التزام خانوادگى و تلاش در پاشيده شدن بنياد پاك پيوند زناشويى و مانند آن است.

   پس سخن روايات درباره زنانى است كه خانه و زندگى زناشويى را رها مى كنند و راه را براى پاشيده شدن اين بنياد ارزشمند هموار مى سازند.

 

* دوم:

   دليل ديگرى که مطرح می شود این است كه پيمان زناشويى هميشگى [=نکاح دائم] به خودى خود،  اقتضاى چنين حقى را دارد. همان گونه كه در پى پيمان زناشويى، برخى چيزها چون: محرم بودن، پرداخت هزينه هاى زندگى، ارث بردن از همديگر، حق كامجويى جنسى، بر عهده آمدن مهر و… بر عهده همسران مى آيد و آن دو بايد به اين حق ها و بايدها گردن نهند، حق بازداشتن زن از بيرون رفتن، جز در سفرهاى واجب، مانند سفر حج يا سفر براى دفاع واجب، براى شوهر ثابت است.

بررسى:

   بايد بدانيم كه عقد ازدواج پيامدهايى از قبیل مهر، هزينه هاى زندگى زن و حق كامجويى همسران كه با دلیل های روشن اثبات شده است، دارد و دو سوى عقد، پيش از بستن قرارداد با اختیار آنها را مى پذيرند، اثبات حقوق و احكام در رتبه اى پيش از عقد قرار دارند و تا با دليلى ديگر اثبات نشود كه چه چيزى بر عهده همسران مى آيد، هرگز خود عقد ازدواج چيزى را بر عهده نمى آورد.

   زن و مرد بيگانه تا پيش از ازدواج، هيچ گونه حق يا تكليف ويژه اى بر هم ندارند، جز آنچه همه مسلمانان يا انسان ها نسبت به يكديگر بايد رعايت كنند. تا پيش از انجام عقد، نه زن و نه مرد، هيچ تسلط و برترى بر يكديگر ندارند و با ازدواج است كه هر كدام نسبت به حق خويش و خواستار شدن آن از ديگرى اختيارى تازه مى يابد.

   اكنون با توجه به اين نكته ها آيا نمى توان گفت سرشت و بناى ازدواج، به ويژه با نگاهى كه اسلام بدان كرده است، با داشتن چنين حقى از سوى مرد ناسازگار است؟ اگر ازدواج قردادی است دو سویهه چرا مرد بتواند حتی در جایی که با کامجویی او نیز برخوردی نداشته باشد زن را از بیرون رفتن بازدارد؟

 

* سوم:

   دليل سوم براى اثبات حق شوهر، اين است كه حق كامجويى شوهر، مطلق است و هيچ قيد و شرطى آن را محدود نمى كند. بر پايه اين حق است كه شوهر مى تواند همسرش را از بيرون رفتن باز دارد و بر زن نيز واجب است كه از دستور او پيروى كند، بلكه مى توان گفت: بر اين اساس، اگر شوهر نيز او را از بيرون رفتن باز ندارد، خود او بايد براى اين كار از مرد اجازه بگيرد؛ چرا كه وقت و بهره هاى جنسى او از آنِ شوهر است و او با بيرون رفتن از خانه، زمينه بهره جويى مرد را از ميان مى برد.

   مرحوم شهيد ثانى در اين باره مى نويسد:

   دانستيد كه [رعايت] حق كامجويى بر زن واجب است و اين حق محدود به هيچ زمان و مكانى نمى شود. بنابراين، زن نمى تواند كارى كند كه با اين حق ناسازگار باشد، مگر با اجازه همسرش. از چيزهايى كه با اين حق ناسازگارى دارد، بيرون رفتن از خانه است، هر چند به خانه كسان و ديدار بيماران و يا تشييع مردگان از اهل خود برود، چرا كه اين گونه كارها يا مستحب اند و يا مباح، در حالى كه نگهداشت حق واجب شايسته تر است.

   صاحب جواهر نيز عبارتى به همين گونه دارد.

بررسى:

   نكته نخست درباره اين دليل آن است كه همه مطلوب گويندگان خود را اثبات نمى كند و به اصطلاح منطق (دليل اخصّ از مدعا) است. بر پايه اين دليل، چرا شوهر بتواند به هنگام مسافرت نيز زن را از رفتن به خانه پدرش باز دارد و اين بيرون رفتن چگونه با حق كامجويى او ناسازگار است؟ بر پايه اين دليل، حق شوهر در بازداشتن زن از بيرون رفتن, از حق مطلق او بر كامجويى سرچشمه مى گيرد. باید دید گستره حق كامجويى شوهر آیا تا بدین حد است که بتواند همسرش را از دیدار والدین و سوگواری بر مرده آنان در بیرون از خانه باز دارد؟

   اين موارد را همگان پذيرفته اند كه كامجويى جنسى از زن در روزهاى عادت ماهانه، زمان حج و عمره و ماه رمضان و همچنین زمانی که برای زن زیان آور باشد، محدود است.

   به راستى آيا بهره جويى جنسى تنها حق مرد است يا حق همسران؟ بى گمان زن را نيز حقى است كه فقيهان از آن به حق (قَسْم) ياد كرده آند. شوهر بايد در هر چهار شب، يك شب را با همسرش باشد كه به آن حق (همخوابگى) مى گويند. آميزش جنسى نيز هر چهار ماه يك بار بر مرد واجب است، مگر اين كه با خرسندى همسرش آن را ترك كند. اينها و موارد ديگر همگى گواه بر دو سويه بودن اين حق اند.

   برخی بر این باورند که مرد حق گسترده و یک سویه دارد که خود دارای پیامدهایی از این قبیل می باشد: شوهر حق دارد هرگونه بهره جنسی از همسر خود داشته باشد به گونه ای که می تواند زن را از فعالیت بازدارد و تنها در مواردی از قبیل احرام و روزه و  ... این حق محدود می شود.

   حقيقت آن است كه نمى توان اين پيامدها را پذيرفت و آن را با اصول بنيادين اخلاقى اسلام سازگار دانست. آنچه خردمندان مى پسندند و شرع نيز، هم در سخنان پيشوايان و هم در شيوه زندگى آنان مى پذيرد، چنين چهره ناپسندى نيست، به ويژه آن كه هم پيامبر و هم امامان ما با برخى همسران ناسازگار مى زيستند.

   نكته بسيار مهم اين است كه حقوق همسران، يا در خود پيمان ازدواج با شرط و مانند آن معين مى گردد و یا به وسيله عرف و شيوه هاى پسنديده خردمندان مشخص مى گردد.

   سخن پايانى: حق كامجويى جنسى، تنها براى مرد يا زن نيست، بلكه حقى است دو سويه و آموزش هاى فقهى و اخلاقى اسلام در اين باره به گونه اى است كه براى هر كدام از همسران، هماهنگ با نيازهاى آنان، راهنمايى و سفارش ويژه دارد. بهره جويى هر يك از همسران تنها در محدوده اى است كه شرع و شيوه پذيرفته شده خردمندان مى پسندند، هم احكام شرعى، چون ناروا بودن كامجويى جنسى در احرام، روزه، عادت ماهانه و…، حق همسران را محدود مى كند و هم شيوه خردمندان كه آن را عرف مى ناميم. بنابراين، بازداشتن زن از ديدار پدر و مادر يا سر زدن به كسان بيمار خويش و يا سوگوارى در بيرون از خانه، ستمى آشكار است كه نه شرع مى پسندد و نه خرد مى پذيرد.

 

عنوان مقاله: همسر در سرای شوهر مجله فقه(کاوشی نو در فقه اسلامی، مجله شماره 16-15) نوشته: محمدرضا غفوريان

رقیبه نمازیزاده

مدت باردارى از نگاه مذهبهاى فقهى


مدت باردارى از نگاه مذهبهاى فقهى

   از فروع مهم فقهى كه علماى مذاهب اسلامى در آن باب سخن گفته و به ابراز رأى پرداخته اند، مسأله بيش ترين مدت حمل جنين است. اين فرع از آن جهت كه داراى ابعاد فردى و اجتماعى است در پاره اى از ديگر بابهاى فقه، اثر گذارده است. از باب نمونه فقيهان به مناسبتهاى گوناگون، در احكام زوجيت و اولاد و فرعهاى بسيار آن در كتاب نكاح، طلاق, ميراث، لعان و حدود و همچنين در حقوق مدنى جديد, به عنوان (احكام خانواده و أُسرهِ) و يا (أحوال شخصيّت) از آن بحث كرده اند.    در ميان فقهاي عامه (اهل سنت ) در اين زمينه نظر هاي گوناگوني نقل شده است . آنان معتقدند كه  چون در كتاب و سنّت دليل روشنى در باره زمان حمل ذكر نگرديده است، از اين روى، فقيه مجاز است براى به دست آوردن نظريه اى روشن، به گمانها و آنچه بر سر زبانها افتاده توجه كند و بر اساس آنها حكم كند. ديدگاه هاي آنان از اين قرار است : ديدگاه نخست: بيش ترين مدت باردارى مى تواند هفت سال باشد، ابن شهاب زهرى و ربيعه بر اين باورند. ديدگاه دوم: بيش ترين زمان باردارى پنج سال است. عبادبن العوام بر اين نظر است.يكى از روايات مالك بن أنس بر آن دلالت مى كند. ديدگاه سوم: بيش ترين زمان باردارى, چهار سال است. شافعى و حنابله بر اين باورند. روايتى ديگر از مالك بن أنس بيانگر اين معناست. ديدگاه چهارم: بيش ترين زمان باردارى سه سال است. ليث بن سعد, چنين نظرى دارد. ديدگاه پنجم: بيش ترين زمان باردارى دو سال مى تواند باشد. اين ديدگاه در مذهب حنفى بوده،و در ميان شافعيها تنها مزنى آن را تأييد كرده  و به احمدبن حنبل نيز نسبت داده شده است. ديدگاه ششم: بيش ترين زمان باردارى يك سال قمرى است. در بين مالكيان اين ديدگاه ديده مى شود. ديدگاه هفتم: بيش ترين زمان باردارى نُه ماه است. در ميان علماى اهل سنت ابن حزم اندلسى ظاهرى و تمامى كسانى كه ظاهر كتاب و سنت را گرفته اند، بر اين نظرند     فقهاي شيعه نيز در مورد حداكثر مدت حمل اختلاف نظر دارند ولي تفاوت اقوال آنها به اندازه ي تفاوت ديدگا ههاي فقهاي اهل سنت نيست . برخي از فقهاي اماميه حداكثر مدت حمل را نه ماه و برخي ديگر ده ماه و برخي يك سال مي دانند و هر كدام براي اثبات ادعاي خود به رواياتي استناد  مي كنند . اما رواياتي كه دلالت بر نه ماه مي كنند قوي ترند و همين نظريه مورد قبول بيشتر فقهاي شيعه است .    براي تاييد ديدگاه شيعه و رد نظرات اهل سنت به گفته هاي پزشكان استناد مي كنيم .پزشكان بر اين نظرند كه اگر از تاريخى كه جنين بايد از رحم خارج شود بگذرد براى جنين و مادر خطرناك است. و اين كه جنينى در حالت حمل چند سال باقى بماند سخنى است به دور از خرد، تجربه و دانش پزشكى و باورمندان به آن در دنياى وهم آلودى به سر مى برند.    به گفته دكتر محمد على البار مدت حمل در اثر اشتباه در شمارش روزهاى عادت ماهيانه در زنانى كه زمان روشنى در عادت ماهيانه ندارند، تا دو هفته امرى عادى به شمار مى آيد; اما اگر بيش از اين زمان باشد،به طور قطع،در شمارش ماهها اشتباه صورت گرفته است وگرنه براى كودك ممكن نيست كه در رحم مادر، بيش از زمان معلوم بماند و اگر جنين در وقت طبيعى خود به دنيا نيايد بايد مرده باشد. دكتر بار سپس مى افزايد: ديدگاه فقيهان كه با يادآورى داستانها و قصه ها از به درازا كشيدن مدت باردارى به مدت سه سال وچهار سال حكايت مي كند همگى حكايتهاى خرافى بيش نيستند و هيچ گونه سندى بر درستى آنها دلالت نمى كند. بنابراين از مجموع گفته هاي پزشكان و فقهاي اماميه نتيجه مي گيريم كه حداكثر مدت حمل نه ماه است .

تلخيص : سميه حمزه

بر گرفته از سايت شارح ؛فصل نامه ى فقه, ش 27 ــ 28, بهار و تابستان 80, صص 141 ــ 260.

فقه و اینترنت

فقه و اینترنت

نویسنده : غلامی جلیسه، مجید


مجله فقه (کاوشی نو در فقه اسلامی)پاییز 1383 - شماره 41

اطلاعات عمومي با سرعتي رو به افزايش است و نتيجه آن دسترسي به كامپيوتر و صفحات وب است. صفحات وب بهتر از اينترنت است؛ زيرا خيلي راحت ميتوان به آن دسترسي پيدا كرد. بازخواني مطالب، يادگيري در هر زمان و مكان و ... از فوايد اينترنت است. در ميان دانش‌ها، دانش فقه نيز يكي از پرمخاطب ترين افراد را دارد.

در مورد دانش فقه ميتوان پايگاه‌هاي اينترنتي را معرفي نمود كه نياز انسان‌ها را در مورد اين علم برطرف مي‌كنند.  الف. پايگاه موسسه‌اي يكي از فعالترين موسسات فقه پژوهي مي‌باشد كه فقط به فقه مي‌پردازد. بخش هاي مختلف اين سايت عبارتند از:  1. حکم مقام معظم رهبری, 2. ریاست مؤسسه, 3. معرفی مؤسسه, 4. فصل نامه فقه فارسی, 5. فصل نامه فقه عربی, 6. فصل نامه عربی المنهاج و ....

**سايت حج كه داراي بخش هايي مانند:  اسرار و معارف حج, مناسک و فقه حج, تاریخ و رجال, خاطرات, بهداشت در حج, و ... ,و پیام مقام معظم رهبری به حجاج بیت الله الحرام, تصاویر, تازه های سایت, کتاب ها و نشریه زایر است.

**سايت المركز كه پایگاه مؤسسه مرکز معجم فقهی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) به شمار می رود

و ....

ب. پايگاه‌هاي حقوقي كه با مسائل فقهي سر و كار دارند به شرح زير مي‌باشد:

**سایت دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی: این سایت یک پایگاه دانشگاهی است که منابع و مطالب فقهی و حقوقی را با گستره پژوهش جهانی دربر دارد. از جمله بخش های مهم و جالب توجه این پایگاه, بخش منابع حقوقی اینترنت است.

**سایت حقوقدانان: مصوبات حقوقی مجلس, حقوق اسلام, حقوق بین الملل, و ... , حقوق بشر, حقوق زنان, اسناد و قوانین, پرسش و پاسخ حقوقی, موضوعات و مقالات فقهی و… از جمله بخش های مهم این سایت به شمار می رود. ارائه مسائل مهم و به روز حقوقی, در صفحه اصلی, با امکان بحث و تبادل نظر میان کاربر و نویسنده, از جمله مزایای این سایت به شمار می رود.

**سایت سیستم قوانین و مقررات کشور: سیستم قوانین و مقررات کشور در حقیقت بانک اطلاعات قوانین و مقررات منتشر شده کشور, از سال 1285 تاکنون است.

**سایت قوانین: سایت بانک قوانین کشور و بانک مقالات حقوقی, كاربر بر اساس كليدواژه و يا موضوع به جستجو ميتواند بپردازد و يا در بانك مقالات حقوقي بر اساس تاريخ نشر و عنوان و ... مقاله مورد نظر را دانلود نمايد.

**سایت دادگستری استان تهران: قضاوت, آشنایی با قوه قضائیه, دیدگاه های قضایی, گزیده قوانین, مقالات, تازه ترین مصوبات, مطبوعات روز و… از جمله بخش های این پایگاه به شمار می رود.

**سایت مجمع علمی فرهنگی مجد: نمایشگاه و فروشگاه بیش از هزار عنوان کتاب, نرم افزار و مجله حقوقی, و ... از بخش های این پایگاه به شمار می رود.

امکان جست وجو در سایت و بانک های اطلاعاتی موجود در سایت, از ویژگی های بارز این پایگاه است.

