ويژگي‌هاي شخصي محمد بن سنان

نام کامل وي، ابو جعفر محمّد بن حسن بن سنان زاهري است. وي در زمان کودکي، پدر خود را از دست داد و جدّش سنان، کفالت وي را به عهده گرفت ‌‌(رجال النجاشي: ص 328). از جمله اساتيد وي، مي‌توان به فضل بن شاذان و پدرش، يونس بن عبدالرحمان، محمّد بن عيسي عبيدي، محمّد بن حسين بن ابي الخطّاب، حسين بن سعيد اهوازي، و ايوب بن نوح اشاره کرد ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795. محمّد بن سنان، از اصحاب امام رضا بوده ‌‌(رجال الطوسي: ص 377‌‌) و نقل شده که وي از اصحاب امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادي نيز بوده است ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277). البتّه در برخي از کتب، از وي در شمار اصحاب امام صادق نام برده شده است.

از تأليفات وي است: کتاب الطرائف، کتاب الأظلة، کتاب المکاسب، کتاب الحجّ، کتاب الصيد و الذبائح، کتاب الشراء و البيع، کتاب الوصية، و کتاب النوادر ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌).

تضعيف محمّد بن سنان

تضعيف محمّد بن سنان، به اين چند امر بر مي‌گردد:

1. آراي علماي حديث و رجال

نجاشي در کتاب الفهرست، به نقل از ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد، درباره محمّد بن سنان چنين آورده است: إنه روي عن الرضا( ... و له مسائل عنه معروفة و هو رجل ضعيف جدّاً لا يعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(همان جا). شيخ طوسي نيز در کتاب الرجال، از وي با تعبير ضعيف ‌‌(رجال الطوسي: ص 364‌‌) و در کتاب الفهرست، با تعبير و قد طعن عليه و ضعف ‌‌(الفهرست: ص 219‌‌) و در کتاب تهذيب الأحکام، با تعبير ضعيف عند نقّاد الأخبار ‌‌(تهذيب الأحکام: ج 7 ص 361) ياد کرده است. شيخ مفيد، در الرسالة الهلالية، بعد از نقل حديثِ شهر رمضان ثلاثون يوماً لاينقص أبداً ، مي‌گويد: و هذا حديث شاذٌّ نادر غيرُ معتمد عليه، في طريقه محمّد بن سنان، و هو مطعون فيه لا تختلف العصابةُ في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3، ص 249 ـ 277‌). ابن غضائري، درباره محمّد بن سنان گفته است: ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه ‌‌(معجم رجال الحديث: ج 17 ص 168). ابن داوود، در کتاب الرجال خود، بعد از آوردن اقوال نجاشي و شيخ طوسي مبني بر ضعف و طعن محمّد بن سنان، از زبان خود وي نقل کرده که قبل از مرگش گفته است: لاترووا عنّي ممّا حدّثتُ شيئاً، فإنّما هي کتب اشتريتها من السوق! و سپس مي‌نويسد: الغالب على حديثه الفساد ‌‌(رجال ابن داوود: ص 273‌‌). برخي از علماي متقدّم، مانند محقّق حلي، علاّمه حلّي و شهيد ثاني نيز محمّد بن سنان را تضعيف کرده‌اند.

2. اسباب تضعيف

الف‌‌) اتّهام غلوّ

از صفوان بن يحيي نقل شده است که: انّ محمّد بن سنان کان من الطيارة فقصمناه؛ ‌‌)همان جا). محمّد بن سنان، از غلات بود و ما در مقابل او ايستاديم .

 ب‌‌) وجاده‌اي بودن روايات

گفته‌اند که محمّد بن سنان، رواياتش را نه خود شخصاً شنيده، و نه بر او روايت شده است؛ بلکه آنها را در کتاب‌ها مي‌خوانده و نقل مي‌کرده است. از ايوب بن نوح نقل شده که وي گفته است: من از

محمّد بن سنان رواياتي را نوشته‌ام؛ امّا آنها را روايت نمي‌کنم؛ زيرا وي قبل از مرگش گفته است: کلّما حدّثتکم به لم يکن لي سماعٌ و لا روايةٌ، إنّما وجدته ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795).

