خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق

خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق


با بیان کلیات ومقایسه  گزاره های فقهی واخلاقی ، شباهتها و تفاوتها می توان به چگونگی رابطه

بین دو علم فقه و اخلاق به نحو اجمال پی برد.


فقه از نظر لغوی به معنای فهم است ودرنظر مشهور اصولیون عبارت از احکام شرعی و فرعی از راه

ادله تفصیلی آن و موضوع آن افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط

پیدا می کند وهدف آن علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تامین سعادت وآخرت ،اصلاح فرد و

جامعه،ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است و منابع آن امر یا اموری هستند که از

طریق آنها احکام و مقررات اسلامی کشف ودر اختیار افراد و جامعه گذاشته می شود و فلسفه فقه به

سوال از چیستی علم فقه پاسخ می دهد.واخلاق از خلق به معنای خوی و سرشت است ،علم

اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و

رها شدن از صفات هلاک کننده میباشد واین علم از صفات خوب وبد که از طریق کارهای اختیاری و

ارادی در انسان قابل کسب است ،بحث می کند و شامل اندیشه ها ،کردارها و گفتارهای انسان نیز

می باشد و تغییرخلق انسانها و تحول روحی آدمیان هدف این علم است ومنابع آن در اسلام

قرآن،سنت معصومین(ع)و عقل وفطرت می باشد وفلسفه اخلاق از مبادی تصوری و تصدیقی علم

اخلاق بحث می کند. مفاهیمی که در قضایای فقهی بکار می روندمفاهیمی است که در موضوع

ومحمول گزاره های فقهی مورد استفاده قرار می گیرد.در مورد الفاظ بکار رفته در ناحیه موضوع این

نکته قابل توجه است که برخی از اصطلاحاتی که در فقه کاربرد دارند به علت داشتن یک مفهوم خاص

در شرع آنهارا حقیقت شرعی می نامند ودیگر اینکه رابطه الفاظ با معانی رابطه ای اعتباری و قراردادی

است .و مفاهیم اتخاذ شده در ناحیه محمول که حکم شرعی گفته می شود که این احکام در

تقسیمی تا سیسی یا امضایی و در تقسیم دیگری تکلیفی و وضعی هستند .و مفاهیم بکار گرفته

شده در موضوع جمله های اخلاقی مثل موضوعات جمله های فقهی از جمله مفاهیم فلسفی

هستند یعنی پس از ملاحظه رابطه افعال  اختیاری انسان با امر واقعی از آنها انتزاع می شوند.و الفاظ

بکار گرفته شده در جمله های اخلاقی هفت واژ ه است که خود به دو دسته مفاهیم وظیفه ای و

الزامی(باید ، نباید ،درست ، نادرست ،وظیفه ) و مفاهیم ارزشی(خوب وبد)تقسیم می شوند و شرط

اول اخلاقی بودن یک جمله آن است که واژه های مذکور در طرف محمول واقع شوند و دیگر آنکه واژه

های مذکور در معنای اخلاقی خود بکار روند و این واژه های اخلاقی از مفاهیم فلسفی به شمار می

آیند و اصل در جمله های اخلاقی  اخبار است و جمله های فقهی در مرحله تشریع احکام از جانب

خداوند  انشاء است ودر مقام بیان احکام توسط مجتهد اخباری است و منشا الزام در احکام و قوانین

شرعی،شرع و وحی الهی است منتهی مکلفان در درک اوامر و نواهی شارع و امتثال دستورات الهی

مختلفند و دارای درجاتی هستند و عاملی که منشا الزام در مفاهیم اخلاقی مانند فقهی می تواند

باشد، بیان شرع  ووحی الهی است و اگر عوامل دیگری مثل عقل و فطرت در مواردی حسن وقبح افعال

را درک کنند قلمرو درک هر یک از آنها محدود بوده ونیاز به بیان شرع و وحی دارند.پس این دو علم

شباهتها و تفاوتهایی دارند ازجمله اینکه:فقه واخلاق علومی هستند که تحصیل آنها برای عمل است

تا آنجا که اخلاق را فقه اکبر و فقه را فقه اصغر شمرده اند، دراحکام فقهی احکام ثابت  مثل نماز و

احکام متغیر مثل احکام معاملات وجود دارد ودراحکام اخلاقی هم برخی از احکام اخلاقی در همه

زمانها و مکانها ثابت اند مثل راستگویی و حسن عدالت و برخی از احکام اخلاقی در زمانی ارزشی ودر

زمانی دیگر ضد ارزش به حساب می آیند مثل آداب اجتماعی و همانگونه که موضوع فقه رفتار واعمال

انسان و غایت آن ، اصلاح فرد و جامعه است موضوع اخلاق نیز همین می باشد ودر احکام پنجگانه

باهم شباهت دارند احکام وقوانین فقهی و اخلاقی دارای سه ویژگی لزوم ،اطلاق و کلیت هستند و

مفاهیم فقهی واخلاقی اعتباری و فلسفی هستند. ایندو علم  از لحاظ موضوع  از جهاتی باهم تفاوت

دارند ،قلمرو فقه وسیعتر از اخلاق است چون فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی ،اجتماعی، فردی ،

اقتصادی، سیاسی ،حقوقی،جنایی و.....بیان میکند ولی اخلاق رفتار و اعمال فرد را از لحاظ اتصاف آن

به صفات خوب وبد ویا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می دهد .مو ضوع هر دو رفتار انسان است ولی

فقه رفتاری را مورد توجه قرار داده که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده باشد ولی در اخلاق رفتاری

مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد . علم فقه بررسی بعد عبادی وحقوقی موضوع را بر عهده

دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می پردازد از جهت هدف هم تفاوت وجود دارد در فقه ثواب و

عقاب مطرح است . ودر اخلاق تشویق ومواخذه ، آداب مستحبی از نظر فقه هیچگونه الزامی ندارد

ولی این آداب در اخلاق ودر تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارند.اصل در جمله های اخلاقی

اخبار است بر خلاف جمله های فقهی که در مرحله تشریع انشاء است ودر مرحله تبیین ، اخبار ،

مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی آید اما ارزشها ومبادی اخلاق هم به وحی الهی

متکی است وهم به فطرت پاک ، قوانین حقوقی فقه ضمانت اجرایی مادی و اجتماعی دارند ولی

قوانین اخلاقی ضمان اجرایی درونی ومذهبی دارند. برخی از ضد ارزشها مثل دروغ وغیبت در فقه

واخلاق منع شده است اما ملاک در این دو یکسان نیست علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده

دارد و علم اخلاق بعد ارزشی آن را بررسی می کند اعمال فقه مربوط به اعضاء و جوارح انجام می

شود ولی اعمال اخلاقی مربوط به جوانح وقلب می باشد.نتیجه می گیریم که فقه و اخلاق در زندگی

بر یک دیگر تاثیر متقابل دارند.