خلاصه نويسي توسط: خانم سهيلا كوهي


عقد نكاح همچون هر عقد ديگر منشأ حقوق و تعهداتي است. از جمله آثار مالي عقد نكاح، استحقاق زوجه نسبت به نفقه و تكليف ‏زوج به اداي آن است. نفقه همچون مهر از قواعد آمره بوده و توسط زن يا طرفين بر مبناي تراضي قابل اسقاط نيست. بر اين اساس اگر در عقد ‏نكاح شرط شود كه زوجه مطلقاً حق مطالبه نفقه نداشته باشد، شرط مزبور باطل است.‏ استحقاق نفقه كه به سبب رابطه زوجيت و جزاي احتباس زوجه براي زوج مي‌باشد، با وجود تمكين تام از سوي زوجه، مستقر و در صورت ‏نشوز ساقط مي‌گردد.‏ نفقه زوجه شامل خوراك، پوشاك، مسكن و توابع آن‌ها و به طور كلي شامل همه نيازمندي‌هاي ضروري و اوليه زوجه بوده و مقدار آن به حسب ‏توانايي مالي زوجين، در حد كفايت زوجه با توجه به عرف زمان و مكان، تعيين مي‌گردد.‏ از آنجا كه زوجيت، مهمترين سبب وجوب نفقه مي‌باشد، مقدم بر نفقه اقارب و صاحب امتيازات ويژه‌اي نسبت به آن از جمله تداوم لزوم نفقه ‏پس از انحلال پيوند زناشويي در ايام عده مي‌باشد. حقوق مدني ايران و ساير كشورهاي اسلامي در رابطه با نفقه زوجه ـ همچون ساير موارد ـ برگرفته از فقه اسلامي و موافق با آن مي‌باشد.‏ پس از بيان مفاهيم كلي و مقدماتي نفقه، احكام فقهي و حقوقي راجع به حالات وجوب و سقوط نفقه، موضوعات نفقه و مقادير ‏آن، ويژگي‌هاي خاص نفقه و وضعيت آن پس از انقطاع عقد نكاح را به تفصيل از منابع معتبر فقهي و حقوقي با ذكر مآخذ شرعي اين اقوال از ‏آيات و احاديث نقل مي‌كند و به تجزيه و تحليل آن‌ها مي‌پردازد و در نهايت با جمع‌بندي و نتيجه‌گيري به مباحث مطرح شده پايان مي‌بخشد.

خلاصه: خانم حديثه فرجي

قضاوت زن از دیدگاه فقه شیعه

قضاوت زن از دیدگاه فقه شیعه

مسئله عدم جواز قضاوت زنان از موضوعاتی است که فقیهان شیعه از دیرباز درباره آن بحث و اختلاف نظر داشته اند . مقتضای اصل در قضاوت عدم نفوذ حکم کسی بر دیگری است و مقتضای اصل در صفات قاضی نیز همان مقتضای اصل در قضاست . پس از بررسی عدله به نظر میرسد اقرب به صواب عدم جواز قضاوت زنان است .

با وجود این بنا به استثناتی در پاره ای از موارد می توان قضاوت زنان را نیز جایز شمرد برای نمونه زنان قاضی تحکیم می توانند باشند . زیرا ادله ممنوعیت قضاوت بانوان به ولایت برقضا انصراف دارد نه فعل قضا . نیز اگر ولی فقیه بر اساس ضرورت ها و مصلحت ها و احکام ثانوی شرط مرد بودن را در قاضی لحاظ نکند و آن را کنار بگذارد زنان می توانند به قضاوت بپردازند زیرا ادله احکام ثانوی بر ادله عدم جواز قضاوت بانوان مقدم است .

احکام اسلامی در هر زمان و مکانی و با وجود هر  شرایطی اجرایی هستند معنای دخالت دادن شرایط زمان و مکان در اجتهاد هم همین است نه اینکه بی هیچ دلیلی خدشه ای در مبانی و اصول نمید همچنین در مقام مشاوره قضایی و فراهم آوردن مقدمات قضاوت مرد بودن شرط نیست و زنان می توانند در این زمینه کمکهای شایسته ای ارائه نمایند .

مجلات فقه و اصول / سید محمد یعقوب موسوی

الهام ستارزاده خواجو

راهکارهای اهداف فرهنگی  سند چشم انداز بیست ساله

راهکارهای اهداف فرهنگی

سند چشم انداز بیست ساله

 

زیرساخت همه تحولات اجتماعی،تغییرات درونی،روانی وفکری است اگــردرنسلی تاریخی؛این تحول بنیادی به سوی امور مطلوب،رخ دهد توسعه جامع وفراگیر،تحقق عینی خواهدیافت.ســندچشم اندازبیست ساله  با درایت مقــــام معظم رهبری وتلاشهای پیگیرمجمع تشخیص مصلحت نظام ، به این منظورتدوین گردیده است که مــقوله رشد،توسعه جامع وبنیادی وهممه جانبه رادریک چشم اندازتدوین و عمل بنماید.بخش عمده ای از ســند چشم انداز-مقوله فرهنـــــــگ-به عنوان زیرساخت همه تکاپوهاوتلاشها است،از آنجا که جامعه،دستگاهای هوشمندودربطن خود،با قید تحولات روانـــی وفرهنگی وفکری،قابل پیش بینی واندازه گیری باابزارهای علمی وجامعه شناختی می باشد،می توان بادرنظرگرفــــتن داده هاوتحولات فرهنگی اجتماعی تأثیرگذاربرسیستم،آینده رادر قالب چشم اندازی روشن بینانه مورد قضاوت وسنجش قراردادازاین روبخش اهداف فرهنگی سندچشم انداز و راهکارهای عینیت یابـــــی این اهداف رامورد تــجزیه وتــحلیل قراردهیم.

راهکارهای تحقق اهداف فرهنگی

1- تدوین استراتژی فرهنگی

استراتژی،برنامه ریۀۀزی طولانی مدت باآهنــگی دقیق برای نیل به اهداف وعینیت آن هاست.یعنی باید متوا لیـــــــان امورفـــکری وفرهنگی جامعه،نخبگان وصاحبان اندیشه ودانش،به تنظیم استراتژهای جامع فرهنـــــــگی مبـــــــادرت ورزندهدف گذاری،ازمهمترین بخشهای برنامه ریزی ملی واستراتژیک است که اصول وروش های علمی متـــــعدی برای آن وجوددارد،هدف گذاری ها باید در سه سظح متمرکزصورت بگیرد.

1) سطح ملی؛ که هدفها وبرنامه ریزیهای درسطح جامعه وملی رخ دهد؛

2)سطح دولتی؛ که بایستی هدفها وبرنامه گزاریهای ویژه ای درراستای منافع ملی تنظیم گردیده وبا ابزارهای ویـــژه خاص خودش به مرحله عینیت برسد؛

3)سطح خارجی وفراملی؛ که بایستی درآن سطح به گونه ای عمل شود که هم بروضعیت فرهنگی جهان مؤثرباشدوهم ازتأثیرات ممنفی آن ها به دورماند یعنی درفرهنگ های غلط وارداتی، که با ماهواره، اینترنت و... به تــــرویج آن ها پرداخته می شود،هضم نشود و دچاراستحاله درونی وبیرونی نیزنگردد.

 

2- ایجاد دید متعالی درجامعه

برخورداری جامعه ازدیدی متعالی نسبت به آینده حرکت خویش،سخن اساسی را درتحـــولات ریشه ای با خود دارد به قول مولوی آدمی دید است باقی پوست است دید آن دارد که دید دوست است لذا انسان در این دیــدگاه، کـــسی است که از نــظرونگاه درونــی ومعــنایاب بهره ای داشته باشد؛کــاری که پیامبران الـــــــهی انـــــجام دادند. آنها آمدند تا دردید واندیشه انسانها تحول معنایاب را بوجود آورند ودرجهان مادی وطبیعی،نقبی به عالم معنا بزنند وپل ارتباطی بین جهان طبیعی وجـهان حقیقی ا لوهی برقرار نمایند.ازاین رو ایجاد باورارتباطی فرهنگی با گذشته معناگرای اسلامی وایـرانی ضروری است تا در تــداوم آن،جامعه باور نماید که ازغنای فکری وفرهنـــــگی لازم بـــــــرخوردارمی باشد،پس باید پیشگامی معناخواه ومعنوی رابا تکانه ای روشمند ایجاد نماییم.

 

 

3- تحقق عدالت اجتماعی

سهم عدالت اجتمــــــــاعی در برآوردن اهداف فرهنـگی، زیربنایی ترین است؛ زیرا عدالت، گردونه اصلی حیات آدمی است؛ چون خصوصیات بارز حیات،تکاپو،حرکت،اعتلا وتکامل است.هرفرد یا جامعه ای که درآن-مقوله عدالت-تحقق عینی بیابد،محال است که به قهقرا و سقوط رود.عدالت اجتمـاعی مقوله ای مجرد وگسسته از واقعیات اقتصادی نیست؛ بلکه امری واقعی و عینی در ابعاد مختلف آن است،در واقع تبلور حکومت عدل و قوانین تامین کننده عدالت را باید در بخش اقتصاد جستجو نمود.ازبین بردن فقر،اصل عمده ای است که این مفهوم به این ترتیب محقق خواهد شد.

 

4- رواج فرهنگ نقدونقدپذیری

تفکری که اگردرافراد جامعه ما موجود باشد،بسیارتعیین کننده،سرنوشت ساز،پیش برنده به سمت خوبیها وبازدارنــــده ازکژی ها وانحراف خواهد بود.نقد،یک رویکرد است ودرحکم رصدخانه ای عظیم که به سنجش سخنان،کارها،برنامه ها،استراتژی ها وسیاست گذاری ها مبادرت می نماید بدون وجود این رصدخانه منظومه فرهنگی ناچار در پـــرده ای از تعصبها،ناتوانیها،نارسایی ها ودرعین حال مبتنی برجمود و برکنارازنظارت انجام خواهدشد.استــــــــعدادهای نهفته جامعه به هدرخواهدرفت، واستعدادهای ضعیف وناتوان بر اریکه اقتدار خواهند نشست و آن چه که نباید،اتفاق خـواهد افتاد.به همین جهت بود که رهبرفرزانه ومعززانقلاب اسلامی،مردم را به توصیه و نقد مسئولان دعــــــــوت نمودند و فرمودند:"مدیران،بیش ازهمه به امربه معروف ونهی ازمنکرنیازمندند."

 

5- تولیت فرهنگی درجامعه در راستای توسعه فرهنگی

درگذشته با توجه به بسته بودن جامعه و نبودن ورودی ها ازجهان خارج وتهاجم به مرزهای عقیدتی وفرهنــگی؛سنت غالب،سنت دینی،ارزشی و تا حدودی در چارچوب های زمانه خودش قابل پذیرش بود؛ روابط ساده ومحدود بودند:اما امروزدنیای ما کوچک و مسائل آن بزرگ وپیچیده ومتنوع شده است تنها یک کلمه،درظرف یک دقیقه همه جهــان را تحت پوشش خود قرارمی دهد.امروز دنیای سرعت و صنعت و تکنیک و رفاه و استعمار و سلطه، می خــــواهد همه چیز را تحت تغییرات خودش قرار دهد. از این رو تهاجم به افکار و اندیشه ها درقالب های گوناگونی رخ می دهد از این رو است که فرهنگ، نیازمند به متوالی است.

 

6-  پررنگ نمودن حضور دین در جامعه

سیاست های اقتصادی،تصمیم گیری های سیاسی، مدیریتی،تجارت و...باید به گونه ای تنظیم گردند که به طورکـــلی وجامع ملهم ازدین باشند،تا مردم حس کنند که دین، دارای اثرونتیجه است.خطرانزوای دیانت درجامعه،در درازمدت، ارکان حرکت جامعه را فلج خواهد نمود؛چنانچه درنسخه موجود در غرب، این واقعیت،کاملا مشهود و محسوس است.

 

7- ایجاد فضای عاطفی، روانی پرجاذبه

تاثیرات فرهنگی درفردوجامعه دگمهایی نیستند که با بخشنامه ها ودیکته کردن ها وتحمیل ها حاصل شوند؛بلــــکه تاثیرات فرهنگی، بیش از هرچیزتحت تاثیرمیدان ارتباطی وفضای عاطفی و روانی است. نیک گفته اند که کیمیای تربیت دینی،گردش دل است،نه گردش ذهن ونیزگفته اند که:گنـــــــــجینه مفاهیم دینی درفطرت نهفته است وکلیدآن برانگیختن نیازها وکنجکاوی های درونی است. جاذبه کلامی،لبخند ملیحی،تحمل شنیدن سخنی و... باعث جذب روح های مستعد خواهدشد.

8- تقویت حس حقیقت جویی

تا اندیشه حقیقت جویی درجامعه ارزش وجایگاه نیابد وصاحبا ن اندیشه های ناب، برصدر ننشینندخلاق ترین نیروهای فکری جامعه گرد نمی آیند و راههای برون شد از بحرانها را نمی یابند. پدیده هایی همچـــــون این گمانه که رای "ما" یا"من" در این قلمرو به خصوص حجت قاطع وبرهان تمام است،سبب می گردد افرادی که از نوع خاصـــی از اندیشه متضاد یا مخالف برخوردارند،فرصت بروز اندیشه خود را نیابند و یا حتی جرات صدور اندیشه را هم پیــــــــدا نکنند، بنابراین مجالی بــــرای ظهورحقیقت پیدا نخواهد شد.

 

9- پرورندان انسانهایی متعهد ومسئول

دراندیشه الهی اسلام ، انسان به عنوان موجودی مسئول معرفی شده است.

 "قسم به خدایت که ازهمگی آنها سوال خواهیم نمود."( سوره حجر آیه 92)

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله انسان مومن و مسلمان را به عنوان مسئول معرفی نموده ودرخطبه ای در مسجد حنیف می فرمایند: خداوند شـــاد نماید بنـــــده ای را که سخنم را بشنود وحفظ نمایدش وبرساندآن را به کــسی که نشنیده،پس حاضران به غایبان برسانند.اینگونه پرورندان وبالاندن وتربیت نمودنی،بایستی از دوره آغازین آموزش که در نظام و سیستم آموزش وپرورش شکل می گیرد،تحقق بیابد.

 

10- تربیت قدسی

تربیت قدسی درپی تربیت انسانیتی است که فارغ از همه انسانها وبه دورازهمه حصــارها و موانع بازدارنده وبه دور از هرگونه تصنع وفریب، بتواند درجهت ایفای نقش ممتازخود برآمده وذخایر وجودی وفطری متربی او را بارورنماید وخمیر مایه های فطریش جنبه عینیت به خود بگیرد.

اثرچنین تربیتی ، همچون شعله ای تمامی حجاب ها را مرتفع ساخته ورسوبهـای افکارخرافــــی را یکباره ذوب نماید. حضرت علی علیه السلام در دیوانی که منسوب به آن حضرت است می فرماید:" دوای درد تو درخودت قرار دارد و تو نمی دانی و بصیرت نداری! درد تو هم از تو است که بر آن آگاه نیستی و تو کتــاب روشنی هستی که با حروفـــش امور پنهان آشکار می گردد.آیا گمان می بری که جثه ای کوچکی؟! حال که در تو عالم اکبر نهفته است."

امید است که با تحقق راهکارهای یاد شده، فرهنگ دینی، در جامعه نهادینه شود واهداف بلند رهبری در سند چشم انداز بیست ساله در عمل نیز تحقق یابد.

 

 برگرفته از مقاله ی نویسنده و محقق محترم : جناب آقای علی اکبر نوایی

فصلنامه اندیشه اسلامی (تاریخ،اندیشه انقلاب اسلامی)

طلبه: فاطمه رزمی  ورودی 91- 90

گرایش: فقه واصول (مجازی)

خلاصه مقاله بررسي فقهي اركان نماز و احكام آن‌ها از ديدگاه فريقين

اصول فقه

علمی

این پژوهش  تحت عنوان بررسي فقهي اركان نماز و احكام آن ها از ديدگاه فريقين، بر آن است تا موضوع ذكر شده را از زواياي مختلف مرتبط مورد بررسي قرار دهد.

پژوهش حاضردر پنج فصل تدوين شده است. فصل اول به بيان اصطلاحات و مفاهيم مرتبط با اركان نماز پرداخته است از جمله اينكه اركان جمع ركن است به اين معنا كه ركن هر شئ چيزي است كه قوام و وجود شئ بستگي به آن دارد. ركن در باب عبادات چيزي است كه ترك عمدي يا سهوي آن موجب بطلان عبادت مي‌شود. در فصل دوم اركان نماز و مستندات ركن بودن آنها از ديدگاه اماميه و اهل سنت مورد بررسي قرار گرفته است، ديدگاه فقهاي شيعه در تعداد اركان نماز با ديدگاه فقهاي اهل سنت اختلاف زيادي دارد. كه در اين فصل اين اركان همراه با مستندات هر ديدگاه بيان شده است؛ در فصل سوم كيفيت و شرايط بجا آوردن اركان نماز و مستندات آنها از ديدگاه مذاهب خمسه مورد بررسي قرار گرفته است و در فصل چهارم احكام واجب هر يك از اركان نماز به صورت جداگانه از منظر فقهاي اماميه و اهل سنت تبيين شده و به ذكر مستندات هر ديدگاه نيز پرداخته است و در پايان در فصل پنجم، نتيجه‌گيري كلي اين پژوهش بيان شده است.