ج‌‌) اعتراف به نقل معضلات

از خود محمّد بن سنان نقل شده که در مسجد کوفه مي‌گفته است: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ‌‌(همان جا‌‌). هر کس نقل معضلات را دوست دارد، به من رجوع کند و هر کس حلال و حرام را مي‌خواهد بداند، به اين شيخ - يعني صفوان بن يحيي - مراجعه کند .

  د‌‌) کذّاب شمردن وي

از فضل بن شاذان نقل شده که در بعضي از کتب خود آورده است: لا أستحلُّ أن أروي أحاديثَ محمّد بن سنان ‌‌(همان جا). نيز نقل شده که: إنّ من الکاذبين المشهورين ابن سنان و ليس بعبد الله ‌‌(همان جا‌‌) همچنين در يکي از کتب ديگرش آورده است: الکذّابون المشهورون: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصايغ و محمّد بن سنان، و أبو سمينة أشهرهم ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 823 ).

بررسي تضعيف محمّد بن سنان

براي بررسي مطالبي که در تضعيف محمّد بن سنان بيان شد، ابتدا به بررسي اقوال علماي حديث و رجال مي‌پردازيم و سپس، اقوالي را که بر ضعف محمّد بن سنان حکايت‌ مي‌کرد، بررسي مي‌کنيم:

بررسي تضعيف علماي حديث و رجال

در باره قول نجاشي: و قال أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد: إنه روي عن الرضا( قال: ... هو رجل ضعيف جدّاً لايعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌)، بايد گفت که جمله و هو رجل ضعيف ، معلوم نيست قول احمد ‌‌(ابن عقده‌‌) است يا قول خود نجاشي. اگر چه نجاشي در جاي ديگر ‌‌و در شرح حال مياح مدائني‌‌ ‌‌(همان: ص 424‌‌) وي را تضعيف کرده است؛ اما توثيق علمايي مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي ‌‌(در کتاب الغيبة‌‌)، سيد بن طاووس، شيخ حرّ عاملي، وحيد بهبهاني و ... ، و نقل علماي مورد اعتماد از وي، با تضعيف برخي از علما منافات دارد و لذا اين اقوال، به سبب تعارض با يکديگر، از اعتبار ساقط مي‌شوند. درباره اقوال شيخ طوسي نيز بايد گفت که اين اقوال، اوّلاً با توثيق خود او در الغيبة، و ثانياً با ديگر توثيقاتي که درباره محمّد بن سنان نقل شده، تعارض دارند ‌‌(همان جا‌‌).

امّا آنچه از شيخ مفيد نقل شده که گفته: و هو مطعون فيه لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌)، يا اين که: محمّد بن سنان طعن عليه، و هو متّهم بالغلوّ ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 617، به نقل از الرسالة العددية: ص 20 ش 9‌‌)، هر دو قول، با کلام ديگر شيخ مفيد در الإرشاد، ‌(ص 305‌) تعارض دارند؛ ضمن اين‌که به نظر برخي از علما، قول شيخ مفيد در اين جا، از باب روايت است؛ ولي در الإرشاد، از باب درايه است، و درايه مقدّم بر روايت است ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌). درباره تضعيف علماي متقدّمي چون محقّق و علامه و شهيد ثاني نيز، بايد گفت که مصدر تضعيف آنها، همان قول متقدّمان است؛ ضمن اين‌که تضعيف اينها اعتباري ندارد ‌‌(همان جا‌‌).