عزت ادیب حاجی باقری

سازمان پاراگراف

پاراگراف از تعدای جمله تشکیل شده است:


I. Topic sentences


II. Major supporter sentences


III. Minor supporter sentences


IV. conclusion


1-
جمله عنوان


2-
جملات تحکیم کننده اصلی


3-
جملات تحکیم کننده فرعی


4-
نتیجه


چند نکته:


- Major
ها مستقیما topic را توضیح میدهند.


- Minor
ها مستقیما major را و غیرمستقیم topic را توضیح میدهند.


-
ممکن است که شما minor نداشته باشید یا بعضی از majorهایتان

minor نداشته باشد.


-
در مقالات علی معلولی، Topic معلولِ majorها است؛ و minor ها

 

چگونگی majorها را بیان میکنند به طوری که غیر مستقیم topic را

هم توضیح می‌دهند.

 

چند مثال: یک topic و یک major و چند minor

از جمله برجسته ترین متحدان بنی فرات، بنی نوبخت بودند. خاندان

 

نوبخت تاریخی مشحون از همراهی با نهاد سیاسی عباسیان و روابط

با آنها داشتند. اولین عضو مشهور این خاندان ابوسهل نوبخت که یک

تازه مسلمان بود چند پیش گویی صحیح راجع به خلیفه آتی یعنی

منصور انجام داد و برای پایتختی که خلیفه می خواست در آینده

بسازد طالع بینی می کرد و در نتیجه جایگاه و عرصه ای برای خود به

دست آورد.

 

ابوسهل تا زمان مرگ خلیفه با او همراه بود و تا زمان خلافت هارون

زندهدبود. اسماعیل یکی از پسران ابوسهل در دربار مامون و واثق بود

که هر دو به خاطر همدلی های شیعی/معتزلی خود معروف بودند. در

سال های آخر این قرن مشهورترین اعضای این خاندان عبارت بودند از:

... .و... و.....

 این مسائل در زمان امامت امام دهم علی بن محمد رخ دادند. هنگام

 

وفات امام یازدهم حسن عسکری در سال 260 که بحران های

سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی بغداد و حکومت تنها وخیم تر شدند و

حدیث گرایی اهل تسنن دست کم تا اندازه ای به عنوان واکنشی در

قبال این بحران ها رو به گسترش بود ابوسهل 23 سال داشت.

(نیومن، ص129-130 )


چند نوع پاراگراف داریم:


1- Top down
که ابتدا جمله topic در بالای پاراگراف می‌آید. میتوانید

برای تقریب به ذهن این نوع پاراگرف یک مثلث سرته رسم کنید.


2- Bottom up
که جمله topic در انتهای پاراگراف می‌آید. این الان

علمی نیست. چون یکی از روش های خواندن مقاله skiming & scaning است

 

که اساسش خواندنِ controlling ideaهای مقاله است و لازمه اش

این است که این جملات در ابتدای پاراگراف باشند.


3- Top top down.
که دو topic در ابتدای پاراگراف وجود دارد.


-
پیشنهاد من این است که یک topic را حداقل دو major ساپورت کند.

و

در ضمن توصیه میکنم که یکی از این majorها دست‌کم یک minor هم

 

داشته باشد.


پس حداقل یک پاراگراف 4جمله است و حداکثرش را میگویند که کمی

 

بیشتر از نصف صفحه است.

دوستان عزیز.. فعلا با توجه به کمبود های زمانی که داشتیم همین

مقدار آشنایی با سازمان پاراگراف می تواند کافی باشد.. تا انشاءالله

اگر عمری باقی باشد در فرصت هایی دیگر تمام مباحث مربوط به

روش ها و متدهای روز دنیا در نوشتن مقالات علمی و پژوهشی رو

خدمت شما ارائه بدیم..


 

با تشکر

نعیم آبادی

موضوع:  محمد بن سنان


محمد بن حسن بن سنان از خاندان زاهر و موالی عمرو بن حمق خزاعی بود که با کینه ابوجعفر خوانده می‌شد. وی در کودکی پدر را از دست داد و با نیای خویش یعنی «سنان» زیست و به نام او شهرت یافت. زندگی سیاسی وی از دوره امامت امام صادق علیه‌السّلام آغاز می‌شود و نام وی در ردیف کسانی قرار می‌گیرد که حضور آن حضرت رسیدند که خود نشان دهنده اعتماد امام به او، و اعتبار او در پیشگاه امام است، اگر چه زمان ورود وی به جرگه یاران و راویان آن حضرت مشخص نیست، اما به میان آمدن نام وی با ذکر روایتی از مفضل بن عمر و یونس بن یعقوب که خود موقعیتی ممتاز داشتند و با نوع روایتی که از مفضل نقل می‌کند، این احتمال را قوت می‌بخشد که وی جزو گروه مفضل بوده و در آن گروه پرورش سیاسی یافته است. وی علاوه بر این، در جریان درگیریهای اعتقادی سیاسی درونی شیعیان نیز بوده است که از یونس بن یعقوب روایت می‌کند. وی در این روایت سخن از ناآرامیهای گروه «مؤلفه» به میان می‌آورد که در دوره امام صادق علیه‌السّلام خودنمایی کرده بودند. ابن سنان پس از وفات امام صادق علیه‌السّلام (148 ه) در کنار پیروان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السّلام قرار گرفت و گویا در این دوره در روند حوادث کوفه نقش مهمتری به عهده داشت، زیرا امام یک سال پیش از این که به بغداد فرا خوانده شود (179 ه)، او را نسبت به بروز مخالفت با امامت امام رضا علیه‌السّلام هشدار داد که محمد در پیشگاه حضرت سوگند یاد کرد و گفت: اگر زندگیم به درازا کشد، آنچه را که حق ایشان است، تسلیم کنم و به پیشوایی وی اقرار نمایم.