این نوشتار معيار ركن بودن واجب، و تبيين ديدگاه‌ فقهاي فريقين را بررسي كرده است كه مي‌توان گفت اين رساله يك مبحث فقهي تطبيقي «فقه مقارن» مي‌باشد.

اركان نماز از ديدگاه اماميه

مشهور بين فقهاي اماميه اين است كه اركان نماز پنج تاست «نيت، تكبيرة الاحرام، قيام، ركوع، سجدتين» اگر به هر كدام از آن ها عمداً‌ يا سهواً خللي وارد شود يا زياد شوند موجب بطلان نماز است.

اركان نماز از ديدگاه اهل سنت

1ـ اركان نماز در نزد فقهاي حنفي هفت تاست: 1ـ قيام 2ـ ركوع 3ـ سجود 4ـ قرائت 5ـ نشستن آخر نماز به مقدار خواندن تشهد 6ـ ترتيب اركان نماز 7ـ انتقال از يك ركن به ركن ديگر

2ـ فقهاي حنبلي و شافعي اركان نماز را سيزده تا مي‌دانند كه عبارتند از: نيت، تكبيرةالاحرام، قيام، قرائت فاتحه در همه ركعات، ركوع، اعتدال بعد از ركوع،سجود، نشستن بين دو سجده، نشستن براي تشهد آخر، تشهد آخر، سلام، ترتيب، طمأنينه.

3ـ فقهاي مالكي همان نظر دوم را دارند الا اينكه تشهد آخر را ركن نمي داند اما نشتن براي سلام را ركن مي‌دانند.

اركان مشترك بين دو ديدگاه همراه با احكام اختلافي آن‌ها

نيت

فقهای مذاهب پنج گانه، بلكه فقهائ يك مذهب، بعضي با بعض ديگر در آن چيزهايي كه بر نمازگزار واجب است كه در نيت لحاظ كند. اختلاف نظر دارند كه آيا بر نماز گزار تعيين واجب است مثلاً در نيت مشخص كند. اين نماز كه مي‌خواهد بخواند نمازظهر است يا عصر و اينكه اين نماز واجب است يا مستحبي، نماز تمام است يا شكسته، اداء است يا قضاء و مانند آن.

حقيقت نيت عبارت است از قصد فعل به انگيزه اطاعت و امتثال امر خداوند سبحان، اما تبيين و قصد وجوب يا استحباب و اداء يا قضاء از سوي نمازگزار بر حسب قصدش واقع مي‌شود پس اگر از ابتدا قصد كند خواندن نماز مستحبي را و به همين قصد آن را به جا آورد آن نماز مستحبي خواهد بود و اگر به قصد واجب نماز ظهر و عصر را بخواند و به همين قصد آن را بجا آورد نماز واجب ظهر و عصر را خوانده است. و اگر چيزي از آن‌ها را قصد نكند عمل از سوي او بيهوده و عبث انجام مي‌شود زيرا هر فعلي كه از انسان عاقل سر مي‌زند جدا از قصد و نيت (خواه آن را به لفظ خاص تعبير كند يا لفظ خاص تعبير نكند، خواه به قصدش توجه داشته باشد يا توجه نداشته باشد) نيست.

به همين خاطر همه فقها اتفاق نظر دارند كه تلفظ كردن نيت مطلوب نيست همانطور كه به طور معمول محال است كسي از عصر، ظهر را قصد كند و از مستحب، واجب را، در حالي كه بين دو نماز را تشخيص مي‌دهد و آن دو را مي‌شناسد.

آن چيزي كه از ادله شرعي استفاده مي‌شود اين است كه امر نيت آسان گرفته شده و آن چه كه در نيت معتبر است قصد فعل يعني جهت اطاعت امر خداي تعالي مي‌‌باشد و اين مقدار امري است كه در انجام عبادت، هيچ عاقلي از آن غفلت ندارد.

شهيد اول در كتاب ذكري آورده است كه فقها متقدم در كتاب‌هاي فقهي نيت را ذكر نمي‌كردند بلكه مي‌گفتند اول چيزي كه در وضو واجب است شستن صورت است و اول چيزي كه در نماز واجب است تكبيرة الاحرام است. گويا قدر معتبر نيت امري است كه انفكاك عبادت از آن ممكن نيست.

 

تكبيرة الاحرام

نماز تمام نمي‌شود مگر با تكبيرة الاحرام و به اين اسم ناميده شده است و دليل آن فرمايش رسول خدا(ص) است؛ مفتاح الصلاة الطهور و تحريمها التكبيرة و تحليلها التسليم. يعني به واسطه تكبيرة الاحرام سخن گفتن و هر چيزي كه با نماز منافات دارد حرام مي‌شود و با سلام گفتن براي نمازگزار آنچه كه بر او به واسطه تكبير حرام شده بود حلال مي‌شود.

صيغه تكبيرة الاحرام در نزد فقهاي اماميه و مالكي و حنبلي «الله اكبر» است و غير از آن كفايت نمي‌كند.

فقها شافعي مي‌گويند: الله اكبر والله الاكبر با اضافه الف ولام در لفظ اكبر كفايت مي‌كند.

فقها حنفي مي‌گويند: هر لفظي كه اين معني را برساند مثل: الله الاعظم و الله الاجل كفايت مي‌كند.

همه فقها مذاهب غير از فقها حنفي اتفاق نظر دارند كه ذكر تكبيرة الاحرام به زبان عربي حتي اگر نمازگزار غير عرب باشد واجب است، اگر نتواند آن را بگويد بايد آن را بياموزد و اگر نتواند بياموزد مي‌تواند به زبان خودش ترجمه كند.

فقهاي حنفي مي‌گويند گفتن تكبيرة الاحرام به هر زباني اگر چه قدرت بر گفتن عربي داشته باشد صحيح است.

همه مذاهب پنج گانه اتفاق نظر دارند هر چيزي كه براي نماز شرط است مثل: طهارت، قبله، پوشش و مانند آن‌ و اينكه با داشتن قدرت ايستادن و در جايي ثابت بايد خوانده شود در تكبيرة الاحرام هم شرط است آن را با صدايي ادا كند كه به تقدير اگر كر باشد بشوند و هم شرط است لفظ جلاله الله بر لفظ اكبر مقدم باشد پس اگربرعكس بگويد «اكبرالله» كفايت نمي‌كند.

 قيام

همه فقها غير از فقها حنفي اتفاق نظر دارند كه قيام در نماز واجب از اول تكبيرة الاحرام تا ركوع واجب است و در قيام راست ايستادن و ثابت بودن و استقلال شرط است؛ بنابراين در حال قدرت تكيه دادن به چيزي جايز نيست اگر از قيام ناتوان باشد بايد نشسته نماز بخواند اگر از نشستن ناتوان باشد به طور خوابيده بر پهلوي راست همانند قرارگرفتن ميت در قبر در حالي كه با تمام بدنش رو به قبله باشد نماز بگزارد.

فقها حنفي مي‌گويند كسي كه نمي‌تواند نشسته نماز بخواند به پشت و از طرف پا رو به قبله بخواند به صورتي كه اشاره‌اش در ركوع و سجود به طرف قبله باشد.

هرگاه نتواند به طرف راست بخوابد فقها اماميه و شافعي و حنبلي مي‌گويند: به پشت بخوابد و يا هرگاه از اشاره با سر هم ناتوان باشد با پلك اشاره كند.

فقهاء حنفي مي‌گويند: هرگاه بيماري به اين حد برسد وجوب هاز از او ساقط مي‌شود و ليكن هرگاه شفا يافت و مانع برطرف شد آن نمازها را قضا كند.

فقها مالكي مي‌گويند: نماز از اين گونه مريض ساقط مي‌شود و بر او قضاي آن نماز واجب نيست.

فقهاء اماميه، شافعي و حنبلي مي‌گويند: نماز از انسان در هيچ حالي ساقط نمي‌شود. هرگاه از اشاره با گوشه چشم عاجز باشد نماز را در قلبش خطور دهد و زبانش را به ذكر و قرائت حركت دهد و اگر از حركت دادن زبان ناتوان است آن را در ذهن مادامي كه عقلش ثابت است خطور دهد.

ركوع

همه فقها مذاهب پنج گانه اتفاق نظر دارند كه ركوع در نماز واجب است ولي در مقدار واجب از آن طمانينه يعني آرامش و استقرار همه اعضاء در هنگام ركوع اختلاف نظر دارند.

فقها حنفي مي‌گويند: آنچه در ركوع واجب است صرف خم شدن است به هر صورتي كه باشد و طمانينه نيز واجب نيست.

فقها بقيه مذاهب مي‌گويند: واجب است كه نمازگزار به گونه‌اي خم شود كه دو كف دست او به زانوهايش برسد و طمانينه و استقرار در هنگام ركوع واجب است.

فقها شافعي و حنفي و مالكي مي‌گويند در حال ركوع گفتن ذكر واجب نيست بلكه مستحب است نمازگزار بگويد: سبحان ربي العظيم.

فقهاء اماميه مي‌‌گويند: تسبيح در ركوع واجب است و صيغه آن در نزد فقهاء حنبلي «سبيحان ربي العظيم» است و در نزد فقهاء اماميه «سبحان ربي العظيم و بحمده» يا سه بار «سبحان الله» مي‌باشد.

فقهاء حنفي مي‌گويند: سربرداش از ركوع و راست ايستادن واجب نيست بلكه نمازگزار مي‌تواند از همان ركوع به سجده برود البته كراهت دارد.

فقهاء بقيه مذاهب مي‌گويند: سربرداشتن و راست ايستادن واجب است و تسميع گفتن «سمع الله لمن حمده» مستحب است.

در نزد فقهاء اماميه اطمينان و استقرار در اين قيام واجب است.

سجدتین

فقهاء همه مذاهب پنج گانه اتفاق نظر دارند كه در هر ركعت دو بار سجده واجب است ولي در مقدار آن اختلاف نظر دارند كه اين مقدار واجب بايد به همه اعضاء هفت گانه باشد يا بعضي از آن‌ها كفايت مي‌كند؟

فقاء مالكي و شافعي و حنفي مي‌گويند: آنچه در سجده واجب است فقط سجده به پيشاني است و غير از آن مستحب است.

فقهاء اماميه و حنبلي مي‌گويند: سجود بر اعضاي هفت گانه واجب است. و از فقهاء حنبلي نقل شده است كه بيني را به هفت عضو افزودند يعني هشت عضو مي‌شود.

اختلاف در تسبيح و طمانينه در سجود همانند اختلاف در ركوع است. فقهاء اماميه مي‌گويند تسبيح در سجده واجب است و صيغه آن «سبحان بي الاعلي و بحمده» يا سه بار «سبحان الله» مي‌باشد.

فقهاء شافعي و حنفي و مالكي مي‌گويند: در حال سجود ذكر واجب نيست بلكه مستحب است نمازگزار بگويد: «سبحان ربي الاعلي»

فقهاء حنفي مي‌گويند: طمانينه در سجده واجب نيست. بقيه مذاهب مي‌گويند طمانينه و استقرار در سجده واجب است.

فقهاء حنفي مي‌گويند: نشستن ما بين دو سجده واجب نيست و فقهائ بقيه مذاهب قائل به وجوب آن مي‌باشند.

 

در پايان نگارنده به اين نتيجه دست يافت كه نظر فقهاي اماميه چه در اركان و چه در احكام ان ها نظر راجح است چرا كه اولا: ادله ي آنان يا با استناد به آيات قرآن كريم است و يا به طور متواتر هم از طرف اماميه و هم از طرف اهل سنت نقل شده است . ثانيا: از لحاظ سندي سند روايات اماميه متقن و محكم تر است و دلالت آن ها نيز تام مي باشد  .

ديدگاه فقهاي حنفيه در عدم ركنيت نيت و تكبيرة الاحرام درست نيست زيرا اولا: ركن در اصطلاح فقهاي اهل سنت چيزي است كه وجود شيء به آن بستگي دارد و آن شيء تحقق و وجود پيدا نميكند مگر به واسطه ركن ، و نيت جزء ماهيت نماز است چون حقيقت و ماهيت نماز از نيت تشكيل شده است ؛ ثانيا: روايتي است كه به طور متواتر از پيامبر خدا ( ص ) نقل شده كه فرمود : ( انمّا الاعمال با النّيات) . در واقع حقيقت نماز نيت است . همچنين تكبيرة الاحرام ركن نماز است زيرا معناي ركن اين است كه ترك آن عمدا وسهوا موجب بطلان نماز ميشود و اتفاق فقها ي اماميه و اجماع فقهاي امت اسلامي قائم است بر اين كه اگر تكبيرة الاحرام عمدا يا سهوا ترك شود موجب بطلان نماز است ؛ اضافه بر ان روايات صحيحه از طريق اهل بيت ( عليهم السلام ) وارد شده مبني بر اين كه اگر كسي تكبير ة الاحرام را فراموش كند بايد نماز را اعاده كند به مقتضي اين ادله تكبير ة الاحرام و نيت دو ركن نماز مي باشند و نظريه فقهاي حنفي ضعيف است .

جمهور فقهاي اهل سنت علاوه بر اركان پنج گانه چند چيز ديگر را نيز ركن ميدانند كه در متن رساله به آن ها اشاره شده است و براي ركنيت آن ها :  يا هيچ دليلي بيان نكرده اند و يا دلايلي كه ذكر شده هيچ گونه دلالتي بر اثبات مدعايشان ندارد  به خاطر اين كه :  يا به اطلاق آيات و روايات استناد كرده اند در حاليكه اين اطلاق توسط دليل معتبر ديگر مقيد شده است و يا اين كه ادله مورد استناد آن ها فاقد سند معتبر است .

مقاله: بررسي فقهي اركان نماز و احكام آن‌ها از ديدگاه فريقين ـ نگارش: ناهيد پادروند ـ تابستان 90

خلاصه نويسي: توسط خانم فرشته احمديان

گذشت سي روز و ثبوت اول ماه

گذشت سي روز و ثبوت اول ماه


اول ماه با ديدن ماه توسط خود شخص، بينه، تواتر رؤيت و حكم حاكم اگر اثبات نشود، شارع مقدس گذشت سي روز از ماه گذشته را، ملاك اثبات ماه قرار داده است. براي اثبات اين امر: گذشت سي روز از ماه گذشته ملاكي است براي اثبات اول ماه دلايلي وجود دارد از جمله: اجماع، روايات و علم عادي. در اجماع بر اين مسئله علاوه بر اتفاق فريقين عده‌اي آن را از ضروريات دين شمرده‌اند. در روايات نيز گذشت سي روز از ماه گذشته دليل است بر اثبات اول ماه، اگر چه حتي ماه ديده نشود.

اگر از ماه پيشين سي روز بگذرد، بدون شك علم عادي و اطمينان به آغاز ماه جديد، پيدا خواهد شد. شهيد صدر و مقدس اردبيلي اين دليل را به عنوان دليلي معتبر براي اثبات آغاز ماه جديد دانسته‌اند؛ زيرا ماه‌هاي قمري بيشتر از سي روز نيستند. رواياتي كه گذشت سي روز از ماه پيشين را از راه‌هاي اثبات هلال ماه جديد مي‌دانند در حد تواتر هستند. اما در مقابل آن‌ها واياتي وجود دارد كه خلاف مطلب را مي‌رساند.

رواياتي وجود دارد مبني بر اينكه از اول رجب 59 روز بشمار و روزه بگير؛ كه مخالف با روايات پيشين است. در توجيه اين روايت آمده است كه روزه روز شصتم به نيت يوم الشك باشد. البته اگر بعداً ثابت شد كه شعبان بيست و نه روز بوده بايد آن روز را به جا آورد. اين مسئله بين تمام ماه‌ها ثابت است در صورتي كه به وسيله يكي از 4 راه ممكن براي اثبات اول ماه، ماه ديده نشود، پس بايد با حكم به گذشت سي روز از ماه پيشين، حكم به آغاز ماه جديد نمود.

نتيجه: گذشت سي روز، اماره و نشانه براي آغاز ماه جديد است. تا زماني كه شك وجود دارد، اماره حجيت دارد. 


عنوان مقاله: گذشت سي روز و ثبوت اول ماه، مجله فقه (كاوشي نو در فقه اسلامي، زمستان 1373 ـ شماره 2 ـ از ص 211 تا 220 ـ سايت نورمگز)

ليلا الهوردي زاده.

توصيه من به دوستان اين است كه به اصل مقاله رجوع كنند. چون من نتوانستم به طور كامل آن را خلاصه نويسي كنم.

اجركم عندالله ـ التماس دعا

گزارش از يك مقاله فقهي (موضوع: زكات)

گزارش از یک مقاله فقهی (موضوع: زکات)

نویسنده مقاله که معلوم بود بر موضوع نوشته اش بسیار مسلط بوده ، جوانب

مختلف زکات را شفاف و با جذابیت خاصی بررسی کرده است.