 بررسي اسباب تضعيف

  الف‌‌) بررسي اتّهام غلوّ

اوّلاً: بررسي روايات محمّد بن سنان و توجّه به اعتماد قميين ـ بويژه أحمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن حسن بن وليد و محمّد بن علي بن بابويه( ـ بر وي، محمّد بن سنان را از اين اتّهام بري مي‌سازد. ثانياً: اين اتّهام، با روايت علماي عادل و ثقه که از محمّد بن سنان نقل کرده‌اند، در تناقض است. ثالثاً: نبايد از نظر دور داشت که برخي اوقات، وقتي قول کسي با ديگري همخواني ندارد، وي را به غلو متّهم مي‌کند ‌‌(همان جا‌‌). رابعاً: اگر کسي روايات و کتب را به دقّت مطالعه کند، در مي‌يابد که ائمه ياران خاصّي داشته‌اند که آنها را از عجايب امور و غرايب اخبار، مطّلع مي‌کرده‌اند و چه بسا کساني که چون خود از خواصّ ائمه نبوده‌اند و تحمّل برخي از اين امور را نداشته‌اند، آن خواص را تکذيب کرده و يا متّهم به غلو و ارتفاع قول مي‌کرده‌اند؛ همان‌ طور که در شأن سلمان و ابو ذر، چنين چيزي اتّفاق افتاده بود که پيامبر اکرم فرمود: لو علم أبوذر ما في قلب سلمان، لَقَتله . شکّي نيست که محمّد بن سنان، از ياران خاص امام رضا و امام جواد بوده است و اين مطلب را اين روايت تأييد مي‌کند: رُوى عن الحسين بن شعيب عن محمّد بن سنان، قال: دخلتُ على أبى جعفر الثاني فقال: يا محمّد! کيف أنت إذا لعنتُک و برئت منک و جعلتک محنةً للعالمين أهدى بک مَن أشاء و اُضِلُّ مَن أشاء؟ . قال: قلت: تفعل بعبدک ما تشاء، إنّک على کلِّ شيء قدير. ثمّ قال: يا محمّد! أنت عبد أخلصتَ لِلّه و إنّى ناجَيتُ اللهَ فيک فأبى إلاّ أن يضِلَّ بك کثيراً و يهدى بك کثيراً .

حسين بن شعيب، از محمّد بن سنان روايت کرده که وي مي‌گويد: نزد امام جواد رفتم. ايشان فرمود: اي محمّد! وقتي که من تو را لعنت کنم و از تو برائت بجويم و تو را سبب محنت براي جهانيان قرار دهم تا به وسيله تو، عدّه‌اي را هدايت کنم و عدّه‌اي را گم‌راه، تو چه حالي خواهي داشت؟ . گفتم: تو هر چه بخواهي، با غلامت انجام مي‌دهي و تو بر هر کاري توانايي. امام( فرمود: اي محمّد! تو بنده‌اي هستي که خودت را براي خدا خالص کرده‌اي. من، درباره تو با خدا نجوا کردم و خداوند، فقط اين را خواسته که به وسيله تو، عدّه‌اي را گم‌راه و عدّه‌اي را هدايت کند اين از سيره برخي علما بوده که وقتي شخصي مطلبي را مي‌گفت که با ديدگاه‌ها و تفکّرات آنها تضاد داشت، او را متّهم به تخليط و نقصان ايمان مي‌کردند؛ همان طور که بين سيد مرتضي و شيخ صدوق، درباره سهو النبي چنين اتّفاقي افتاد ‌‌(رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168‌‌).