اگر چه روایتگر این سخن خود محمد بن سنان است که حضور امام رسیده است و روایت دیگری در تأیید آن نداریم، با این همه، این سخنان در راستای نیک اندیشی و سلامت اعتقاد وی می‌تواند جای گیرد و در ضمن نشان می‌دهد که از جانب امام عهده‌دار مسؤولیتی بوده و نزد شیعیان کوفه ار اعتبار برخوردار بوده است. به هر حال محمد فتنه‌های نخستین روزگار امامت امام رضا علیه‌السّلام را با حفظ سلامت اندیشه‌اش پشت سر گذاشت و به پیشوایی علی بن موسی علیه‌السّلام گردن نهاد و بارها به حضور آن امام رسید و از حضرتش روایت کرد.
روایتهای ابن سنان به رویدادها و وضعیت درونی پیروان امام در شهر کوفه توجه چندانی ندارد و تنها سخن از اختلاف میان وی و صفوان و دوستانش ایوب بن نوح و فضل بن شاذان به چشم می‌خورد و در این رابطه صفوان از او به عنوان «پرواز کننده» یاد می‌کند و می‌گوید:

« …محمد بن سنان تلاش کرد که بیش از یک بار پرواز کند که ما بال او را کوتاه کردیم و در کنار ما باقی ماند» . و در جای دیگر می‌گوید: «محمد بن سنان از پرواز کنندگان بود و ما بال او را کوتاه کردیم» .
ایوب بن نوح که خود نیز از محمد بن سنان روایت دارد، از بازگو شدن حدیثهای محمد و گسترش یافتن آن جانب احتیاط را گرفته و می‌گوید: « روا نمی‌دانم که حدیثهای ابن سنان را روایت کنم» . آخرین فرد فضل بن شاذان است که از دیگران لحنی شدیدتر دارد و به یکی از دوستانش می‌گوید: «تا وقتی زنده هستم، روا نمی‌دانم که حدیثهای محمد بن سنان را به نقل از من روایت کنید» . وی علاوه بر این در برخی کتابهایش از او به عنوان «دروغگوی مشهور» یاد کرده است.

روایتها، اختلافهای درونی را همین اندازه بیان می‌کند و ما را بیش از این به عمق حوادث درون گروهی راه نمی‌دهد و پرسشهای بسیاری را بی‌پاسخ می‌گذارد. گذشته از این، اختلاف و علل آن نیز در روشنی تاریخ قرار ندارد و تنها یک روایت از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است که اشاره‌ای بر مبارزه قدرت دارد و گویا در همین زمینه بوده است. گرچه سخنان آن حضرت را نیز به زمان مشخصی نمی‌توان محدود کرد و مخاطبان آن نیز معلوم نیست اما از آنجا که سخن منحصراً از اختلاف در رهبری به میان می‌آورد و در این مورد نیز تنها از اختلاف صفوان و ابن سنان گزارش شده است، از این رو به نظر می‌رسد که سخن امام در همین موضوع باشد و مسأله به اندازه‌ای اهمیت داشته است که امام ناگزیر از موضعگیری شده است. به هر حال، سخن امام از این جا آغاز می‌گردد که فرمود: «دل بستن به ریاست، برای دین مسلمان زیانبارتر از یورش دو گرگ گرسنه به گله بی‌چوپان است» و سپس می‌افزاید: «لیکن صفوان به ریاست دل نبسته است» .
امام در پایان، اتهام دل بستن به ریاست را از صفوان دور کرد و به نظر می‌رسد که با پا در میانی امام این مسایل فروکش می‌کند، زیرا محمد بن سنان به همراه صفوان به صورت مشترک در شهر مکه به پیشگاه امام مشرف شدند (196ه) و از آنجا به مدینه رفتند و خدمت امام جواد علیه‌السّلام رسیدند که هیجده ماه بیش نداشت، و در شهر کوفه نیز رفت و آمد داشتند و گویا بعدها ایوب بن نوح و فضل بن شاذان در مجلس وی حضور یافته و از او حدیث روایت کرده‌اند. جالب توجه این است که ابن سنان در واکنش به نکوهش این افراد هیچ سخنی نگفته و به آرامی فعالیتهای خود را ادامه می‌داده است. وی روزگار امامت امام رضا علیه اسلام را با پاک اندیشی سپری کرد و سپس در ردیف یاران امام جواد علیه‌السّلام قرار گرفت و در پیشگاه آن حضرت جایگاه ویژه‌ای به دست آورد و امام خشنودی خود را از وی بیان داشت. به نظر می‌رسد که وی در کنار صفوان بن یحیی که نماینده امام جواد علیه‌السّلام در کوفه بود، به نمایندگی آن حضرت نیز برگزیده شده باشد. با این همه در حیات صفوان در شهر کوفه شخصیت درجه دوم داشت و مسؤولیت رهبری شیعیان کوفه به عهده صفوان بن یحیی بود که خود او نیز طی سخنی به «بنان» که همراه صفوان وارد مسجد کوفه می‌شدند، گفت: اگر کسی پاسخ مسایل پیچیده را خواست، نزد من آید و اگر کسی پاسخ مسایل حلال و حرام را طلب کرد، نزد شیخ [صفوان] برود.
ابن سنان با این سخنان زیبا و روشن، از حدود کار خود و مسؤولیت صفوان تصویر روشنی به دست می‌دهد و رهبری و وکالت صفوان را می‌پذیرد و از او به عنوان پاسخگوی حلال و حرام یاد کرده و در این زمینه او را بر خود مقدم داشت و در ضمن مسؤولیت و موقعیت خود را نیز بازگو نمود، لذا با توجه به این روایت به نظر می‌رسد که شکلبندی رهبری در کوفه تا وفات صفوان به همین گونه بوده و تنها پس از وفات صفوان است که ابن سنان در رأس شیعیان کوفه قرار گرفت. اگر چه کسی جز «طوسی» به وکالت محمد بن سنان اشاره‌ای نکرده است، اما با توجه به این که حضرت امام جواد علیه‌السّلام پس از صفوان نماینده‌ای تعیین نکرد و ایوب بن نوح به لحاظ اعتبار و موقعیتی که داشت می‌توانست نامزد این مسؤولیت باشد، پس از ابن سنان و در دوره امامت امام هادی علیه‌السّلام نماینده حضرت در شهر کوفه گردید و از سویی امام پس از مرگ ابن سنان (220 ه) وی را در ردیف نمایندگان و بزرگانی صفوان بن یحیی و ذکریا بن آدم و سعد بن سعد که بدرود زندگی گفته بودند، قرار داد و از او ستایش کرد و نیز طی سخنی که احتمالاً پس از مرگ ابن سنان فرموده است، تمام اتهامهای نسبت داده شده به ابن سنان را رد کرد و فرمود: « او هیج مخالفتی با من و پدرم نکرده است» . علاوه بر این وی از جانب امام جواد علیه‌السّلام مسؤول رساندن پیامی به شیعیان بصره نیز بوده است که آن را کاری ساده و پیش پا افتاده نمی‌توان انگاشت و همچنین چهره‌های مشهوری مانند حسن و حسین بن سعید [اهوازی] و محمد بن الحسین بن ابی الخطاب و شاذان از او روایت دارند و علی بن ابراهیم که به شمار افراد مورد اعتماد است در کتاب تفسیر خود از روایتهای محمد بن سنان به عنوان فردی مورد اعتماد استفاده کرده است لذا با توجه به این موارد، نمایندگی ابن سنان از جانب امام قابل توجیه است و مورد اعتماد بودن او را در پیشگاه امام و شیعیان بخوبی نشان می‌دهد. از این رو نکوهشهایی که درباره وی آمده است، ناروا به نظر می‌رسد.
سرانجام محمد بن حسن بن سنان در سال 220 ه. ق پیش از شهادت امام جواد علیه‌السّلام چشم از جهان فروبست.
شیعیان کوفه علاوه بر صفوان بن یحیی و محمد بن سنان، چهره‌های درخشان و برجسته دیگری نیز در میان خود داشتند که نام آنان بیشتر پیرامون روایتهایی که از ابن سنان و صفوان شده است، دیده می‌شود و از همصحبتی با آن دو بزرگوار برخوردار بودند و گویا برای اداره و نظم شیعیان کوفه مسؤولیتهایی متوجه آنها بوده و به اتفاق صفوان و ابن سنان مرکزیتی تشکیل می‌دادند که کنار هم گذاردن فعالیتها و پیوندهای آنان چهره گویایی از مرکزیتی پرتلاش و موفق را به دست می‌دهد. از آنجا که این چهره‌های نامدار به صورت مستقیم نماینده امام رضا و یا امام جواد علیهما‌السّلام نبودند، به نظر می‌رسد که مسؤولیت کمتری از آن دو بزرگوار داشتند و زیر نظر آنها فعالیت می‌کردند، برخی از این افراد مانند: حسین بن سعید اهوازی و ایوب بن نوح فرزند نوح بن دراج قاضی کوفه و فضل بن شاذان نیشابوری برجستگی خاص پیدا کردند. از آن میان ایوب بن نوح از جانب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام به عنوان وکیل در شهر کوفه برگزیده شد. نام گروهی دیگر که در دوره آن حضرت و یا در نخستین سالهای امامت امام هادی علیه‌السّلام وفات یافتند و یا پس از وفات امام جواد علیه‌السّلام فعالیت چندانی نداشتند در پی آورده می‌شود.