جوانب مختلف زکات اعم است از : بیان اهمیت زکات و روایات، آثار پرداخت زکات که

شامل بخل ، زکات کلیدِ برکت و زیاد شدنِ رزق و زکات بیمه کردن مال می شود،

مصارف زکات ، زکات در ادیان پیشین آسمانی . 

در صفحه اول این مقاله ، مقدمه ای کوتاه راجع به این موضوع آمده و در ادامه به ذکر

اهمیت زکات با استناد به آیات و روایات پرداخته شده است.

زکات منحصر در اموال و مادیات دانسته نشده ، بلکه علم و دانش ، زیبایی ،

سلامتی بدن، قدرت ، توانگری ، دارایی و شجاعت ، هر کدام زکاتِ مخصوص خود را

دارد.

در این مقاله آثار پرداخت زکات در دو صفحه بیان شده که عبارتند از :

1- درمان بخل

2- زکات کلید برکت و زیاد شدن روزی

3- زکات بیمه کردن مال است

این نویسنده ماهر به خوبی ، مالیات و زکات را از یکدیگر تفکیک نموده و آن دو را

مقوله ای جدا از هم می دانند.

مالیات ، امری متغیر و از اختیارات حکومتی است . حاکم شرعی می تواند در هر

زمانی برای هر چیزی بر طبق مصلحت ، مالیات وضع کند و این ربطی به زکات ندارد.

آیه 60 سوره توبه مصارف زکات را چنین بیان می کند:

1- فقیر (نیازمند)

2- مسکین ( کسی که در نهایت نیازمندی است )

3- عاملین (مأمورین جمع آوری مالیات )

4- مولفه قلوب ( برای نزدیک کردن کسانی که احتمالاٌ کدورتی از اسلام دارند )

5- آزاد سازی بردگان

6- مقروضین

7- در راه خدا ( مصارفی که نفع عمومی دارند مانند ساخت مسجد و مدرسه )

8- در راه ماندگان

در پایان مقاله ، زکات در ادیان پیشین مورد بحث قرار گرفته و آن را مخصوص اسلام

نمی داند.

نویسنده پس از بررسی های لازم به این نتیجه می رسد که:

دین اسلام ، تنها یک قسمت از زندگی انسان یا یک جنبه از نیازهای او را مورد توجه

قرار نداده ، بلکه با عنایت به نیازهای مختلف آدمی در طول زندگی، احکام گسترده

ای را برای او وضع کرده است و روشن است که عمل به این احکام، علاوه بر

اهمیت توجه و اطاعت بنده نسبت به دستورات خداوند، ثمرات و دستاوردهای

مختلفی هم برای او در دنیا و آخرت دارد که یکی از این احکام زکات است.

« كلثوم عاليزاده، گرايش فقه و اصول، ورودي 90 »  

وقف طلا و نقره ي زينتي و مسكوك

                       وقف طلا ونقره ی زینتی ومسکوک


وقف طلا ونقره در دو حالت زینتی ومسکوک قابل بررسی است.از کلام علامه در

تذکره استفاده می شود که در جواز وقف طلا ونقره زینتی  بین علمای امامیه واهل

سنت اختلافی وجود ندارد.به نظر ما اگر تعریف وقف یعنی حبس کردن عین وآزاد

گذاشتن منفعت آن بر مالی که وقف شده منطبق باشد وزینت کردن نیز همچون

اجاره وعاریه دادن منفعت رایج آن مال محسوب شود دلیلی برای شک در صحت

وقف چنین مالی وجود ندارد.  در مورد وقف طلا ونقره ی مسکوک اقوالی

همچون:عدم جواز وقف،جواز وقف وتردد در صدور حکم قطعی وجود دارد.اکثر فقهای

شیعه اعتقاد دارند که وقف مسکوکات جایز نیست چون نفعی در وقف درهم ودینار

متصور نیست مگر با مصرف آنها واز این جهت شبیه خوردنی ها وآشامدنی ها

هستند.علامه بدون اینکه نامی از کسی ببرد،از برخی فقها جواز وقف درهم ودینار

را نقل کرده است.علامه در زمینه صدور حکم قطعی مردداست وگفته است:در وقف

درهم ودینار اشکال وجود دارد.ولی به نظر ما اظهر عدم جواز وقف آنهاست.

نویسنده در پایان به عنوان راه حلی برای تصحیح وقف مسکوکات ،تجارت با درهم

ودینار را در صورتی که مالیت عین موقوفه در تمامی مبادلات حفظ شود،مصحح وقف

شمرده است واین گونه استفاده از این اموال را در صورتی که در عمومات تشریع

وقف داخل نشوند،به عنوان عقد یا ایقاعی مستقل ومتداول بین عقلا که با اصول

مورد نظر شارع مخالفتی ندارد،دانسته است.

« فاطمه ظهیری »  

شرايط تعلق زكات: شرط عقل

شرایط تعلق زکات شرط عقل


  چکیده مقاله:


کلید واژگان :زکات،عقل،جنون،غلات،مواشی،مال التجاره،مرور حول 

بحث اشتراط عقل در تعلق زکات در چهارجهت سامان یافته است:

اول ، اصل شرطیت عقل در تعلق زکات مستند عمده آن روایات خاصه است که در

این بحث ضمن بررسی دلایلی و سندی آنها ، نارسایی ادله جانبی از قبیل قصور

مقتضی و روایت رفع قلم و روایت ملازمه بین زکات و صلوة در این خصوص اثبات

شده است.

دوم ، زکات غلات و مواشی مجنون: در این بحث،ضمن نقد نظر متأخرین،نظریه

مشهور قدما تکمیل و تقویت شده که بر اساس آن،مقتضای عمومات تشریح ، تعلق

زکات به غلات و مواشی مجنون است.

سوم ، زکات مال التجاره مجنون: مقتضای عمومات و ادله خاصه نیزثبوت زکات – به

نحو وجوب یا استحباب – در مال التجاره مجنون است و از این جهت فرقی میان

اموال مجنون و دیگر مکلفان نیست.

چهارم، عاقل بودن مالک در تمام سال : در این بحث، چهار قول نقل شده و ملاک

تعلق زکات ، عاقل بودن مالک در زمان فعلیت یافتن تکلیف زکات با مرور یک سال

است، نه عاقل بودن در تمام طول سال.


در پایان آثار مترتب بر هر یک از اقوال چهار گانه به تفصیل بیان شده است.  


ثمرات مترتب بر اقوال چهارگانه


  با توجه به مباحث طرح شده میتوان ثمرات مترتب بر هر یک از اقوال چهارگانه را

چنین بیان کرد:

بنا بر قول نخست،جنون حتی در صورتی که به شکل آنی تحقق یابد خواه در

ابتدا،خوا در وسط و خواه در انتهای سال ، مانع از تعلق زکات خواهد بود و میبایست

مبدأ حول را پس از ارتفاع جنون از نو حساب کرد ، به عبارت دیگر بنا بر این قول که

اوسع اقوال در مسأله به شمارمیرود در تعلق زکات شرط است که شخص پس از

حصول افاقه به مدت یک سال مالک نصاب باشد.


بنابر قول دوم که نظر مرحوم صاحب عروه است ، در صورتی که شخص در ابتدا یا در

وسط یا درانتهای سال دچار جنون به مدت یک ساعت و مانند آن گشته باشد از آنجا

که در این صورت بر وی صدق نمیکند که سال گذشته را مجنون بوده است، این

جنون موجب انقطاع حول نمیشود و مال مشمول عمومات زکات خواهد بود.


بنابر قول سوم که نظر مرحوم صاحب مدارک است، جنون بیش از این مقدار حتی

اگر به سر حد جنون ادواری نیز برسد، سبب نمیشود که شخص از دایره شمول

عمومات زکات خارج شود.


بنابر قول چهارم، اگر شخص در طول سال گذشته مجنون باشد لیکن در زمان تحقق

حول جنون او مرتفع شود در صورتی که در تمام سال گذشته مالک نصاب بوده زکات

بر او واجب خواهد بود. اما اگر در زمان تحقق حول ، مجنون باشد ، اگر چه به اندازه

یک ساعت زکات ثابت نخواهد بود، البته این امر مانع از احتساب حول پس از افاقه

نمیشود و با رفع جنون وجوب زکات فعلی میگردد. اگر پس از لحظه جنون در زمان

فعلیت زکات ، از نصاب مال کاسته و سپس به آن افزوده گردد نمیتوان پس از افاقه

حکم به وجوب زکات کرد ، زیرا چنین شخصی در زمان تحقق است ، لیکن به لحاظ

فقدان شرط عقل مشمول زکات نیست و پس از حصول افاقه نیز اگرچه شرط عقل

در حق وی محقق گردیده لیکن از مالکیت او بر نصاب یک سال نگذشته است، زیرا

برای مدتی هرچند اندک مال از حد نصاب کمتر شده است. اما بنابر قول مرحوم

صاحب عروه و نیز قول مرحوم صاحب مدارک، مال چنین شخصی مشمول وجوب

زکات خواهد بود، زیرا در زمان دخول حول شخص مالک نصاب محسوب بوده است و

جنون وی به نحوی نبوده که او را از شمول عمومات زکات خارج کند. بنابراین میتوان

موردی را یافت که بنا بر قول چهارم زکات ثابت نیست ولی بنا بر قول دوم و سوم

زکات ثابت است پس نسبت میان قول چهارم و آن دو قول در نفی زکات عموم و

خصوص من وجه است. البته قول نخست که قول مشهور فقهاست اعم از همه

اقوال است.

  سید محمود هاشمی شاهرودی

فصلنامه تخصص فقه اهل بیت (ع)-سال شانزدهم/شماره 62/تابستان 89

سمیه افضلی /تکلیف فقه 1/استاد نعیم آبادی

خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق

خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق


با بیان کلیات ومقایسه  گزاره های فقهی واخلاقی ، شباهتها و تفاوتها می توان به چگونگی رابطه

بین دو علم فقه و اخلاق به نحو اجمال پی برد.


فقه از نظر لغوی به معنای فهم است ودرنظر مشهور اصولیون عبارت از احکام شرعی و فرعی از راه

ادله تفصیلی آن و موضوع آن افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط

پیدا می کند وهدف آن علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تامین سعادت وآخرت ،اصلاح فرد و

جامعه،ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است و منابع آن امر یا اموری هستند که از

طریق آنها احکام و مقررات اسلامی کشف ودر اختیار افراد و جامعه گذاشته می شود و فلسفه فقه به

سوال از چیستی علم فقه پاسخ می دهد.واخلاق از خلق به معنای خوی و سرشت است ،علم

اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و

رها شدن از صفات هلاک کننده میباشد واین علم از صفات خوب وبد که از طریق کارهای اختیاری و

ارادی در انسان قابل کسب است ،بحث می کند و شامل اندیشه ها ،کردارها و گفتارهای انسان نیز

می باشد و تغییرخلق انسانها و تحول روحی آدمیان هدف این علم است ومنابع آن در اسلام

قرآن،سنت معصومین(ع)و عقل وفطرت می باشد وفلسفه اخلاق از مبادی تصوری و تصدیقی علم

اخلاق بحث می کند. مفاهیمی که در قضایای فقهی بکار می روندمفاهیمی است که در موضوع

ومحمول گزاره های فقهی مورد استفاده قرار می گیرد.در مورد الفاظ بکار رفته در ناحیه موضوع این

نکته قابل توجه است که برخی از اصطلاحاتی که در فقه کاربرد دارند به علت داشتن یک مفهوم خاص

در شرع آنهارا حقیقت شرعی می نامند ودیگر اینکه رابطه الفاظ با معانی رابطه ای اعتباری و قراردادی

است .و مفاهیم اتخاذ شده در ناحیه محمول که حکم شرعی گفته می شود که این احکام در

تقسیمی تا سیسی یا امضایی و در تقسیم دیگری تکلیفی و وضعی هستند .و مفاهیم بکار گرفته

شده در موضوع جمله های اخلاقی مثل موضوعات جمله های فقهی از جمله مفاهیم فلسفی

هستند یعنی پس از ملاحظه رابطه افعال  اختیاری انسان با امر واقعی از آنها انتزاع می شوند.و الفاظ

بکار گرفته شده در جمله های اخلاقی هفت واژ ه است که خود به دو دسته مفاهیم وظیفه ای و

الزامی(باید ، نباید ،درست ، نادرست ،وظیفه ) و مفاهیم ارزشی(خوب وبد)تقسیم می شوند و شرط

اول اخلاقی بودن یک جمله آن است که واژه های مذکور در طرف محمول واقع شوند و دیگر آنکه واژه

های مذکور در معنای اخلاقی خود بکار روند و این واژه های اخلاقی از مفاهیم فلسفی به شمار می

آیند و اصل در جمله های اخلاقی  اخبار است و جمله های فقهی در مرحله تشریع احکام از جانب

خداوند  انشاء است ودر مقام بیان احکام توسط مجتهد اخباری است و منشا الزام در احکام و قوانین

شرعی،شرع و وحی الهی است منتهی مکلفان در درک اوامر و نواهی شارع و امتثال دستورات الهی

مختلفند و دارای درجاتی هستند و عاملی که منشا الزام در مفاهیم اخلاقی مانند فقهی می تواند

باشد، بیان شرع  ووحی الهی است و اگر عوامل دیگری مثل عقل و فطرت در مواردی حسن وقبح افعال

را درک کنند قلمرو درک هر یک از آنها محدود بوده ونیاز به بیان شرع و وحی دارند.پس این دو علم

شباهتها و تفاوتهایی دارند ازجمله اینکه:فقه واخلاق علومی هستند که تحصیل آنها برای عمل است

تا آنجا که اخلاق را فقه اکبر و فقه را فقه اصغر شمرده اند، دراحکام فقهی احکام ثابت  مثل نماز و

احکام متغیر مثل احکام معاملات وجود دارد ودراحکام اخلاقی هم برخی از احکام اخلاقی در همه

زمانها و مکانها ثابت اند مثل راستگویی و حسن عدالت و برخی از احکام اخلاقی در زمانی ارزشی ودر

زمانی دیگر ضد ارزش به حساب می آیند مثل آداب اجتماعی و همانگونه که موضوع فقه رفتار واعمال

انسان و غایت آن ، اصلاح فرد و جامعه است موضوع اخلاق نیز همین می باشد ودر احکام پنجگانه

باهم شباهت دارند احکام وقوانین فقهی و اخلاقی دارای سه ویژگی لزوم ،اطلاق و کلیت هستند و

مفاهیم فقهی واخلاقی اعتباری و فلسفی هستند. ایندو علم  از لحاظ موضوع  از جهاتی باهم تفاوت

دارند ،قلمرو فقه وسیعتر از اخلاق است چون فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی ،اجتماعی، فردی ،

اقتصادی، سیاسی ،حقوقی،جنایی و.....بیان میکند ولی اخلاق رفتار و اعمال فرد را از لحاظ اتصاف آن

به صفات خوب وبد ویا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می دهد .مو ضوع هر دو رفتار انسان است ولی

فقه رفتاری را مورد توجه قرار داده که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده باشد ولی در اخلاق رفتاری

مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد . علم فقه بررسی بعد عبادی وحقوقی موضوع را بر عهده

دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می پردازد از جهت هدف هم تفاوت وجود دارد در فقه ثواب و

عقاب مطرح است . ودر اخلاق تشویق ومواخذه ، آداب مستحبی از نظر فقه هیچگونه الزامی ندارد

ولی این آداب در اخلاق ودر تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارند.اصل در جمله های اخلاقی

اخبار است بر خلاف جمله های فقهی که در مرحله تشریع انشاء است ودر مرحله تبیین ، اخبار ،

مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی آید اما ارزشها ومبادی اخلاق هم به وحی الهی

متکی است وهم به فطرت پاک ، قوانین حقوقی فقه ضمانت اجرایی مادی و اجتماعی دارند ولی

قوانین اخلاقی ضمان اجرایی درونی ومذهبی دارند. برخی از ضد ارزشها مثل دروغ وغیبت در فقه

واخلاق منع شده است اما ملاک در این دو یکسان نیست علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده

دارد و علم اخلاق بعد ارزشی آن را بررسی می کند اعمال فقه مربوط به اعضاء و جوارح انجام می

شود ولی اعمال اخلاقی مربوط به جوانح وقلب می باشد.نتیجه می گیریم که فقه و اخلاق در زندگی

بر یک دیگر تاثیر متقابل دارند.

عزت ادیب حاجی باقری

سازمان پاراگراف

پاراگراف از تعدای جمله تشکیل شده است:


I. Topic sentences


II. Major supporter sentences


III. Minor supporter sentences


IV. conclusion


1-
جمله عنوان


2-
جملات تحکیم کننده اصلی


3-
جملات تحکیم کننده فرعی


4-
نتیجه


چند نکته:


- Major
ها مستقیما topic را توضیح میدهند.


