محمد بن سنان كوفي:

 وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده است، ولى اقوال علما درباره او مختلف است. علامه در «خلاصة الاقوال» مرقوم داشته: شيخ مفيد فرموده است كه او ثقة است، امّا شيخ طوسى و نجاشى ابن غضائرى وى را تضعيف نموده و حتى اين غضائرى گويد: وى ضعيف و عالى است و به رواياتش التفات نمى شود. پس علامه مى افزايد: موجّه نزد من، توقف در روايات اوست. نجاشي در مورد ايشان مي‌فرمايد :« ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد مي‌گويد كه : «وي از امام رضا (ع) روايت نقل كرده و ايشان مردي جدا ضعيف است كه تكيه بر اقوال او نمي‌شود و آنچه كه خودش به تنهایی نقل كرده التفاتي به آن نمي‌شود » و ابو محمد الفضل بن شاذان مي‌گويد كه :«حلال نيست بر شما كه احاديث محمد بن سنان راروايت كنيد». شیخ در فهرست ايشان را ضعيف مي‌دانند و مي‌فرمايند :« همه آنچه كه روايت كرده در آنها تخليط (مخلوط بودن روايات صحيح و ضعيف و غلو وجود دارد » و در رجال نام ايشان را در رجال امام كاظم و امام رضا و امام جواد(ع) مي‌آورد و در رجال امام رضا (ع ) و در استبصار ایشان را ضعيف مي‌شمارد. در رجال كشي وی را غلو كننده مي‌داند و در جاي ديگر هم از قول حمدويه مي‌گويد: «حلال نيست كه من روايات محمد بن سنان را روايت كنم» و از قول فضل بن شاذان ذكر مي‌كند كه وي در بعض كتبش آورده : «از دروغگويان مشهور ابن سنان است و وي عبداله بن سنان نيست (يعني منظور محمد بن سنان است). و از قول صفوان مي‌گويد : «اين ابن سنان همُش اين بود كه بيش از يكبار پرواز كند پس اين داستان وي را بر ما گفتند تا اينكه بر ما ثابت شد ». البته كشي روايتي را به طريق صحيح از ابي جعفر الثاني (ع) نقل مي‌كند كه ايشان براي صفوان بن عيسي و محمد بن سنان طلب ترضي از خداوند كردند (رضي ا...عنهما )، ابن غضايري در رجال خود وي را ضعيف و غال (غلو كننده ) و وضّاع حديث مي‌داند. ابن داوود در رجال خود پس از بيان ضعف ايشان آورده: روايت شده از او كه هنگام مرگش گفته : « از آنچه كه حديث گفتم از من روايت نكنيد پس اين روايات كتبي است كه از بازار خريده‌ام و غالب آن روايات فاسد است » علامه در خلاصه پس از نقل اقوال می فرماید: « نظر من توقف در مورد ايشان است » كتاب موسوعه الرجالیه اقوال را اينگونه بيان كرده كه: «شيخ مفيد در رسالات العزيه آورده : در ضعيف بودن وي اصحاب اختلافي ندارند و البته ايشان در كتاب الارشاد وي را اهل الورع و علم و فقه مي دانند و شيخ طوسي در كتاب غيبت خود او را جزء وكلای ائمه و كسي كه تغيير نكرد و خيانت اصلاً نكرد مي‌داند. ابن قولويه هم در كامل الزيارات از او روايت نقل كرده است . علامه در المختلف به صحت روايت فضل بن یسار تصريح مي‌كند و مي‌گويد : نگويید كه در طريق اين روايات محمد بن سنان است چون در جواب مي‌گويیم: «رجحان عمل به روايت وي را در كتاب رجال بيان كرده ايم» و در وجيزه مي‌فرمايد كه: «نزد من ايشان مورد اعتماد است»، مرحوم وحيد در باره وي مي‌فرمايد : اينكه فضل اذن به روايت از او بعد مرگش را داد دلالت بر صحت روايت محمد بن سنان نزد فضل را دارد و اينكه فضل در حال حيات وي اجازه نقل روايت از محمد بن سنان را نمي داد به خاطر مانعي ديگر بوده و ظاهراً وي از جهال و معاندين محمد تقيه مي كرده و شايد در اخباري كه ابن سنان نقل مي‌كند مطالبي است كه همه فهم نيست و قدرت تحمل آن ‌را ندارند و سيد بن طاووس در باره محمد بن سنان و امثال او مي‌فرمايد: جلالت قدرشان و شدت اختصاصشان به اهل بيت (ع) موجب انحطاط منزلت آنها نزد شيعه بوده چون آنها از اسرار اهل بيت (ع) كه بر ديگران پوشيده است مطلع مي‌شده‌اند. بنابراين نسبت غلو به آنها داده شده است در كتاب معجم رجال الحديث در مورد ايشان پس از بيان اقوال بزرگان آمده است كه: «متحصل از روايات اين است كه ايشان از مواليان اهل بيت بوده است پس ايشان ممدوح است اما اگر نبود تضعيف بزرگان همچون ابن عقده ، نجاشي ، شيخ طوسي ، شيخ مفيد ، ابن غضايري ، عمل به روايات او متعين بود ولي تضعيف اين بزرگان ما را از اعتماد به او و عمل به رواياتش باز مي‌دارد ، بنا براين به توثيق شيخ مفيد ، ابن قولويه ، علي بن ابراهيم در تفسير سوره انعام نمي‌توان اعتماد كرد اما اينكه گفته شده چاره‌اي نيست و بايد به روايات او اعتماد كرد چون بزرگان از وی روایت نقل كرده‌اند و تضعيف از جهت نسبت غلو به او بوده است نه از جهت شخصيت ايشان و اينكه «فضل» او را از كذابين مشهور مي خواند نمي‌توان فضل را تصديق كرد چون چگونه مي‌شود بزرگان از مشهور به كذب و وضاع حديث روايت نقل كنند.در جواب همه اينها ميگوئيم: حمل به تضعيف در كلام بزرگان را بر آنچه گفته شد نمي‌توان كرد چون خلاف ظاهر كلماتشان است و اينكه بزرگان از كسي كه معروف به كذب و وضاع حديث است روايت نقل كنند ، چيز عجيبي نيست . فوت ابن سنان به سال 220 هجرى بوده است.« برگرفته از كتاب قاموس الرجال» « خانم زیبا پارسافرد »