« كلثوم عاليزاده »

خلاصه مقاله ازدواج مجدد.........

ازدواج مجدد زوج و اعمال شرط وکالت در طلاق توسط زوجه‌ی ناشزه

مطابق شرط دوازدهم مندرج در نکاحنامه‌های رسمی، در صورت

ازدواج مجدد زوج، زوجه می‌تواند به وکالت از او خود را مطلقه

سازد. رویه قضایی اذن دادگاه بر ازدواج مجدد زوج را در تحقق این

زوجه صادر شده بود. رأی وحدت رویه‌ی شماره‌ی 716 به تاریخ

20/7/1389 به خلاف رویه‌ی موجود، مقرر نمود که نشوز زوجه

مانع از تحقق شرط است. استدلال وارد بر این رأی، قاعده‌ی منع

سوء استفاده از حق، تکلیف زوجه به تمکین و قبیح بودن دادن

پاداش به زوجه‌ی ناشزه، فتاوی فقها و غیره است. هر یک از این

است که تفسیر شرط، جایگاه صدور رأی وحدت رویه تفسیر قانون

است که موجودیت خود را از اراده‌ی قانون‌گذار می‌گیرد و از این رو

حاکمیتی عام داشته و افراد همگی در برابر آن یکسان هستند در

حالی که شرط ضمن عقد ناشی از اراده‌ی اشخاص است

همچنین مطابق اصل 167 قانون اساسی، مراجعه‌ی به فقه در

صورت اجمال یا نقص قانون ممکن است که در موضوع بحث

قانونی صادر نشده است.


دکتر لیلا سادات اسدی (دکترای حقوق کیفری و جرم شناسی، استادیار دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
مجله حقوقی دادگستری سال 74، شماره 72

« خانم رقيه السادات مومن »

گزارشي از مقاله نقد مكتب‌هاي اصولي ........

نقد مکتبهای اصولی از دیدگاه شهید مصطفی خمینی(ره(


دانش با نقد شادابی می یا بد.
قلب دانش با خونِ نقد می تپد.
ساحلهای ناشناخته بحث با کشتی نقد گشوده می شود.
قانون آشکار شدن اندیشه های برتر درحکومت نقد سامان می پذیرد.
نقد پیری را از جان دانش می زداید و روحی شاداب به آن می بخشد.


مقاله ای که پیش رو دارید توسط اقای احمد مبلغی به رشته ی تحریر در امده گزارشی از خلاصه‌ی این مقاله رامی بینیم:
شهید حاج آقا مصطفی خمینی درزمینه های نقدهای اصولی حرفهایی نو دارد. نقدهای او ما را با زمینه ها و معیارهای نقد (که دو بحث مهم هستند) آشنا می کند.
این محقق سعی دارد در این مقاله دیدگاههای شهیدمصطفی خمینی را در (نقد اصولی) ارائه دهد. نقد گوهر ذهن بشراست. نقد مرز نمی شناسد. شهید مصطفی خمینی این جایگاه نقد را به درستی می شناخت; از این روی گاهی در برابر آرای استادان می ایستاد اگر چه همه وجودش لبریز از فروتنی نسبت به مقام علمی انان بود . و گاهی هم در برابر همه اصولیان یکه و تنها قرار می گیرد مصطفی خمینی چنین بود. درنگاشته های او اصحاب بارها و بارها نقد شده اند.

نویسنده این مقاله ابتدا  )نقد شیوه ی بحث) را از دیدگاه شهید مصطفی خمینی مورد بحث قرار میدهد: و می گوید که نظر این استاد شهید این است که:

با توجه به این که شیوه استنباط که در دامن آن سرنوشت فقه رقم می خورد اثر پذیرفته از شیوه ای است که در بحثهای اصولی جریان می پذیرد به دست می آید که بررسی و نقد شیوه های بحث اصولی بایستگی تمام دارد مقوله ای که جای آن در بحثهای حوزوی خالی است یعنی از مکتبهای اصولی سخنی گفته نمی شود بر عناصرموجوددر هر مکتب اصولی نمی آید آنچه درحوزه ها و درسها و نشستهای علمی جریان دارد این است که درمثل آقاضیاء عراقی چنین گفت و میرزای نائینی چنان. امّا هیچ گاه کسی نیامده بگوید آقا ضیاء این شیوه را داشته و نائینی آن شیوه را و دیدگاههایی که دراصول دارند با یکدیگر متفاوت است به سبب این شیوه های گوناگون است. بی گمان نقد شیوه ها ومکتبهای اصولی مهم ترین قسمت در بحث از مکتبهای اصولی است.
شهید آقا مصطفی خمینی در بحثهای اصولی نسبت به این مسأله توجّه نشان داده است که اکنون به مواردی اشاره می کنیم:


الف. نقدِ تکیه بر باریک بینیهای عقلی در بحث:

 

 ایشان تکیه بر باریک بینیهای عقلی را در بحثهای اصولی نادرست می داند.