- Minor
ها مستقیما major را و غیرمستقیم topic را توضیح میدهند.


-
ممکن است که شما minor نداشته باشید یا بعضی از majorهایتان

minor نداشته باشد.


-
در مقالات علی معلولی، Topic معلولِ majorها است؛ و minor ها

 

چگونگی majorها را بیان میکنند به طوری که غیر مستقیم topic را

هم توضیح می‌دهند.

 

چند مثال: یک topic و یک major و چند minor

از جمله برجسته ترین متحدان بنی فرات، بنی نوبخت بودند. خاندان

 

نوبخت تاریخی مشحون از همراهی با نهاد سیاسی عباسیان و روابط

با آنها داشتند. اولین عضو مشهور این خاندان ابوسهل نوبخت که یک

تازه مسلمان بود چند پیش گویی صحیح راجع به خلیفه آتی یعنی

منصور انجام داد و برای پایتختی که خلیفه می خواست در آینده

بسازد طالع بینی می کرد و در نتیجه جایگاه و عرصه ای برای خود به

دست آورد.

 

ابوسهل تا زمان مرگ خلیفه با او همراه بود و تا زمان خلافت هارون

زندهدبود. اسماعیل یکی از پسران ابوسهل در دربار مامون و واثق بود

که هر دو به خاطر همدلی های شیعی/معتزلی خود معروف بودند. در

سال های آخر این قرن مشهورترین اعضای این خاندان عبارت بودند از:

... .و... و.....

 این مسائل در زمان امامت امام دهم علی بن محمد رخ دادند. هنگام

 

وفات امام یازدهم حسن عسکری در سال 260 که بحران های

سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی بغداد و حکومت تنها وخیم تر شدند و

حدیث گرایی اهل تسنن دست کم تا اندازه ای به عنوان واکنشی در

قبال این بحران ها رو به گسترش بود ابوسهل 23 سال داشت.

(نیومن، ص129-130 )


چند نوع پاراگراف داریم:


1- Top down
که ابتدا جمله topic در بالای پاراگراف می‌آید. میتوانید

برای تقریب به ذهن این نوع پاراگرف یک مثلث سرته رسم کنید.


2- Bottom up
که جمله topic در انتهای پاراگراف می‌آید. این الان

علمی نیست. چون یکی از روش های خواندن مقاله skiming & scaning است

 

که اساسش خواندنِ controlling ideaهای مقاله است و لازمه اش

این است که این جملات در ابتدای پاراگراف باشند.


3- Top top down.
که دو topic در ابتدای پاراگراف وجود دارد.


-
پیشنهاد من این است که یک topic را حداقل دو major ساپورت کند.

و

در ضمن توصیه میکنم که یکی از این majorها دست‌کم یک minor هم

 

داشته باشد.


پس حداقل یک پاراگراف 4جمله است و حداکثرش را میگویند که کمی

 

بیشتر از نصف صفحه است.

دوستان عزیز.. فعلا با توجه به کمبود های زمانی که داشتیم همین

مقدار آشنایی با سازمان پاراگراف می تواند کافی باشد.. تا انشاءالله

اگر عمری باقی باشد در فرصت هایی دیگر تمام مباحث مربوط به

روش ها و متدهای روز دنیا در نوشتن مقالات علمی و پژوهشی رو

خدمت شما ارائه بدیم..


 

با تشکر

نعیم آبادی

موضوع:  محمد بن سنان


محمد بن حسن بن سنان از خاندان زاهر و موالی عمرو بن حمق خزاعی بود که با کینه ابوجعفر خوانده می‌شد. وی در کودکی پدر را از دست داد و با نیای خویش یعنی «سنان» زیست و به نام او شهرت یافت. زندگی سیاسی وی از دوره امامت امام صادق علیه‌السّلام آغاز می‌شود و نام وی در ردیف کسانی قرار می‌گیرد که حضور آن حضرت رسیدند که خود نشان دهنده اعتماد امام به او، و اعتبار او در پیشگاه امام است، اگر چه زمان ورود وی به جرگه یاران و راویان آن حضرت مشخص نیست، اما به میان آمدن نام وی با ذکر روایتی از مفضل بن عمر و یونس بن یعقوب که خود موقعیتی ممتاز داشتند و با نوع روایتی که از مفضل نقل می‌کند، این احتمال را قوت می‌بخشد که وی جزو گروه مفضل بوده و در آن گروه پرورش سیاسی یافته است. وی علاوه بر این، در جریان درگیریهای اعتقادی سیاسی درونی شیعیان نیز بوده است که از یونس بن یعقوب روایت می‌کند. وی در این روایت سخن از ناآرامیهای گروه «مؤلفه» به میان می‌آورد که در دوره امام صادق علیه‌السّلام خودنمایی کرده بودند. ابن سنان پس از وفات امام صادق علیه‌السّلام (148 ه) در کنار پیروان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السّلام قرار گرفت و گویا در این دوره در روند حوادث کوفه نقش مهمتری به عهده داشت، زیرا امام یک سال پیش از این که به بغداد فرا خوانده شود (179 ه)، او را نسبت به بروز مخالفت با امامت امام رضا علیه‌السّلام هشدار داد که محمد در پیشگاه حضرت سوگند یاد کرد و گفت: اگر زندگیم به درازا کشد، آنچه را که حق ایشان است، تسلیم کنم و به پیشوایی وی اقرار نمایم.

اگر چه روایتگر این سخن خود محمد بن سنان است که حضور امام رسیده است و روایت دیگری در تأیید آن نداریم، با این همه، این سخنان در راستای نیک اندیشی و سلامت اعتقاد وی می‌تواند جای گیرد و در ضمن نشان می‌دهد که از جانب امام عهده‌دار مسؤولیتی بوده و نزد شیعیان کوفه ار اعتبار برخوردار بوده است. به هر حال محمد فتنه‌های نخستین روزگار امامت امام رضا علیه‌السّلام را با حفظ سلامت اندیشه‌اش پشت سر گذاشت و به پیشوایی علی بن موسی علیه‌السّلام گردن نهاد و بارها به حضور آن امام رسید و از حضرتش روایت کرد.
روایتهای ابن سنان به رویدادها و وضعیت درونی پیروان امام در شهر کوفه توجه چندانی ندارد و تنها سخن از اختلاف میان وی و صفوان و دوستانش ایوب بن نوح و فضل بن شاذان به چشم می‌خورد و در این رابطه صفوان از او به عنوان «پرواز کننده» یاد می‌کند و می‌گوید:

« …محمد بن سنان تلاش کرد که بیش از یک بار پرواز کند که ما بال او را کوتاه کردیم و در کنار ما باقی ماند» . و در جای دیگر می‌گوید: «محمد بن سنان از پرواز کنندگان بود و ما بال او را کوتاه کردیم» .
ایوب بن نوح که خود نیز از محمد بن سنان روایت دارد، از بازگو شدن حدیثهای محمد و گسترش یافتن آن جانب احتیاط را گرفته و می‌گوید: « روا نمی‌دانم که حدیثهای ابن سنان را روایت کنم» . آخرین فرد فضل بن شاذان است که از دیگران لحنی شدیدتر دارد و به یکی از دوستانش می‌گوید: «تا وقتی زنده هستم، روا نمی‌دانم که حدیثهای محمد بن سنان را به نقل از من روایت کنید» . وی علاوه بر این در برخی کتابهایش از او به عنوان «دروغگوی مشهور» یاد کرده است.

روایتها، اختلافهای درونی را همین اندازه بیان می‌کند و ما را بیش از این به عمق حوادث درون گروهی راه نمی‌دهد و پرسشهای بسیاری را بی‌پاسخ می‌گذارد. گذشته از این، اختلاف و علل آن نیز در روشنی تاریخ قرار ندارد و تنها یک روایت از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است که اشاره‌ای بر مبارزه قدرت دارد و گویا در همین زمینه بوده است. گرچه سخنان آن حضرت را نیز به زمان مشخصی نمی‌توان محدود کرد و مخاطبان آن نیز معلوم نیست اما از آنجا که سخن منحصراً از اختلاف در رهبری به میان می‌آورد و در این مورد نیز تنها از اختلاف صفوان و ابن سنان گزارش شده است، از این رو به نظر می‌رسد که سخن امام در همین موضوع باشد و مسأله به اندازه‌ای اهمیت داشته است که امام ناگزیر از موضعگیری شده است. به هر حال، سخن امام از این جا آغاز می‌گردد که فرمود: «دل بستن به ریاست، برای دین مسلمان زیانبارتر از یورش دو گرگ گرسنه به گله بی‌چوپان است» و سپس می‌افزاید: «لیکن صفوان به ریاست دل نبسته است» .
امام در پایان، اتهام دل بستن به ریاست را از صفوان دور کرد و به نظر می‌رسد که با پا در میانی امام این مسایل فروکش می‌کند، زیرا محمد بن سنان به همراه صفوان به صورت مشترک در شهر مکه به پیشگاه امام مشرف شدند (196ه) و از آنجا به مدینه رفتند و خدمت امام جواد علیه‌السّلام رسیدند که هیجده ماه بیش نداشت، و در شهر کوفه نیز رفت و آمد داشتند و گویا بعدها ایوب بن نوح و فضل بن شاذان در مجلس وی حضور یافته و از او حدیث روایت کرده‌اند. جالب توجه این است که ابن سنان در واکنش به نکوهش این افراد هیچ سخنی نگفته و به آرامی فعالیتهای خود را ادامه می‌داده است. وی روزگار امامت امام رضا علیه اسلام را با پاک اندیشی سپری کرد و سپس در ردیف یاران امام جواد علیه‌السّلام قرار گرفت و در پیشگاه آن حضرت جایگاه ویژه‌ای به دست آورد و امام خشنودی خود را از وی بیان داشت. به نظر می‌رسد که وی در کنار صفوان بن یحیی که نماینده امام جواد علیه‌السّلام در کوفه بود، به نمایندگی آن حضرت نیز برگزیده شده باشد. با این همه در حیات صفوان در شهر کوفه شخصیت درجه دوم داشت و مسؤولیت رهبری شیعیان کوفه به عهده صفوان بن یحیی بود که خود او نیز طی سخنی به «بنان» که همراه صفوان وارد مسجد کوفه می‌شدند، گفت: اگر کسی پاسخ مسایل پیچیده را خواست، نزد من آید و اگر کسی پاسخ مسایل حلال و حرام را طلب کرد، نزد شیخ [صفوان] برود.
ابن سنان با این سخنان زیبا و روشن، از حدود کار خود و مسؤولیت صفوان تصویر روشنی به دست می‌دهد و رهبری و وکالت صفوان را می‌پذیرد و از او به عنوان پاسخگوی حلال و حرام یاد کرده و در این زمینه او را بر خود مقدم داشت و در ضمن مسؤولیت و موقعیت خود را نیز بازگو نمود، لذا با توجه به این روایت به نظر می‌رسد که شکلبندی رهبری در کوفه تا وفات صفوان به همین گونه بوده و تنها پس از وفات صفوان است که ابن سنان در رأس شیعیان کوفه قرار گرفت. اگر چه کسی جز «طوسی» به وکالت محمد بن سنان اشاره‌ای نکرده است، اما با توجه به این که حضرت امام جواد علیه‌السّلام پس از صفوان نماینده‌ای تعیین نکرد و ایوب بن نوح به لحاظ اعتبار و موقعیتی که داشت می‌توانست نامزد این مسؤولیت باشد، پس از ابن سنان و در دوره امامت امام هادی علیه‌السّلام نماینده حضرت در شهر کوفه گردید و از سویی امام پس از مرگ ابن سنان (220 ه) وی را در ردیف نمایندگان و بزرگانی صفوان بن یحیی و ذکریا بن آدم و سعد بن سعد که بدرود زندگی گفته بودند، قرار داد و از او ستایش کرد و نیز طی سخنی که احتمالاً پس از مرگ ابن سنان فرموده است، تمام اتهامهای نسبت داده شده به ابن سنان را رد کرد و فرمود: « او هیج مخالفتی با من و پدرم نکرده است» . علاوه بر این وی از جانب امام جواد علیه‌السّلام مسؤول رساندن پیامی به شیعیان بصره نیز بوده است که آن را کاری ساده و پیش پا افتاده نمی‌توان انگاشت و همچنین چهره‌های مشهوری مانند حسن و حسین بن سعید [اهوازی] و محمد بن الحسین بن ابی الخطاب و شاذان از او روایت دارند و علی بن ابراهیم که به شمار افراد مورد اعتماد است در کتاب تفسیر خود از روایتهای محمد بن سنان به عنوان فردی مورد اعتماد استفاده کرده است لذا با توجه به این موارد، نمایندگی ابن سنان از جانب امام قابل توجیه است و مورد اعتماد بودن او را در پیشگاه امام و شیعیان بخوبی نشان می‌دهد. از این رو نکوهشهایی که درباره وی آمده است، ناروا به نظر می‌رسد.
سرانجام محمد بن حسن بن سنان در سال 220 ه. ق پیش از شهادت امام جواد علیه‌السّلام چشم از جهان فروبست.
شیعیان کوفه علاوه بر صفوان بن یحیی و محمد بن سنان، چهره‌های درخشان و برجسته دیگری نیز در میان خود داشتند که نام آنان بیشتر پیرامون روایتهایی که از ابن سنان و صفوان شده است، دیده می‌شود و از همصحبتی با آن دو بزرگوار برخوردار بودند و گویا برای اداره و نظم شیعیان کوفه مسؤولیتهایی متوجه آنها بوده و به اتفاق صفوان و ابن سنان مرکزیتی تشکیل می‌دادند که کنار هم گذاردن فعالیتها و پیوندهای آنان چهره گویایی از مرکزیتی پرتلاش و موفق را به دست می‌دهد. از آنجا که این چهره‌های نامدار به صورت مستقیم نماینده امام رضا و یا امام جواد علیهما‌السّلام نبودند، به نظر می‌رسد که مسؤولیت کمتری از آن دو بزرگوار داشتند و زیر نظر آنها فعالیت می‌کردند، برخی از این افراد مانند: حسین بن سعید اهوازی و ایوب بن نوح فرزند نوح بن دراج قاضی کوفه و فضل بن شاذان نیشابوری برجستگی خاص پیدا کردند. از آن میان ایوب بن نوح از جانب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام به عنوان وکیل در شهر کوفه برگزیده شد. نام گروهی دیگر که در دوره آن حضرت و یا در نخستین سالهای امامت امام هادی علیه‌السّلام وفات یافتند و یا پس از وفات امام جواد علیه‌السّلام فعالیت چندانی نداشتند در پی آورده می‌شود.


« كلثوم عاليزاده »

خلاصه مقاله ازدواج مجدد.........

ازدواج مجدد زوج و اعمال شرط وکالت در طلاق توسط زوجه‌ی ناشزه

مطابق شرط دوازدهم مندرج در نکاحنامه‌های رسمی، در صورت

ازدواج مجدد زوج، زوجه می‌تواند به وکالت از او خود را مطلقه

سازد. رویه قضایی اذن دادگاه بر ازدواج مجدد زوج را در تحقق این

زوجه صادر شده بود. رأی وحدت رویه‌ی شماره‌ی 716 به تاریخ

20/7/1389 به خلاف رویه‌ی موجود، مقرر نمود که نشوز زوجه

مانع از تحقق شرط است. استدلال وارد بر این رأی، قاعده‌ی منع

سوء استفاده از حق، تکلیف زوجه به تمکین و قبیح بودن دادن

پاداش به زوجه‌ی ناشزه، فتاوی فقها و غیره است. هر یک از این

است که تفسیر شرط، جایگاه صدور رأی وحدت رویه تفسیر قانون

است که موجودیت خود را از اراده‌ی قانون‌گذار می‌گیرد و از این رو

حاکمیتی عام داشته و افراد همگی در برابر آن یکسان هستند در

حالی که شرط ضمن عقد ناشی از اراده‌ی اشخاص است

همچنین مطابق اصل 167 قانون اساسی، مراجعه‌ی به فقه در

صورت اجمال یا نقص قانون ممکن است که در موضوع بحث

قانونی صادر نشده است.


دکتر لیلا سادات اسدی (دکترای حقوق کیفری و جرم شناسی، استادیار دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
مجله حقوقی دادگستری سال 74، شماره 72

« خانم رقيه السادات مومن »

گزارشي از مقاله نقد مكتب‌هاي اصولي ........

نقد مکتبهای اصولی از دیدگاه شهید مصطفی خمینی(ره(


دانش با نقد شادابی می یا بد.
قلب دانش با خونِ نقد می تپد.
ساحلهای ناشناخته بحث با کشتی نقد گشوده می شود.
قانون آشکار شدن اندیشه های برتر درحکومت نقد سامان می پذیرد.
نقد پیری را از جان دانش می زداید و روحی شاداب به آن می بخشد.