   ب‌‌) بررسي وجاده‌اي بودن روايات

در اين باره، بايد گفت که اوّلاً هنگامي که انتساب کتاب به مؤلّفش مشخّص باشد، وجاده معتبر است. ثانياً با توجّه به رواياتي که محمّد بن سنان، بي‌واسطه از ائمه نقل مي‌کند، نمي‌توان تصوّر کرد که اين گونه روايات از طريق وجاده به دست آمده باشند. ثالثاً کلام منقول از ايوب بن نوح، در واقع دفاع از محمّد بن سنان است؛ چرا که حمدوية بن نصير نقل مي‌کند که وي دفتري به او داد که در آن، احاديث محمّد بن سنان بود و گفت: اگر خواستيد چيزي از آن بنويسيد، اين کار را انجام دهيد و من هم از محمّد بن سنان، مطالبي را نوشته‌ام؛ ولي از آن، چيزي براي شما نقل نمي‌کنم . 1 حمدويه در روايت ديگري نيز گفته: کتبت أحاديث محمّد ابن سنان عن أيوب بن نوح . اين دو قول، دلالت واضحي بر روايت کردن احاديث محمّد بن سنان دارد ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). رابعاً اين قول، کمال احتياط و يا عدم جايز بودن روايت با وجاده را بيان مي‌کند، و البتّه در ميان روايت‌هاي محمّد بن سنان از معصوم، بسياري را از طريقي غير از وجاده دريافت کرده است. ‌‌(ر.ک: الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌‌). وجاده‌اي بودن برخي، موجب بي‌اعتبار شدن ديگر روايات نمي‌شود.

    ج‌‌) بررسي نقل معضلات

درباره اين که او گفته: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ، بايد گفت که معضلات به معناي مشکلات است و شکّي نيست که أنّ حديث أهل البيت صعب مستصعب ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). پس اين مطلب، بيشتر بر مدح محمّد بن سنان دلالت دارد تا بر ذمّ او.

د‌‌) بررسي کذّاب بودن محمّد بن سنان

اوّلاً با نظر در کتب تراجم و رجال، مشخّص مي‌شود که محمّد بن سنان، همانند ابو الخطّاب و ابو سمينه و مانند اينها نيست و بر فرض ضعيف بودن، وي کذّاب مشهور نيست؛ چرا که فضل بن شاذان، خود از کساني است که فراوان از محمّد بن سنان نقل روايت مي‌کند. ابن داوود، در شرح حال محمّد بن علي، مکنّا به ابو سمينه، سخن فضل را چنين نقل مي‌کند: إنّ الکذّابين المشهورين أربعة: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و أبو سمينة، و هو أشهرهم ، که محمّد بن سنان از آنها نيست. پس شايد اضافه کردن محمّد بن سنان در جمع اينها، يک دسيسه باشد ‌‌(همان جا). ثانياً اگر محمّد بن سنان، کذّابي مشهور بود؛ چرا اين همه بزرگان عدول و ثقه، از وي روايت کرده‌اند؟ خلاصه اين که هيچ يک از اين اتّهامات و نيز اقوال علما، باعث تضعيف محمّد بن سنان نمي‌شود. مطالبي که در توثيق محمّد بن سنان خواهيم آورد، اين مطلب را بهتر نمايان مي‌سازد.

   توثيق محمّد بن سنان

1 . بيان علماي رجال و حديث

در اين مورد به كتب زير مراجعه نماييد: « الارشاد: ص 305» « الرسائل الرجالية: ج3 ص599» « ‌‌رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168» «‌ معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 171» « الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277» « الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651» « معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 17» « رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

2  . روايت کردن مشايخ بزرگ از محمّد بن سنان

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

3. نقل روايات محمّد بن سنان توسّط محدّثان بزرگ

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

4. روايات وارد شده در توثيق و مدح محمّد بن سنان

« اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795»

5. سلامت از غلو و جايگاه بلند محمّد بن سنان در اخبار

نتيجه: طبق مطالبي كه در اينجا ذكر شد محمد بن سنان شخص ضعيف و يا كذابي نمي باشد. زيرا شيخ مفيد و يا شيخ طوسي او را مورد مدح و ستايش قرار داده اند و حتي از احاديث او نيز بيان كرده‌اند.

« برگرفته از سايت حديث نت، نرم افزار اهل بيت عليهم السلام، ليلا الهوردي‌زاده »