ب. نقد استفاده از دریافتها و قاعده های علوم دیگر در بحث:

 

 شهید آقا مصطفی خمینی استفاده از مفاهیم و قواعد دانشهای دیگر را در اصول موضوعی خطرناک می داند و این استفاده را در صورتی که بدون شناخت دریافتها و قاعده ها و نیز بدون نگهداشت مرزها و قیده انجام بگیرد به حال بحثهای اصولی زیان آور می داند.
در نگاه ایشان باید با دانشی که می خواهیم از آن معنی و قاعده ای را بگیریم آشنایی ژرف داشته باشیم.دیگر آن که در استفاده از دانشهای دیگر دربحث اصولی دقت کرده و هر چیزی را وام نگیریم
وی استفاده از قاعده های فلسفی را در اصول روا نمیدارد
زیرا به باور او پیامدهای نادرستی این گونه استفاده دارد


ج. استفاده از لغت:

 

شهید مصطفی خمینی برا ساس این دیدگاه بحث از مفاهیم لغوی را در اصول در همه موارد روا نمی داند بلکه برای آن مرزی ارایه می دهد

از دیدگاه شهید مصطفی خمینی شیوه درست آغاز کردن بحث بسیار مهم است: خشت نخست را درست باید نهاد وگرنه بحث به کژراهه خواهد افتاد.
شهید با این سخن خط بطلان بر بهانه ای می کشد که متأسفانه برای بسیاری از اصولیان به گونه یک رویکرد جدی در آمده است و آن پیروی از اصحاب در طرح بحثهای اصولی است. وجود این رویکرد سرچشمه آماسیدن بحثهای اصولی و تباه شدن وقت حوزه های علمیه و طلاب سطوح خارج شده است; چه آن که بسیاری از بحثهای اصولی بی نتیجه عملی در فقه تنها به این بهانه که پیشینیان و اصحاب به آن پرداخته اند صدها صفحه از کتابهای اصولی و هزاران ساعت وقت طلاب را به خود اختصاص داده در حالی که همان پیشینیان و اصحاب اگر امروز سر برآورند و در برابر خود افقهای روشنی را که پس از آنان در اصول گشوده شده است ببینند به گونه ای دیگر می اندیشند و هدف ر که هر چه بیش تر نارساییها را از شیوه استنباط زدودن و پاسخ گویی به نیازهاست در قربانگاه بحثهای بی نتیجه و آماسیده ذبح نمی کنند.


   د . نقد بی توجهی به واقعیتهای تاریخی:

 

موضوع استفاده از واقعیتهای تاریخی درعلم اصول موضوعی حساس و پر ثمر است و نیازمند به بحث و نقد فراوان و گسترده ای دارد. در این ج تنها به این نکته اشاره می کنیم که شهید مصطفی خمینی در مکتب اصولی خود برای آن جا باز کرده است


هـ . نقد عنوان بحث


عنوان نقشی درخور در باز نمود مرز و روند بحث دارد. هر عنوان باید یکی آنکه خالی از پیچیدگی و دیگر آن که: با موضوع بحث برابر باشد; زیرا: عنوان اگر سربسته و دارای ابهام باشد بحث گاه به بیراهه می افتد.
__________
______________________________

مرداد و شهریور - مهر و آبان 1376، شماره 81 و 82 مجله حوزه 

« نسیبه فضلی زاده »


ويژگي‌هاي شخصي محمد بن سنان

ويژگي‌هاي شخصي محمد بن سنان

نام کامل وي، ابو جعفر محمّد بن حسن بن سنان زاهري است. وي در زمان کودکي، پدر خود را از دست داد و جدّش سنان، کفالت وي را به عهده گرفت ‌‌(رجال النجاشي: ص 328). از جمله اساتيد وي، مي‌توان به فضل بن شاذان و پدرش، يونس بن عبدالرحمان، محمّد بن عيسي عبيدي، محمّد بن حسين بن ابي الخطّاب، حسين بن سعيد اهوازي، و ايوب بن نوح اشاره کرد ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795. محمّد بن سنان، از اصحاب امام رضا بوده ‌‌(رجال الطوسي: ص 377‌‌) و نقل شده که وي از اصحاب امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادي نيز بوده است ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277). البتّه در برخي از کتب، از وي در شمار اصحاب امام صادق نام برده شده است.

از تأليفات وي است: کتاب الطرائف، کتاب الأظلة، کتاب المکاسب، کتاب الحجّ، کتاب الصيد و الذبائح، کتاب الشراء و البيع، کتاب الوصية، و کتاب النوادر ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌).

تضعيف محمّد بن سنان

تضعيف محمّد بن سنان، به اين چند امر بر مي‌گردد:

1. آراي علماي حديث و رجال

نجاشي در کتاب الفهرست، به نقل از ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد، درباره محمّد بن سنان چنين آورده است: إنه روي عن الرضا( ... و له مسائل عنه معروفة و هو رجل ضعيف جدّاً لا يعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(همان جا). شيخ طوسي نيز در کتاب الرجال، از وي با تعبير ضعيف ‌‌(رجال الطوسي: ص 364‌‌) و در کتاب الفهرست، با تعبير و قد طعن عليه و ضعف ‌‌(الفهرست: ص 219‌‌) و در کتاب تهذيب الأحکام، با تعبير ضعيف عند نقّاد الأخبار ‌‌(تهذيب الأحکام: ج 7 ص 361) ياد کرده است. شيخ مفيد، در الرسالة الهلالية، بعد از نقل حديثِ شهر رمضان ثلاثون يوماً لاينقص أبداً ، مي‌گويد: و هذا حديث شاذٌّ نادر غيرُ معتمد عليه، في طريقه محمّد بن سنان، و هو مطعون فيه لا تختلف العصابةُ في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3، ص 249 ـ 277‌). ابن غضائري، درباره محمّد بن سنان گفته است: ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه ‌‌(معجم رجال الحديث: ج 17 ص 168). ابن داوود، در کتاب الرجال خود، بعد از آوردن اقوال نجاشي و شيخ طوسي مبني بر ضعف و طعن محمّد بن سنان، از زبان خود وي نقل کرده که قبل از مرگش گفته است: لاترووا عنّي ممّا حدّثتُ شيئاً، فإنّما هي کتب اشتريتها من السوق! و سپس مي‌نويسد: الغالب على حديثه الفساد ‌‌(رجال ابن داوود: ص 273‌‌). برخي از علماي متقدّم، مانند محقّق حلي، علاّمه حلّي و شهيد ثاني نيز محمّد بن سنان را تضعيف کرده‌اند.

2. اسباب تضعيف

الف‌‌) اتّهام غلوّ

از صفوان بن يحيي نقل شده است که: انّ محمّد بن سنان کان من الطيارة فقصمناه؛ ‌‌)همان جا). محمّد بن سنان، از غلات بود و ما در مقابل او ايستاديم .