مقاله ای که پیش رو دارید توسط اقای احمد مبلغی به رشته ی تحریر در امده گزارشی از خلاصه‌ی این مقاله رامی بینیم:
شهید حاج آقا مصطفی خمینی درزمینه های نقدهای اصولی حرفهایی نو دارد. نقدهای او ما را با زمینه ها و معیارهای نقد (که دو بحث مهم هستند) آشنا می کند.
این محقق سعی دارد در این مقاله دیدگاههای شهیدمصطفی خمینی را در (نقد اصولی) ارائه دهد. نقد گوهر ذهن بشراست. نقد مرز نمی شناسد. شهید مصطفی خمینی این جایگاه نقد را به درستی می شناخت; از این روی گاهی در برابر آرای استادان می ایستاد اگر چه همه وجودش لبریز از فروتنی نسبت به مقام علمی انان بود . و گاهی هم در برابر همه اصولیان یکه و تنها قرار می گیرد مصطفی خمینی چنین بود. درنگاشته های او اصحاب بارها و بارها نقد شده اند.

نویسنده این مقاله ابتدا  )نقد شیوه ی بحث) را از دیدگاه شهید مصطفی خمینی مورد بحث قرار میدهد: و می گوید که نظر این استاد شهید این است که:

با توجه به این که شیوه استنباط که در دامن آن سرنوشت فقه رقم می خورد اثر پذیرفته از شیوه ای است که در بحثهای اصولی جریان می پذیرد به دست می آید که بررسی و نقد شیوه های بحث اصولی بایستگی تمام دارد مقوله ای که جای آن در بحثهای حوزوی خالی است یعنی از مکتبهای اصولی سخنی گفته نمی شود بر عناصرموجوددر هر مکتب اصولی نمی آید آنچه درحوزه ها و درسها و نشستهای علمی جریان دارد این است که درمثل آقاضیاء عراقی چنین گفت و میرزای نائینی چنان. امّا هیچ گاه کسی نیامده بگوید آقا ضیاء این شیوه را داشته و نائینی آن شیوه را و دیدگاههایی که دراصول دارند با یکدیگر متفاوت است به سبب این شیوه های گوناگون است. بی گمان نقد شیوه ها ومکتبهای اصولی مهم ترین قسمت در بحث از مکتبهای اصولی است.
شهید آقا مصطفی خمینی در بحثهای اصولی نسبت به این مسأله توجّه نشان داده است که اکنون به مواردی اشاره می کنیم:


الف. نقدِ تکیه بر باریک بینیهای عقلی در بحث:

 

 ایشان تکیه بر باریک بینیهای عقلی را در بحثهای اصولی نادرست می داند.


ب. نقد استفاده از دریافتها و قاعده های علوم دیگر در بحث:

 

 شهید آقا مصطفی خمینی استفاده از مفاهیم و قواعد دانشهای دیگر را در اصول موضوعی خطرناک می داند و این استفاده را در صورتی که بدون شناخت دریافتها و قاعده ها و نیز بدون نگهداشت مرزها و قیده انجام بگیرد به حال بحثهای اصولی زیان آور می داند.
در نگاه ایشان باید با دانشی که می خواهیم از آن معنی و قاعده ای را بگیریم آشنایی ژرف داشته باشیم.دیگر آن که در استفاده از دانشهای دیگر دربحث اصولی دقت کرده و هر چیزی را وام نگیریم
وی استفاده از قاعده های فلسفی را در اصول روا نمیدارد
زیرا به باور او پیامدهای نادرستی این گونه استفاده دارد


ج. استفاده از لغت:

 

شهید مصطفی خمینی برا ساس این دیدگاه بحث از مفاهیم لغوی را در اصول در همه موارد روا نمی داند بلکه برای آن مرزی ارایه می دهد

از دیدگاه شهید مصطفی خمینی شیوه درست آغاز کردن بحث بسیار مهم است: خشت نخست را درست باید نهاد وگرنه بحث به کژراهه خواهد افتاد.
شهید با این سخن خط بطلان بر بهانه ای می کشد که متأسفانه برای بسیاری از اصولیان به گونه یک رویکرد جدی در آمده است و آن پیروی از اصحاب در طرح بحثهای اصولی است. وجود این رویکرد سرچشمه آماسیدن بحثهای اصولی و تباه شدن وقت حوزه های علمیه و طلاب سطوح خارج شده است; چه آن که بسیاری از بحثهای اصولی بی نتیجه عملی در فقه تنها به این بهانه که پیشینیان و اصحاب به آن پرداخته اند صدها صفحه از کتابهای اصولی و هزاران ساعت وقت طلاب را به خود اختصاص داده در حالی که همان پیشینیان و اصحاب اگر امروز سر برآورند و در برابر خود افقهای روشنی را که پس از آنان در اصول گشوده شده است ببینند به گونه ای دیگر می اندیشند و هدف ر که هر چه بیش تر نارساییها را از شیوه استنباط زدودن و پاسخ گویی به نیازهاست در قربانگاه بحثهای بی نتیجه و آماسیده ذبح نمی کنند.


   د . نقد بی توجهی به واقعیتهای تاریخی:

 

موضوع استفاده از واقعیتهای تاریخی درعلم اصول موضوعی حساس و پر ثمر است و نیازمند به بحث و نقد فراوان و گسترده ای دارد. در این ج تنها به این نکته اشاره می کنیم که شهید مصطفی خمینی در مکتب اصولی خود برای آن جا باز کرده است


هـ . نقد عنوان بحث


عنوان نقشی درخور در باز نمود مرز و روند بحث دارد. هر عنوان باید یکی آنکه خالی از پیچیدگی و دیگر آن که: با موضوع بحث برابر باشد; زیرا: عنوان اگر سربسته و دارای ابهام باشد بحث گاه به بیراهه می افتد.
__________
______________________________

مرداد و شهریور - مهر و آبان 1376، شماره 81 و 82 مجله حوزه 

« نسیبه فضلی زاده »


ويژگي‌هاي شخصي محمد بن سنان

ويژگي‌هاي شخصي محمد بن سنان

نام کامل وي، ابو جعفر محمّد بن حسن بن سنان زاهري است. وي در زمان کودکي، پدر خود را از دست داد و جدّش سنان، کفالت وي را به عهده گرفت ‌‌(رجال النجاشي: ص 328). از جمله اساتيد وي، مي‌توان به فضل بن شاذان و پدرش، يونس بن عبدالرحمان، محمّد بن عيسي عبيدي، محمّد بن حسين بن ابي الخطّاب، حسين بن سعيد اهوازي، و ايوب بن نوح اشاره کرد ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795. محمّد بن سنان، از اصحاب امام رضا بوده ‌‌(رجال الطوسي: ص 377‌‌) و نقل شده که وي از اصحاب امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادي نيز بوده است ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277). البتّه در برخي از کتب، از وي در شمار اصحاب امام صادق نام برده شده است.

از تأليفات وي است: کتاب الطرائف، کتاب الأظلة، کتاب المکاسب، کتاب الحجّ، کتاب الصيد و الذبائح، کتاب الشراء و البيع، کتاب الوصية، و کتاب النوادر ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌).

تضعيف محمّد بن سنان

تضعيف محمّد بن سنان، به اين چند امر بر مي‌گردد:

1. آراي علماي حديث و رجال

نجاشي در کتاب الفهرست، به نقل از ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد، درباره محمّد بن سنان چنين آورده است: إنه روي عن الرضا( ... و له مسائل عنه معروفة و هو رجل ضعيف جدّاً لا يعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(همان جا). شيخ طوسي نيز در کتاب الرجال، از وي با تعبير ضعيف ‌‌(رجال الطوسي: ص 364‌‌) و در کتاب الفهرست، با تعبير و قد طعن عليه و ضعف ‌‌(الفهرست: ص 219‌‌) و در کتاب تهذيب الأحکام، با تعبير ضعيف عند نقّاد الأخبار ‌‌(تهذيب الأحکام: ج 7 ص 361) ياد کرده است. شيخ مفيد، در الرسالة الهلالية، بعد از نقل حديثِ شهر رمضان ثلاثون يوماً لاينقص أبداً ، مي‌گويد: و هذا حديث شاذٌّ نادر غيرُ معتمد عليه، في طريقه محمّد بن سنان، و هو مطعون فيه لا تختلف العصابةُ في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3، ص 249 ـ 277‌). ابن غضائري، درباره محمّد بن سنان گفته است: ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه ‌‌(معجم رجال الحديث: ج 17 ص 168). ابن داوود، در کتاب الرجال خود، بعد از آوردن اقوال نجاشي و شيخ طوسي مبني بر ضعف و طعن محمّد بن سنان، از زبان خود وي نقل کرده که قبل از مرگش گفته است: لاترووا عنّي ممّا حدّثتُ شيئاً، فإنّما هي کتب اشتريتها من السوق! و سپس مي‌نويسد: الغالب على حديثه الفساد ‌‌(رجال ابن داوود: ص 273‌‌). برخي از علماي متقدّم، مانند محقّق حلي، علاّمه حلّي و شهيد ثاني نيز محمّد بن سنان را تضعيف کرده‌اند.

2. اسباب تضعيف

الف‌‌) اتّهام غلوّ

از صفوان بن يحيي نقل شده است که: انّ محمّد بن سنان کان من الطيارة فقصمناه؛ ‌‌)همان جا). محمّد بن سنان، از غلات بود و ما در مقابل او ايستاديم .

 ب‌‌) وجاده‌اي بودن روايات

گفته‌اند که محمّد بن سنان، رواياتش را نه خود شخصاً شنيده، و نه بر او روايت شده است؛ بلکه آنها را در کتاب‌ها مي‌خوانده و نقل مي‌کرده است. از ايوب بن نوح نقل شده که وي گفته است: من از

محمّد بن سنان رواياتي را نوشته‌ام؛ امّا آنها را روايت نمي‌کنم؛ زيرا وي قبل از مرگش گفته است: کلّما حدّثتکم به لم يکن لي سماعٌ و لا روايةٌ، إنّما وجدته ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795).

ج‌‌) اعتراف به نقل معضلات

از خود محمّد بن سنان نقل شده که در مسجد کوفه مي‌گفته است: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ‌‌(همان جا‌‌). هر کس نقل معضلات را دوست دارد، به من رجوع کند و هر کس حلال و حرام را مي‌خواهد بداند، به اين شيخ - يعني صفوان بن يحيي - مراجعه کند .

  د‌‌) کذّاب شمردن وي

از فضل بن شاذان نقل شده که در بعضي از کتب خود آورده است: لا أستحلُّ أن أروي أحاديثَ محمّد بن سنان ‌‌(همان جا). نيز نقل شده که: إنّ من الکاذبين المشهورين ابن سنان و ليس بعبد الله ‌‌(همان جا‌‌) همچنين در يکي از کتب ديگرش آورده است: الکذّابون المشهورون: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصايغ و محمّد بن سنان، و أبو سمينة أشهرهم ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 823 ).

بررسي تضعيف محمّد بن سنان

براي بررسي مطالبي که در تضعيف محمّد بن سنان بيان شد، ابتدا به بررسي اقوال علماي حديث و رجال مي‌پردازيم و سپس، اقوالي را که بر ضعف محمّد بن سنان حکايت‌ مي‌کرد، بررسي مي‌کنيم:

بررسي تضعيف علماي حديث و رجال

در باره قول نجاشي: و قال أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد: إنه روي عن الرضا( قال: ... هو رجل ضعيف جدّاً لايعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌)، بايد گفت که جمله و هو رجل ضعيف ، معلوم نيست قول احمد ‌‌(ابن عقده‌‌) است يا قول خود نجاشي. اگر چه نجاشي در جاي ديگر ‌‌و در شرح حال مياح مدائني‌‌ ‌‌(همان: ص 424‌‌) وي را تضعيف کرده است؛ اما توثيق علمايي مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي ‌‌(در کتاب الغيبة‌‌)، سيد بن طاووس، شيخ حرّ عاملي، وحيد بهبهاني و ... ، و نقل علماي مورد اعتماد از وي، با تضعيف برخي از علما منافات دارد و لذا اين اقوال، به سبب تعارض با يکديگر، از اعتبار ساقط مي‌شوند. درباره اقوال شيخ طوسي نيز بايد گفت که اين اقوال، اوّلاً با توثيق خود او در الغيبة، و ثانياً با ديگر توثيقاتي که درباره محمّد بن سنان نقل شده، تعارض دارند ‌‌(همان جا‌‌).

امّا آنچه از شيخ مفيد نقل شده که گفته: و هو مطعون فيه لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌)، يا اين که: محمّد بن سنان طعن عليه، و هو متّهم بالغلوّ ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 617، به نقل از الرسالة العددية: ص 20 ش 9‌‌)، هر دو قول، با کلام ديگر شيخ مفيد در الإرشاد، ‌(ص 305‌) تعارض دارند؛ ضمن اين‌که به نظر برخي از علما، قول شيخ مفيد در اين جا، از باب روايت است؛ ولي در الإرشاد، از باب درايه است، و درايه مقدّم بر روايت است ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌). درباره تضعيف علماي متقدّمي چون محقّق و علامه و شهيد ثاني نيز، بايد گفت که مصدر تضعيف آنها، همان قول متقدّمان است؛ ضمن اين‌که تضعيف اينها اعتباري ندارد ‌‌(همان جا‌‌).

 بررسي اسباب تضعيف

  الف‌‌) بررسي اتّهام غلوّ

اوّلاً: بررسي روايات محمّد بن سنان و توجّه به اعتماد قميين ـ بويژه أحمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن حسن بن وليد و محمّد بن علي بن بابويه( ـ بر وي، محمّد بن سنان را از اين اتّهام بري مي‌سازد. ثانياً: اين اتّهام، با روايت علماي عادل و ثقه که از محمّد بن سنان نقل کرده‌اند، در تناقض است. ثالثاً: نبايد از نظر دور داشت که برخي اوقات، وقتي قول کسي با ديگري همخواني ندارد، وي را به غلو متّهم مي‌کند ‌‌(همان جا‌‌). رابعاً: اگر کسي روايات و کتب را به دقّت مطالعه کند، در مي‌يابد که ائمه ياران خاصّي داشته‌اند که آنها را از عجايب امور و غرايب اخبار، مطّلع مي‌کرده‌اند و چه بسا کساني که چون خود از خواصّ ائمه نبوده‌اند و تحمّل برخي از اين امور را نداشته‌اند، آن خواص را تکذيب کرده و يا متّهم به غلو و ارتفاع قول مي‌کرده‌اند؛ همان‌ طور که در شأن سلمان و ابو ذر، چنين چيزي اتّفاق افتاده بود که پيامبر اکرم فرمود: لو علم أبوذر ما في قلب سلمان، لَقَتله . شکّي نيست که محمّد بن سنان، از ياران خاص امام رضا و امام جواد بوده است و اين مطلب را اين روايت تأييد مي‌کند: رُوى عن الحسين بن شعيب عن محمّد بن سنان، قال: دخلتُ على أبى جعفر الثاني فقال: يا محمّد! کيف أنت إذا لعنتُک و برئت منک و جعلتک محنةً للعالمين أهدى بک مَن أشاء و اُضِلُّ مَن أشاء؟ . قال: قلت: تفعل بعبدک ما تشاء، إنّک على کلِّ شيء قدير. ثمّ قال: يا محمّد! أنت عبد أخلصتَ لِلّه و إنّى ناجَيتُ اللهَ فيک فأبى إلاّ أن يضِلَّ بك کثيراً و يهدى بك کثيراً .

حسين بن شعيب، از محمّد بن سنان روايت کرده که وي مي‌گويد: نزد امام جواد رفتم. ايشان فرمود: اي محمّد! وقتي که من تو را لعنت کنم و از تو برائت بجويم و تو را سبب محنت براي جهانيان قرار دهم تا به وسيله تو، عدّه‌اي را هدايت کنم و عدّه‌اي را گم‌راه، تو چه حالي خواهي داشت؟ . گفتم: تو هر چه بخواهي، با غلامت انجام مي‌دهي و تو بر هر کاري توانايي. امام( فرمود: اي محمّد! تو بنده‌اي هستي که خودت را براي خدا خالص کرده‌اي. من، درباره تو با خدا نجوا کردم و خداوند، فقط اين را خواسته که به وسيله تو، عدّه‌اي را گم‌راه و عدّه‌اي را هدايت کند اين از سيره برخي علما بوده که وقتي شخصي مطلبي را مي‌گفت که با ديدگاه‌ها و تفکّرات آنها تضاد داشت، او را متّهم به تخليط و نقصان ايمان مي‌کردند؛ همان طور که بين سيد مرتضي و شيخ صدوق، درباره سهو النبي چنين اتّفاقي افتاد ‌‌(رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168‌‌).