 ب‌‌) وجاده‌اي بودن روايات

گفته‌اند که محمّد بن سنان، رواياتش را نه خود شخصاً شنيده، و نه بر او روايت شده است؛ بلکه آنها را در کتاب‌ها مي‌خوانده و نقل مي‌کرده است. از ايوب بن نوح نقل شده که وي گفته است: من از

محمّد بن سنان رواياتي را نوشته‌ام؛ امّا آنها را روايت نمي‌کنم؛ زيرا وي قبل از مرگش گفته است: کلّما حدّثتکم به لم يکن لي سماعٌ و لا روايةٌ، إنّما وجدته ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795).

ج‌‌) اعتراف به نقل معضلات

از خود محمّد بن سنان نقل شده که در مسجد کوفه مي‌گفته است: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ‌‌(همان جا‌‌). هر کس نقل معضلات را دوست دارد، به من رجوع کند و هر کس حلال و حرام را مي‌خواهد بداند، به اين شيخ - يعني صفوان بن يحيي - مراجعه کند .

  د‌‌) کذّاب شمردن وي

از فضل بن شاذان نقل شده که در بعضي از کتب خود آورده است: لا أستحلُّ أن أروي أحاديثَ محمّد بن سنان ‌‌(همان جا). نيز نقل شده که: إنّ من الکاذبين المشهورين ابن سنان و ليس بعبد الله ‌‌(همان جا‌‌) همچنين در يکي از کتب ديگرش آورده است: الکذّابون المشهورون: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصايغ و محمّد بن سنان، و أبو سمينة أشهرهم ‌‌(اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 823 ).

بررسي تضعيف محمّد بن سنان

براي بررسي مطالبي که در تضعيف محمّد بن سنان بيان شد، ابتدا به بررسي اقوال علماي حديث و رجال مي‌پردازيم و سپس، اقوالي را که بر ضعف محمّد بن سنان حکايت‌ مي‌کرد، بررسي مي‌کنيم:

بررسي تضعيف علماي حديث و رجال

در باره قول نجاشي: و قال أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد: إنه روي عن الرضا( قال: ... هو رجل ضعيف جدّاً لايعوَّل عليه و لايلتفت إلى ما تفرّد به ‌‌(رجال النجاشي: ص 328‌‌)، بايد گفت که جمله و هو رجل ضعيف ، معلوم نيست قول احمد ‌‌(ابن عقده‌‌) است يا قول خود نجاشي. اگر چه نجاشي در جاي ديگر ‌‌و در شرح حال مياح مدائني‌‌ ‌‌(همان: ص 424‌‌) وي را تضعيف کرده است؛ اما توثيق علمايي مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي ‌‌(در کتاب الغيبة‌‌)، سيد بن طاووس، شيخ حرّ عاملي، وحيد بهبهاني و ... ، و نقل علماي مورد اعتماد از وي، با تضعيف برخي از علما منافات دارد و لذا اين اقوال، به سبب تعارض با يکديگر، از اعتبار ساقط مي‌شوند. درباره اقوال شيخ طوسي نيز بايد گفت که اين اقوال، اوّلاً با توثيق خود او در الغيبة، و ثانياً با ديگر توثيقاتي که درباره محمّد بن سنان نقل شده، تعارض دارند ‌‌(همان جا‌‌).

امّا آنچه از شيخ مفيد نقل شده که گفته: و هو مطعون فيه لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه ... ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌)، يا اين که: محمّد بن سنان طعن عليه، و هو متّهم بالغلوّ ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 617، به نقل از الرسالة العددية: ص 20 ش 9‌‌)، هر دو قول، با کلام ديگر شيخ مفيد در الإرشاد، ‌(ص 305‌) تعارض دارند؛ ضمن اين‌که به نظر برخي از علما، قول شيخ مفيد در اين جا، از باب روايت است؛ ولي در الإرشاد، از باب درايه است، و درايه مقدّم بر روايت است ‌‌(الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌). درباره تضعيف علماي متقدّمي چون محقّق و علامه و شهيد ثاني نيز، بايد گفت که مصدر تضعيف آنها، همان قول متقدّمان است؛ ضمن اين‌که تضعيف اينها اعتباري ندارد ‌‌(همان جا‌‌).

 بررسي اسباب تضعيف

  الف‌‌) بررسي اتّهام غلوّ

اوّلاً: بررسي روايات محمّد بن سنان و توجّه به اعتماد قميين ـ بويژه أحمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن حسن بن وليد و محمّد بن علي بن بابويه( ـ بر وي، محمّد بن سنان را از اين اتّهام بري مي‌سازد. ثانياً: اين اتّهام، با روايت علماي عادل و ثقه که از محمّد بن سنان نقل کرده‌اند، در تناقض است. ثالثاً: نبايد از نظر دور داشت که برخي اوقات، وقتي قول کسي با ديگري همخواني ندارد، وي را به غلو متّهم مي‌کند ‌‌(همان جا‌‌). رابعاً: اگر کسي روايات و کتب را به دقّت مطالعه کند، در مي‌يابد که ائمه ياران خاصّي داشته‌اند که آنها را از عجايب امور و غرايب اخبار، مطّلع مي‌کرده‌اند و چه بسا کساني که چون خود از خواصّ ائمه نبوده‌اند و تحمّل برخي از اين امور را نداشته‌اند، آن خواص را تکذيب کرده و يا متّهم به غلو و ارتفاع قول مي‌کرده‌اند؛ همان‌ طور که در شأن سلمان و ابو ذر، چنين چيزي اتّفاق افتاده بود که پيامبر اکرم فرمود: لو علم أبوذر ما في قلب سلمان، لَقَتله . شکّي نيست که محمّد بن سنان، از ياران خاص امام رضا و امام جواد بوده است و اين مطلب را اين روايت تأييد مي‌کند: رُوى عن الحسين بن شعيب عن محمّد بن سنان، قال: دخلتُ على أبى جعفر الثاني فقال: يا محمّد! کيف أنت إذا لعنتُک و برئت منک و جعلتک محنةً للعالمين أهدى بک مَن أشاء و اُضِلُّ مَن أشاء؟ . قال: قلت: تفعل بعبدک ما تشاء، إنّک على کلِّ شيء قدير. ثمّ قال: يا محمّد! أنت عبد أخلصتَ لِلّه و إنّى ناجَيتُ اللهَ فيک فأبى إلاّ أن يضِلَّ بك کثيراً و يهدى بك کثيراً .