   ب‌‌) بررسي وجاده‌اي بودن روايات

در اين باره، بايد گفت که اوّلاً هنگامي که انتساب کتاب به مؤلّفش مشخّص باشد، وجاده معتبر است. ثانياً با توجّه به رواياتي که محمّد بن سنان، بي‌واسطه از ائمه نقل مي‌کند، نمي‌توان تصوّر کرد که اين گونه روايات از طريق وجاده به دست آمده باشند. ثالثاً کلام منقول از ايوب بن نوح، در واقع دفاع از محمّد بن سنان است؛ چرا که حمدوية بن نصير نقل مي‌کند که وي دفتري به او داد که در آن، احاديث محمّد بن سنان بود و گفت: اگر خواستيد چيزي از آن بنويسيد، اين کار را انجام دهيد و من هم از محمّد بن سنان، مطالبي را نوشته‌ام؛ ولي از آن، چيزي براي شما نقل نمي‌کنم . 1 حمدويه در روايت ديگري نيز گفته: کتبت أحاديث محمّد ابن سنان عن أيوب بن نوح . اين دو قول، دلالت واضحي بر روايت کردن احاديث محمّد بن سنان دارد ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). رابعاً اين قول، کمال احتياط و يا عدم جايز بودن روايت با وجاده را بيان مي‌کند، و البتّه در ميان روايت‌هاي محمّد بن سنان از معصوم، بسياري را از طريقي غير از وجاده دريافت کرده است. ‌‌(ر.ک: الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌‌). وجاده‌اي بودن برخي، موجب بي‌اعتبار شدن ديگر روايات نمي‌شود.

    ج‌‌) بررسي نقل معضلات

درباره اين که او گفته: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ، بايد گفت که معضلات به معناي مشکلات است و شکّي نيست که أنّ حديث أهل البيت صعب مستصعب ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). پس اين مطلب، بيشتر بر مدح محمّد بن سنان دلالت دارد تا بر ذمّ او.

د‌‌) بررسي کذّاب بودن محمّد بن سنان

اوّلاً با نظر در کتب تراجم و رجال، مشخّص مي‌شود که محمّد بن سنان، همانند ابو الخطّاب و ابو سمينه و مانند اينها نيست و بر فرض ضعيف بودن، وي کذّاب مشهور نيست؛ چرا که فضل بن شاذان، خود از کساني است که فراوان از محمّد بن سنان نقل روايت مي‌کند. ابن داوود، در شرح حال محمّد بن علي، مکنّا به ابو سمينه، سخن فضل را چنين نقل مي‌کند: إنّ الکذّابين المشهورين أربعة: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و أبو سمينة، و هو أشهرهم ، که محمّد بن سنان از آنها نيست. پس شايد اضافه کردن محمّد بن سنان در جمع اينها، يک دسيسه باشد ‌‌(همان جا). ثانياً اگر محمّد بن سنان، کذّابي مشهور بود؛ چرا اين همه بزرگان عدول و ثقه، از وي روايت کرده‌اند؟ خلاصه اين که هيچ يک از اين اتّهامات و نيز اقوال علما، باعث تضعيف محمّد بن سنان نمي‌شود. مطالبي که در توثيق محمّد بن سنان خواهيم آورد، اين مطلب را بهتر نمايان مي‌سازد.

   توثيق محمّد بن سنان

1 . بيان علماي رجال و حديث

در اين مورد به كتب زير مراجعه نماييد: « الارشاد: ص 305» « الرسائل الرجالية: ج3 ص599» « ‌‌رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168» «‌ معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 171» « الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277» « الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651» « معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 17» « رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

2  . روايت کردن مشايخ بزرگ از محمّد بن سنان

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

3. نقل روايات محمّد بن سنان توسّط محدّثان بزرگ

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

4. روايات وارد شده در توثيق و مدح محمّد بن سنان

« اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795»

5. سلامت از غلو و جايگاه بلند محمّد بن سنان در اخبار

نتيجه: طبق مطالبي كه در اينجا ذكر شد محمد بن سنان شخص ضعيف و يا كذابي نمي باشد. زيرا شيخ مفيد و يا شيخ طوسي او را مورد مدح و ستايش قرار داده اند و حتي از احاديث او نيز بيان كرده‌اند.

« برگرفته از سايت حديث نت، نرم افزار اهل بيت عليهم السلام، ليلا الهوردي‌زاده »

                                      محمد بن سنان

محمد بن حسن بن سنان از خاندان زاهر و موالی عمرو بن حمق خزاعی بود که با کینه ابوجعفر خوانده می‌شد. وی در کودکی پدر را از دست داد و با نیای خویش یعنی «سنان» زیست و به نام او شهرت یافت. زندگی سیاسی وی از دوره امامت امام صادق علیه‌السّلام آغاز می‌شود و نام وی در ردیف کسانی قرار می‌گیرد که حضور آن حضرت رسیدند که خود نشان دهنده اعتماد امام به او، و اعتبار او در پیشگاه امام است، اگر چه زمان ورود وی به جرگه یاران و راویان آن حضرت مشخص نیست، اما به میان آمدن نام وی با ذکر روایتی از مفضل بن عمر و یونس بن یعقوب که خود موقعیتی ممتاز داشتند و با نوع روایتی که از مفضل نقل می‌کند، این احتمال را قوت می‌بخشد که وی جزو گروه مفضل بوده و در آن گروه پرورش سیاسی یافته است. وی علاوه بر این، در جریان درگیریهای اعتقادی سیاسی درونی شیعیان نیز بوده است که از یونس بن یعقوب روایت می‌کند. وی در این روایت سخن از ناآرامیهای گروه «مؤلفه» به میان می‌آورد که در دوره امام صادق علیه‌السّلام خودنمایی کرده بودند. ابن سنان پس از وفات امام صادق علیه‌السّلام (148 ه) در کنار پیروان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السّلام قرار گرفت و گویا در این دوره در روند حوادث کوفه نقش مهمتری به عهده داشت، زیرا امام یک سال پیش از این که به بغداد فرا خوانده شود (179 ه)، او را نسبت به بروز مخالفت با امامت امام رضا علیه‌السّلام هشدار داد که محمد در پیشگاه حضرت سوگند یاد کرد و گفت: اگر زندگیم به درازا کشد، آنچه را که حق ایشان است، تسلیم کنم و به پیشوایی وی اقرار نمایم.
اگر چه روایتگر این سخن خود محمد بن سنان است که حضور امام رسیده است و روایت دیگری در تأیید آن نداریم، با این همه، این سخنان در راستای نیک اندیشی و سلامت اعتقاد وی می‌تواند جای گیرد و در ضمن نشان می‌دهد که از جانب امام عهده‌دار مسؤولیتی بوده و نزد شیعیان کوفه ار اعتبار برخوردار بوده است. به هر حال محمد فتنه‌های نخستین روزگار امامت امام رضا علیه‌السّلام را با حفظ سلامت اندیشه‌اش پشت سر گذاشت و به پیشوایی علی بن موسی علیه‌السّلام گردن نهاد و بارها به حضور آن امام رسید و از حضرتش روایت کرد.
روایتهای ابن سنان به رویدادها و وضعیت درونی پیروان امام در شهر کوفه توجه چندانی ندارد و تنها سخن از اختلاف میان وی و صفوان و دوستانش ایوب بن نوح و فضل بن شاذان به چشم می‌خورد و در این رابطه صفوان از او به عنوان «پرواز کننده» یاد می‌کند و می‌گوید:
« … محمد بن سنان تلاش کرد که بیش از یک بار پرواز کند که ما بال او را کوتاه کردیم و در کنار ما باقی ماند» . و در جای دیگر می‌گوید: «محمد بن سنان از پرواز کنندگان بود و ما بال او را کوتاه کردیم» .
ایوب بن نوح که خود نیز از محمد بن سنان روایت دارد، از بازگو شدن حدیثهای محمد و گسترش یافتن آن جانب احتیاط را گرفته و می‌گوید: « … روا نمی‌دانم که حدیثهای ابن سنان را روایت کنم» . آخرین فرد فضل بن شاذان است که از دیگران لحنی شدیدتر دارد و به یکی از دوستانش می‌گوید: «تا وقتی زنده هستم، روا نمی‌دانم که حدیثهای محمد بن سنان را به نقل از من روایت کنید» . وی علاوه بر این در برخی کتابهایش از او به عنوان «دروغگوی مشهور» یاد کرده است.
روایتها، اختلافهای درونی را همین اندازه بیان می‌کند و ما را بیش از این به عمق حوادث درون گروهی راه نمی‌دهد و پرسشهای بسیاری را بی‌پاسخ می‌گذارد. گذشته از این، اختلاف و علل آن نیز در روشنی تاریخ قرار ندارد و تنها یک روایت از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است که اشاره‌ای بر مبارزه قدرت دارد و گویا در همین زمینه بوده است. گرچه سخنان آن حضرت را نیز به زمان مشخصی نمی‌توان محدود کرد و مخاطبان آن نیز معلوم نیست اما از آنجا که سخن منحصراً از اختلاف در رهبری به میان می‌آورد و در این مورد نیز تنها از اختلاف صفوان و ابن سنان گزارش شده است، از این رو به نظر می‌رسد که سخن امام در همین موضوع باشد و مسأله به اندازه‌ای اهمیت داشته است که امام ناگزیر از موضعگیری شده است. به هر حال، سخن امام از این جا آغاز می‌گردد که فرمود: «دل بستن به ریاست، برای دین مسلمان زیانبارتر از یورش دو گرگ گرسنه به گله بی‌چوپان است» و سپس می‌افزاید: «لیکن صفوان به ریاست دل نبسته است» .
امام در پایان، اتهام دل بستن به ریاست را از صفوان دور کرد و به نظر می‌رسد که با پا در میانی امام این مسایل فروکش می‌کند، زیرا محمد بن سنان به همراه صفوان به صورت مشترک در شهر مکه به پیشگاه امام مشرف شدند (196ه) و از آنجا به مدینه رفتند و خدمت امام جواد علیه‌السّلام رسیدند که هیجده ماه بیش نداشت، و در شهر کوفه نیز رفت و آمد داشتند و گویا بعدها ایوب بن نوح و فضل بن شاذان در مجلس وی حضور یافته و از او حدیث روایت کرده‌اند. جالب توجه این است که ابن سنان در واکنش به نکوهش این افراد هیچ سخنی نگفته و به آرامی فعالیتهای خود را ادامه می‌داده است. وی روزگار امامت امام رضا علیه اسلام را با پاک اندیشی سپری کرد و سپس در ردیف یاران امام جواد علیه‌السّلام قرار گرفت و در پیشگاه آن حضرت جایگاه ویژه‌ای به دست آورد و امام خشنودی خود را از وی بیان داشت. به نظر می‌رسد که وی در کنار صفوان بن یحیی که نماینده امام جواد علیه‌السّلام در کوفه بود، به نمایندگی آن حضرت نیز برگزیده شده باشد. با این همه در حیات صفوان در شهر کوفه شخصیت درجه دوم داشت و مسؤولیت رهبری شیعیان کوفه به عهده صفوان بن یحیی بود که خود او نیز طی سخنی به «بنان» که همراه صفوان وارد مسجد کوفه می‌شدند، گفت: اگر کسی پاسخ مسایل پیچیده را خواست، نزد من آید و اگر کسی پاسخ مسایل حلال و حرام را طلب کرد، نزد شیخ [صفوان] برود.
ابن سنان با این سخنان زیبا و روشن، از حدود کار خود و مسؤولیت صفوان تصویر روشنی به دست می‌دهد و رهبری و وکالت صفوان را می‌پذیرد و از او به عنوان پاسخگوی حلال و حرام یاد کرده و در این زمینه او را بر خود مقدم داشت و در ضمن مسؤولیت و موقعیت خود را نیز بازگو نمود، لذا با توجه به این روایت به نظر می‌رسد که شکلبندی رهبری در کوفه تا وفات صفوان به همین گونه بوده و تنها پس از وفات صفوان است که ابن سنان در رأس شیعیان کوفه قرار گرفت. اگر چه کسی جز «طوسی» به وکالت محمد بن سنان اشاره‌ای نکرده است، اما با توجه به این که حضرت امام جواد علیه‌السّلام پس از صفوان نماینده‌ای تعیین نکرد و ایوب بن نوح به لحاظ اعتبار و موقعیتی که داشت می‌توانست نامزد این مسؤولیت باشد، پس از ابن سنان و در دوره امامت امام هادی علیه‌السّلام نماینده حضرت در شهر کوفه گردید و از سویی امام پس از مرگ ابن سنان (220 ه) وی را در ردیف نمایندگان و بزرگانی صفوان بن یحیی و ذکریا بن آدم و سعد بن سعد که بدرود زندگی گفته بودند، قرار داد و از او ستایش کرد و نیز طی سخنی که احتمالاً پس از مرگ ابن سنان فرموده است، تمام اتهامهای نسبت داده شده به ابن سنان را رد کرد و فرمود: « … او هیج مخالفتی با من و پدرم نکرده است» . علاوه بر این وی از جانب امام جواد علیه‌السّلام مسؤول رساندن پیامی به شیعیان بصره نیز بوده است که آن را کاری ساده و پیش پا افتاده نمی‌توان انگاشت و همچنین چهره‌های مشهوری مانند حسن و حسین بن سعید [اهوازی] و محمد بن الحسین بن ابی الخطاب و شاذان از او روایت دارند و علی بن ابراهیم که به شمار افراد مورد اعتماد است در کتاب تفسیر خود از روایتهای محمد بن سنان به عنوان فردی مورد اعتماد استفاده کرده است لذا با توجه به این موارد، نمایندگی ابن سنان از جانب امام قابل توجیه است و مورد اعتماد بودن او را در پیشگاه امام و شیعیان بخوبی نشان می‌دهد. از این رو نکوهشهایی که درباره وی آمده است، ناروا به نظر می‌رسد.
سرانجام محمد بن حسن بن سنان در سال 220 ه. ق پیش از شهادت امام جواد علیه‌السّلام چشم از جهان فروبست.

شیعیان کوفه علاوه بر صفوان بن یحیی و محمد بن سنان، چهره‌های درخشان و برجسته دیگری نیز در میان خود داشتند که نام آنان بیشتر پیرامون روایتهایی که از ابن سنان و صفوان شده است، دیده می‌شود و از همصحبتی با آن دو بزرگوار برخوردار بودند و گویا برای اداره و نظم شیعیان کوفه مسؤولیتهایی متوجه آنها بوده و به اتفاق صفوان و ابن سنان مرکزیتی تشکیل می‌دادند که کنار هم گذاردن فعالیتها و پیوندهای آنان چهره گویایی از مرکزیتی پرتلاش و موفق را به دست می‌دهد. از آنجا که این چهره‌های نامدار به صورت مستقیم نماینده امام رضا و یا امام جواد علیهما‌السّلام نبودند، به نظر می‌رسد که مسؤولیت کمتری از آن دو بزرگوار داشتند و زیر نظر آنها فعالیت می‌کردند، برخی از این افراد مانند: حسین بن سعید اهوازی و ایوب بن نوح فرزند نوح بن دراج قاضی کوفه و فضل بن شاذان نیشابوری برجستگی خاص پیدا کردند. از آن میان ایوب بن نوح از جانب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام به عنوان وکیل در شهر کوفه برگزیده شد. نام گروهی دیگر که در دوره آن حضرت و یا در نخستین سالهای امامت امام هادی علیه‌السّلام وفات یافتند و یا پس از وفات امام جواد علیه‌السّلام فعالیت چندانی نداشتند در پی آورده می‌شود. « نسيبه فضلي زاده »

ادرس سایت: پایگاه اطلاع رسانی امام جواد عليه السلام


محمد بن سنان

 محمد بن سنان كوفي:

 وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده است، ولى اقوال علما درباره او مختلف است. علامه در «خلاصة الاقوال» مرقوم داشته: شيخ مفيد فرموده است كه او ثقة است، امّا شيخ طوسى و نجاشى ابن غضائرى وى را تضعيف نموده و حتى اين غضائرى گويد: وى ضعيف و عالى است و به رواياتش التفات نمى شود. پس علامه مى افزايد: موجّه نزد من، توقف در روايات اوست. نجاشي در مورد ايشان مي‌فرمايد :« ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد مي‌گويد كه : «وي از امام رضا (ع) روايت نقل كرده و ايشان مردي جدا ضعيف است كه تكيه بر اقوال او نمي‌شود و آنچه كه خودش به تنهایی نقل كرده التفاتي به آن نمي‌شود » و ابو محمد الفضل بن شاذان مي‌گويد كه :«حلال نيست بر شما كه احاديث محمد بن سنان راروايت كنيد». شیخ در فهرست ايشان را ضعيف مي‌دانند و مي‌فرمايند :« همه آنچه كه روايت كرده در آنها تخليط (مخلوط بودن روايات صحيح و ضعيف و غلو وجود دارد » و در رجال نام ايشان را در رجال امام كاظم و امام رضا و امام جواد(ع) مي‌آورد و در رجال امام رضا (ع ) و در استبصار ایشان را ضعيف مي‌شمارد. در رجال كشي وی را غلو كننده مي‌داند و در جاي ديگر هم از قول حمدويه مي‌گويد: «حلال نيست كه من روايات محمد بن سنان را روايت كنم» و از قول فضل بن شاذان ذكر مي‌كند كه وي در بعض كتبش آورده : «از دروغگويان مشهور ابن سنان است و وي عبداله بن سنان نيست (يعني منظور محمد بن سنان است). و از قول صفوان مي‌گويد : «اين ابن سنان همُش اين بود كه بيش از يكبار پرواز كند پس اين داستان وي را بر ما گفتند تا اينكه بر ما ثابت شد ». البته كشي روايتي را به طريق صحيح از ابي جعفر الثاني (ع) نقل مي‌كند كه ايشان براي صفوان بن عيسي و محمد بن سنان طلب ترضي از خداوند كردند (رضي ا...عنهما )، ابن غضايري در رجال خود وي را ضعيف و غال (غلو كننده ) و وضّاع حديث مي‌داند. ابن داوود در رجال خود پس از بيان ضعف ايشان آورده: روايت شده از او كه هنگام مرگش گفته : « از آنچه كه حديث گفتم از من روايت نكنيد پس اين روايات كتبي است كه از بازار خريده‌ام و غالب آن روايات فاسد است » علامه در خلاصه پس از نقل اقوال می فرماید: « نظر من توقف در مورد ايشان است » كتاب موسوعه الرجالیه اقوال را اينگونه بيان كرده كه: «شيخ مفيد در رسالات العزيه آورده : در ضعيف بودن وي اصحاب اختلافي ندارند و البته ايشان در كتاب الارشاد وي را اهل الورع و علم و فقه مي دانند و شيخ طوسي در كتاب غيبت خود او را جزء وكلای ائمه و كسي كه تغيير نكرد و خيانت اصلاً نكرد مي‌داند. ابن قولويه هم در كامل الزيارات از او روايت نقل كرده است . علامه در المختلف به صحت روايت فضل بن یسار تصريح مي‌كند و مي‌گويد : نگويید كه در طريق اين روايات محمد بن سنان است چون در جواب مي‌گويیم: «رجحان عمل به روايت وي را در كتاب رجال بيان كرده ايم» و در وجيزه مي‌فرمايد كه: «نزد من ايشان مورد اعتماد است»، مرحوم وحيد در باره وي مي‌فرمايد : اينكه فضل اذن به روايت از او بعد مرگش را داد دلالت بر صحت روايت محمد بن سنان نزد فضل را دارد و اينكه فضل در حال حيات وي اجازه نقل روايت از محمد بن سنان را نمي داد به خاطر مانعي ديگر بوده و ظاهراً وي از جهال و معاندين محمد تقيه مي كرده و شايد در اخباري كه ابن سنان نقل مي‌كند مطالبي است كه همه فهم نيست و قدرت تحمل آن ‌را ندارند و سيد بن طاووس در باره محمد بن سنان و امثال او مي‌فرمايد: جلالت قدرشان و شدت اختصاصشان به اهل بيت (ع) موجب انحطاط منزلت آنها نزد شيعه بوده چون آنها از اسرار اهل بيت (ع) كه بر ديگران پوشيده است مطلع مي‌شده‌اند. بنابراين نسبت غلو به آنها داده شده است در كتاب معجم رجال الحديث در مورد ايشان پس از بيان اقوال بزرگان آمده است كه: «متحصل از روايات اين است كه ايشان از مواليان اهل بيت بوده است پس ايشان ممدوح است اما اگر نبود تضعيف بزرگان همچون ابن عقده ، نجاشي ، شيخ طوسي ، شيخ مفيد ، ابن غضايري ، عمل به روايات او متعين بود ولي تضعيف اين بزرگان ما را از اعتماد به او و عمل به رواياتش باز مي‌دارد ، بنا براين به توثيق شيخ مفيد ، ابن قولويه ، علي بن ابراهيم در تفسير سوره انعام نمي‌توان اعتماد كرد اما اينكه گفته شده چاره‌اي نيست و بايد به روايات او اعتماد كرد چون بزرگان از وی روایت نقل كرده‌اند و تضعيف از جهت نسبت غلو به او بوده است نه از جهت شخصيت ايشان و اينكه «فضل» او را از كذابين مشهور مي خواند نمي‌توان فضل را تصديق كرد چون چگونه مي‌شود بزرگان از مشهور به كذب و وضاع حديث روايت نقل كنند.در جواب همه اينها ميگوئيم: حمل به تضعيف در كلام بزرگان را بر آنچه گفته شد نمي‌توان كرد چون خلاف ظاهر كلماتشان است و اينكه بزرگان از كسي كه معروف به كذب و وضاع حديث است روايت نقل كنند ، چيز عجيبي نيست . فوت ابن سنان به سال 220 هجرى بوده است.« برگرفته از كتاب قاموس الرجال» « خانم زیبا پارسافرد »



با سلام و آرزوی موفقیت در امتحانات..


انشاءالله بعد از امتحانات منتظر شما


هستم.


موفق و موید باشید

سلام به همه دوستان

باز هم به خاطرعدم حضور تقریبا طولانی مدتم در وبلاگ به خاطر پیش آمد چندین مساله کاملا وقت گیر از شما عذرخواهی میکنم. همچنین از اینکه وبلاگ رو فراموش نکردید از شما تشکر میکنم. یک نکته اینکه من به دلیل اینکه با دوستان وبلاگی در این ترم کلاس ندارم بنابراین ارتباط مستمری هم نداشتم. لذا از دوستانی که با وبلاگ در ارتباط هستند خواهش میکنم که در مواجهه با وبلاگی های فعال سابق باز هم از طرف من اطلاعرسانی بفرمایند. ممنون میشم.

این هفته برای شما یونس بن عبدالرحمن رو درنظر گرفتم.  یونس بن عبدالرحمن به عنوان شاگرد برجسته هشام بن حکم و نماینده جریان هشام در بغداد (جریانی که در کوفه پایه گذاری شده و توسط یونس در بغداد پی گیری شد).

برای بررسی این موضوع به کتاب های رجال کشی- الفهرست طوسی- رجال نجاشی و یا کتب ملل و نحل از نویسندگان سنی و شیعه مراجعه بفرمایید و به راحتی و با تایپ کلمه یونس بن عبدالرحمن در قسمت جستجو در فهرست در نرم افزار درایه النور مطالبی که در مورد یونس بن عبدالرحمن اومده و رابطه او با هشام بن حکم اگر مطلبی پیدا شد بیاورید.

به طور کلی در مورد بررسی اصحاب چند نکته رو باید در نظر داشته باشید.

ابتدا اسم کامل راوی

آنگاه مولد و سال تولد و وفاتش

سپس مذهبش و  یا فرقه ای که به اون احیانا تعلق داره

بعد اینکه از اصحاب کدام ائمه بوده.

دیگر اینکه وضعیتش از لحاظ وثاقت یا عدم وثاقت و.. چطور بوده.

در ضمن اینکه آیا مذهب کلامی یا فقهی یا عقیدتی خاصی داشته یانه.

اینکار رو میتونید با کشیدن یک جدول به راحتی انجام بدید.

بعد از اینکه اطلاعات مربوط به راوی در یک جدول قرار گرفت میتونید محتویات اون جدول رو به صورت پاراگراف های مرتبط در بیارید و یک مقاله جامع و کامل ارائه بدید..

توضیحات کوتاهی در جدول زیر دادم که در نظر داشته باشید... مثلا اینکه یک خانه جدول  هم برای آدرس دقیق مطلب یافت شده قرار بدید...   

 

نمونه جدول به این صورته که در زیر میارم:

یونس بن عبدالرحمن

نام کامل

مذهب

اصحاب کدام امام

فرقه

اندیشه کلامی خاصش

غیره: مثل اهل کدام شهر و متولد کدام شهر بوده و در کجا از دنیا رفته و اکثر عمرش رو کجا بوده (اطلاعات مهمیه این اطلاعات)

وضعیت وثاقت یا..

رجال کشی (سرنخ های اساسی در این کتاب یافت میشه) آدرس رو هم در یک گوشه ای بنویسید

 

 

 

 

 

 

 

رجال طوسی

 

 

 

 

 

 

 

فهرست طوسی

 

 

 

 

 

 

 

رجال نجاشی (سرنخ های اساسی)

 

 

 

 

 

 

 

المقالات والفرق اشعری شیعی

 

 

 

 

 

 

 

مقالات الاسلامیین اشعری سنی (فوق العاده مهمه که این آقا نظرش چیه؟)

 

 

 

 

 

 

 

الفرق بین الفرق بغدادی

 

 

 

 

 

 

 

الفصل ابن حزم اندلسی

 

 

 

 

 

 

 

غیره

 

 

 

 

 

 

 

 

در ضمن لازمه که عرض کنم برای کاری مثل این که البته در عین لذت بخش بودن زمان زیادی نمیگیره و درعین راحتی و سادگی بسیار بسیار برای شما مفیده... من یک هدیه ناقابل برای دوستی که به نظرم بهترین کار رو انجام داده باشه در نظر دارم که انشاءالله انگیزه ای برای پژوهش جدی تر  برای شما باشه..

باز هم از توجه شما کمال تشکر رو دارم..

 

عذرخواهی

با سلام به همه دوستان

و عرض معذرت از اینکه چند روزیه نتونستم به

وبلاگ سر بزنم.

واقعا وقت نکردم.

انشاءالله اولین وقت خالی که پیدا کنم مطلب میذارم......

با تشکر

تشکر

سلام مجدد به دوستان گرانقدر

لازمه که از خانم معصومه عبداللهی تشکر کنم که علی رغم تعطیلات

نوروز  رابطه شون با وبلاگ مدیریت قطع نشد و وبلاگ خود رو هم

تغذیه کردند. همچنین از خانم زهره اکبری که اولین نفری بودند که

وبلاگ خود رو با مطلب درخواستی تغذیه کردند.


به وبلاگ های فعال


(از مجموعه خودمون)


سر بزنید...


..... و اونا رو لینک کنید......


........و براشون نظر بذارید .......


........و به هم قوت قلب و امید


بدید...........


(وبلاگ های فعال عمدتا شامل وبلاگ هایی است که

در صدر لیست لینک های روبرو قرار دارن.....)



منتظر درخواست بعدی


باشید...


سلام به همه دوستان

انشاءالله که تعطیلات به شما خوش گذشته باشه.هرچند هنوز تعطیلات تحصیلی ادامه داره اما من به نظرم اومد که یک موضوع برای پژوهش بذارم که هر کسی که امکانش رو داره روی اون کار کنه.

این هفته میخوام در قسمت موسوعه فقه اسلامی قسمت آیات الاحکام که در جلد دوم موسوعه مدخلش گذاشته شده رو مطالعه و گزارش کنید. هرچند که عربیه و ممکنه کمی مشکل باشه ولی هر چقدر که تونستید و هرچقد که برداشت کردید رو بیارید. این کار رو با نصب این برنامه که گقتم انجام بدید.

اگر تونستید برنامه رو نصب کنید که فبها و نعمت واگر نصب نکردید یا نتونستید اجراش کنید از لینک زیر موسوعه رو مطالعه کنید:

http://www.islamicfeqh.com/

اگر هیچ کدوم از اینها رو نتونستید به نرم افزار جامع فقه اهل البیت (که حتما انشاءالله قبلا تهیه کردید) مراجعه کنید و کتاب رسائل شریف مرتضی رو به طور اجمالی و قسمت رساله فی العمل مع السلطان (از همان کتاب) رو اجمالا گزارش کنید.

قبلا هم گفتم که این کار خیلی زمان نمیبره. رساله فی العمل مع السلطان شاید مهم ترین نوشته سید مرتضی باشه. دستکم اینکه در عصر حاضر کاربردی ترین رساله و نوشته او همین رساله است. چون ریشه های ولایت فقیه رو به خوبی تنقیح کرده.

متشکرم

نرم افزار کتابخانه دیجیتالی موسوعه فقه اهل بیت علیهم السلام


سلام دوستان


این نرم افزار رو از اینجا دانلود کنید.



http://www.islamicfeqh.com/main.php?ObjShow=ShowPage&Tshow=89&PS=13&kind=0

سلام 




سال نو




مبارک




منتظر باشید!!


تذکر

با سلام خدمت همه شما دوستان
اینکه من اصرار دارم که به تلخیص مقاله یا کتاب بپردازید غرضم اینه که اولا مقاله رو بخونید و با مفهوم مقاله آشنا بشید و ثانیا چکیده نویسی براتون آسون بشه. در آینده ما اگر عمری باقی باشه در مورد سازمان پاراگرف که بحث بکنیم در واقع به دنبال سازماندهی به مطالعاتمون و در نهایت به افکارمون خواهیم بود. شما با تلخیص مقاله ها به صورت مکرر با ماهیت مقاله، چگونگی ورود وخروج اونها به مباحث، نوع تفصیل و تبویبات اونها و چگونگی مطالعه یک مقاله (گلچین کردن نکات مهم  و اصلی تر) آشنا خواهید شد. بنابراین بهتره که اگر هم مقاله ای رو انتخاب کردید از یک مجله تخصصی شناخته شده باشه  به صورتی که حتما نوشته هاش از زیر دست خبره بیرون اومده باشه.
با تشکر

با سلام

 

در ابتدا از خانم ها اکبری - کهنوجی - عزیز

پناه -عبداللهی- لباف زاده-

میرفخرالدین - دولتی و

همه دانشجویانی که بذل توجه کردند و

مطلب شلایر ماخر

رو با سرعت وارد وبلاگ کردند تشکر

میکنم.

این هفته در ابتدای هفته میخوام که یک مقاله رو با

موضوع دلخواه خودتون

تلخیص و گزارش کنید. یک مقاله که

به موضوع تخصصی رشته خودتون کاملا مربوط باشه.

اگر در آخر هفته هم فرصت کردم یک موضوع دیگه هم

میذارم.

باز هم تاکید میکنم که این کار بیشتر از یک ربع

 

 و نهایتا

 

نیم ساعت طول نمی کشه.

 

(مطالعه مقاله میشه نهایتا ۵دقیقه و تلخیصش اگر خیلی دستتون کند

 

 باشه در تایپ میشه ۲۰ دقیقه)

فقط نیاز به یک برنامه ریزی داره. 

 

من کماکان منتظر شما هستم


وبلاگ خانم عبداللهی که از اعضای فعال این وبلاگ

هستند رو من هر کاری میکنم نمیتونم لینک کنم. فکر

میکنم که به تنظیمات وبلاگ خودشون مربوط باشه...

(شاید)... خواهش میکنم اگر مشکلی داره برطرف کنن

که من بتونم لینکش کنم..


خانم میکائیلی هم همینطور .. من هنوز نتونستم

وبلاگ ایشون رو بالا بیارم. خواهش میکنم که ایشون

هم اگر وبلاگشون فعاله به آدرس ایمیل من ارسال

کنند...


خانم سفاهش هم مثل خانم میکائیلی... همینطور

خانم سیده لیلا حسینی...و فرحناز قاسمی.... و

اکرم

معزی که خواهش میکنم که آدرس صحیح وبلاگاشونو

بفرستن...


 

 

 

سلام مجدد به همه دوستان
باتشکر از توجه شما.
چند نکته: اول اینکه لطف کنید و با وبلاگ مدیریت بیشتر در تماس باشید  و دائما پیام بگذارید و پیام ها رو هم به صورت عمومی بذارید که بتونم توی وبلاک به نمایش بگذارم. این کار باعث تشویق دیگران و پویاتر شدن وبلاگ میشه.
دوم اینکه: سعی کنید به نحوی با وبلاگ نویسای فعال در تماس و تعامل باشید.  آینده این کار ما به نظرم خیلی روشن میاد. چون مرکز در جریان راه اندازی مجلات تخصصیه و مطمئنا وبلاک نویس های فعال دارای اولیت هستند.
سوم اینکه من غرضم آشنایی شما با بحث هرمنوتیک که یک بحث روز است بود. انشاءالله اگر فرصت کنم نوشته های مربوط به هرمنوتیک رو که به صورت شسته و روفته ما رو با این بحث آشنا میکنه در سایتم قرار خواهم داد.
در ضمن انشاءالله توی برنامه ما هست که هرهفته یک مقاله مفید یایک کتاب مفید رو برای تلخیص به شما پیشنهاد بدیم.
باز هم تشکر میکنم.
حتما این پیام رو در وبلاگتون به نمایش بگذارید

ســــــــــــــــــــــــــــــــلام




پس چی



شـــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟؟؟!!!!