حسين بن شعيب، از محمّد بن سنان روايت کرده که وي مي‌گويد: نزد امام جواد رفتم. ايشان فرمود: اي محمّد! وقتي که من تو را لعنت کنم و از تو برائت بجويم و تو را سبب محنت براي جهانيان قرار دهم تا به وسيله تو، عدّه‌اي را هدايت کنم و عدّه‌اي را گم‌راه، تو چه حالي خواهي داشت؟ . گفتم: تو هر چه بخواهي، با غلامت انجام مي‌دهي و تو بر هر کاري توانايي. امام( فرمود: اي محمّد! تو بنده‌اي هستي که خودت را براي خدا خالص کرده‌اي. من، درباره تو با خدا نجوا کردم و خداوند، فقط اين را خواسته که به وسيله تو، عدّه‌اي را گم‌راه و عدّه‌اي را هدايت کند اين از سيره برخي علما بوده که وقتي شخصي مطلبي را مي‌گفت که با ديدگاه‌ها و تفکّرات آنها تضاد داشت، او را متّهم به تخليط و نقصان ايمان مي‌کردند؛ همان طور که بين سيد مرتضي و شيخ صدوق، درباره سهو النبي چنين اتّفاقي افتاد ‌‌(رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168‌‌).

   ب‌‌) بررسي وجاده‌اي بودن روايات

در اين باره، بايد گفت که اوّلاً هنگامي که انتساب کتاب به مؤلّفش مشخّص باشد، وجاده معتبر است. ثانياً با توجّه به رواياتي که محمّد بن سنان، بي‌واسطه از ائمه نقل مي‌کند، نمي‌توان تصوّر کرد که اين گونه روايات از طريق وجاده به دست آمده باشند. ثالثاً کلام منقول از ايوب بن نوح، در واقع دفاع از محمّد بن سنان است؛ چرا که حمدوية بن نصير نقل مي‌کند که وي دفتري به او داد که در آن، احاديث محمّد بن سنان بود و گفت: اگر خواستيد چيزي از آن بنويسيد، اين کار را انجام دهيد و من هم از محمّد بن سنان، مطالبي را نوشته‌ام؛ ولي از آن، چيزي براي شما نقل نمي‌کنم . 1 حمدويه در روايت ديگري نيز گفته: کتبت أحاديث محمّد ابن سنان عن أيوب بن نوح . اين دو قول، دلالت واضحي بر روايت کردن احاديث محمّد بن سنان دارد ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). رابعاً اين قول، کمال احتياط و يا عدم جايز بودن روايت با وجاده را بيان مي‌کند، و البتّه در ميان روايت‌هاي محمّد بن سنان از معصوم، بسياري را از طريقي غير از وجاده دريافت کرده است. ‌‌(ر.ک: الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651‌‌). وجاده‌اي بودن برخي، موجب بي‌اعتبار شدن ديگر روايات نمي‌شود.

    ج‌‌) بررسي نقل معضلات

درباره اين که او گفته: من أراد المعضلات فإلي، و من أراد الحلال و الحرام فعليه بالشيخ ، بايد گفت که معضلات به معناي مشکلات است و شکّي نيست که أنّ حديث أهل البيت صعب مستصعب ‌‌(الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277‌‌). پس اين مطلب، بيشتر بر مدح محمّد بن سنان دلالت دارد تا بر ذمّ او.

د‌‌) بررسي کذّاب بودن محمّد بن سنان

اوّلاً با نظر در کتب تراجم و رجال، مشخّص مي‌شود که محمّد بن سنان، همانند ابو الخطّاب و ابو سمينه و مانند اينها نيست و بر فرض ضعيف بودن، وي کذّاب مشهور نيست؛ چرا که فضل بن شاذان، خود از کساني است که فراوان از محمّد بن سنان نقل روايت مي‌کند. ابن داوود، در شرح حال محمّد بن علي، مکنّا به ابو سمينه، سخن فضل را چنين نقل مي‌کند: إنّ الکذّابين المشهورين أربعة: أبو الخطّاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و أبو سمينة، و هو أشهرهم ، که محمّد بن سنان از آنها نيست. پس شايد اضافه کردن محمّد بن سنان در جمع اينها، يک دسيسه باشد ‌‌(همان جا). ثانياً اگر محمّد بن سنان، کذّابي مشهور بود؛ چرا اين همه بزرگان عدول و ثقه، از وي روايت کرده‌اند؟ خلاصه اين که هيچ يک از اين اتّهامات و نيز اقوال علما، باعث تضعيف محمّد بن سنان نمي‌شود. مطالبي که در توثيق محمّد بن سنان خواهيم آورد، اين مطلب را بهتر نمايان مي‌سازد.

   توثيق محمّد بن سنان

1 . بيان علماي رجال و حديث

در اين مورد به كتب زير مراجعه نماييد: « الارشاد: ص 305» « الرسائل الرجالية: ج3 ص599» « ‌‌رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168» «‌ معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 171» « الفوائد الرجالية: ج 3 ص 249 ـ 277» « الرسائل الرجالية: ج 3 ص 591 ـ 651» « معجم رجال الحديث: ج 17 ص 169 ـ 17» « رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

2  . روايت کردن مشايخ بزرگ از محمّد بن سنان

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

3. نقل روايات محمّد بن سنان توسّط محدّثان بزرگ

« رجال الخاقاني: ص 157 ـ 168»

4. روايات وارد شده در توثيق و مدح محمّد بن سنان

« اختيار معرفة الرجال: ج 2 ص 795»

5. سلامت از غلو و جايگاه بلند محمّد بن سنان در اخبار

نتيجه: طبق مطالبي كه در اينجا ذكر شد محمد بن سنان شخص ضعيف و يا كذابي نمي باشد. زيرا شيخ مفيد و يا شيخ طوسي او را مورد مدح و ستايش قرار داده اند و حتي از احاديث او نيز بيان كرده‌اند.

« برگرفته از سايت حديث نت، نرم افزار اهل بيت عليهم السلام، ليلا الهوردي‌زاده »

                                      محمد بن سنان

محمد بن حسن بن سنان از خاندان زاهر و موالی عمرو بن حمق خزاعی بود که با کینه ابوجعفر خوانده می‌شد. وی در کودکی پدر را از دست داد و با نیای خویش یعنی «سنان» زیست و به نام او شهرت یافت. زندگی سیاسی وی از دوره امامت امام صادق علیه‌السّلام آغاز می‌شود و نام وی در ردیف کسانی قرار می‌گیرد که حضور آن حضرت رسیدند که خود نشان دهنده اعتماد امام به او، و اعتبار او در پیشگاه امام است، اگر چه زمان ورود وی به جرگه یاران و راویان آن حضرت مشخص نیست، اما به میان آمدن نام وی با ذکر روایتی از مفضل بن عمر و یونس بن یعقوب که خود موقعیتی ممتاز داشتند و با نوع روایتی که از مفضل نقل می‌کند، این احتمال را قوت می‌بخشد که وی جزو گروه مفضل بوده و در آن گروه پرورش سیاسی یافته است. وی علاوه بر این، در جریان درگیریهای اعتقادی سیاسی درونی شیعیان نیز بوده است که از یونس بن یعقوب روایت می‌کند. وی در این روایت سخن از ناآرامیهای گروه «مؤلفه» به میان می‌آورد که در دوره امام صادق علیه‌السّلام خودنمایی کرده بودند. ابن سنان پس از وفات امام صادق علیه‌السّلام (148 ه) در کنار پیروان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السّلام قرار گرفت و گویا در این دوره در روند حوادث کوفه نقش مهمتری به عهده داشت، زیرا امام یک سال پیش از این که به بغداد فرا خوانده شود (179 ه)، او را نسبت به بروز مخالفت با امامت امام رضا علیه‌السّلام هشدار داد که محمد در پیشگاه حضرت سوگند یاد کرد و گفت: اگر زندگیم به درازا کشد، آنچه را که حق ایشان است، تسلیم کنم و به پیشوایی وی اقرار نمایم.
اگر چه روایتگر این سخن خود محمد بن سنان است که حضور امام رسیده است و روایت دیگری در تأیید آن نداریم، با این همه، این سخنان در راستای نیک اندیشی و سلامت اعتقاد وی می‌تواند جای گیرد و در ضمن نشان می‌دهد که از جانب امام عهده‌دار مسؤولیتی بوده و نزد شیعیان کوفه ار اعتبار برخوردار بوده است. به هر حال محمد فتنه‌های نخستین روزگار امامت امام رضا علیه‌السّلام را با حفظ سلامت اندیشه‌اش پشت سر گذاشت و به پیشوایی علی بن موسی علیه‌السّلام گردن نهاد و بارها به حضور آن امام رسید و از حضرتش روایت کرد.
روایتهای ابن سنان به رویدادها و وضعیت درونی پیروان امام در شهر کوفه توجه چندانی ندارد و تنها سخن از اختلاف میان وی و صفوان و دوستانش ایوب بن نوح و فضل بن شاذان به چشم می‌خورد و در این رابطه صفوان از او به عنوان «پرواز کننده» یاد می‌کند و می‌گوید:
« … محمد بن سنان تلاش کرد که بیش از یک بار پرواز کند که ما بال او را کوتاه کردیم و در کنار ما باقی ماند» . و در جای دیگر می‌گوید: «محمد بن سنان از پرواز کنندگان بود و ما بال او را کوتاه کردیم» .
ایوب بن نوح که خود نیز از محمد بن سنان روایت دارد، از بازگو شدن حدیثهای محمد و گسترش یافتن آن جانب احتیاط را گرفته و می‌گوید: « … روا نمی‌دانم که حدیثهای ابن سنان را روایت کنم» . آخرین فرد فضل بن شاذان است که از دیگران لحنی شدیدتر دارد و به یکی از دوستانش می‌گوید: «تا وقتی زنده هستم، روا نمی‌دانم که حدیثهای محمد بن سنان را به نقل از من روایت کنید» . وی علاوه بر این در برخی کتابهایش از او به عنوان «دروغگوی مشهور» یاد کرده است.
روایتها، اختلافهای درونی را همین اندازه بیان می‌کند و ما را بیش از این به عمق حوادث درون گروهی راه نمی‌دهد و پرسشهای بسیاری را بی‌پاسخ می‌گذارد. گذشته از این، اختلاف و علل آن نیز در روشنی تاریخ قرار ندارد و تنها یک روایت از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است که اشاره‌ای بر مبارزه قدرت دارد و گویا در همین زمینه بوده است. گرچه سخنان آن حضرت را نیز به زمان مشخصی نمی‌توان محدود کرد و مخاطبان آن نیز معلوم نیست اما از آنجا که سخن منحصراً از اختلاف در رهبری به میان می‌آورد و در این مورد نیز تنها از اختلاف صفوان و ابن سنان گزارش شده است، از این رو به نظر می‌رسد که سخن امام در همین موضوع باشد و مسأله به اندازه‌ای اهمیت داشته است که امام ناگزیر از موضعگیری شده است. به هر حال، سخن امام از این جا آغاز می‌گردد که فرمود: «دل بستن به ریاست، برای دین مسلمان زیانبارتر از یورش دو گرگ گرسنه به گله بی‌چوپان است» و سپس می‌افزاید: «لیکن صفوان به ریاست دل نبسته است» .
امام در پایان، اتهام دل بستن به ریاست را از صفوان دور کرد و به نظر می‌رسد که با پا در میانی امام این مسایل فروکش می‌کند، زیرا محمد بن سنان به همراه صفوان به صورت مشترک در شهر مکه به پیشگاه امام مشرف شدند (196ه) و از آنجا به مدینه رفتند و خدمت امام جواد علیه‌السّلام رسیدند که هیجده ماه بیش نداشت، و در شهر کوفه نیز رفت و آمد داشتند و گویا بعدها ایوب بن نوح و فضل بن شاذان در مجلس وی حضور یافته و از او حدیث روایت کرده‌اند. جالب توجه این است که ابن سنان در واکنش به نکوهش این افراد هیچ سخنی نگفته و به آرامی فعالیتهای خود را ادامه می‌داده است. وی روزگار امامت امام رضا علیه اسلام را با پاک اندیشی سپری کرد و سپس در ردیف یاران امام جواد علیه‌السّلام قرار گرفت و در پیشگاه آن حضرت جایگاه ویژه‌ای به دست آورد و امام خشنودی خود را از وی بیان داشت. به نظر می‌رسد که وی در کنار صفوان بن یحیی که نماینده امام جواد علیه‌السّلام در کوفه بود، به نمایندگی آن حضرت نیز برگزیده شده باشد. با این همه در حیات صفوان در شهر کوفه شخصیت درجه دوم داشت و مسؤولیت رهبری شیعیان کوفه به عهده صفوان بن یحیی بود که خود او نیز طی سخنی به «بنان» که همراه صفوان وارد مسجد کوفه می‌شدند، گفت: اگر کسی پاسخ مسایل پیچیده را خواست، نزد من آید و اگر کسی پاسخ مسایل حلال و حرام را طلب کرد، نزد شیخ [صفوان] برود.
ابن سنان با این سخنان زیبا و روشن، از حدود کار خود و مسؤولیت صفوان تصویر روشنی به دست می‌دهد و رهبری و وکالت صفوان را می‌پذیرد و از او به عنوان پاسخگوی حلال و حرام یاد کرده و در این زمینه او را بر خود مقدم داشت و در ضمن مسؤولیت و موقعیت خود را نیز بازگو نمود، لذا با توجه به این روایت به نظر می‌رسد که شکلبندی رهبری در کوفه تا وفات صفوان به همین گونه بوده و تنها پس از وفات صفوان است که ابن سنان در رأس شیعیان کوفه قرار گرفت. اگر چه کسی جز «طوسی» به وکالت محمد بن سنان اشاره‌ای نکرده است، اما با توجه به این که حضرت امام جواد علیه‌السّلام پس از صفوان نماینده‌ای تعیین نکرد و ایوب بن نوح به لحاظ اعتبار و موقعیتی که داشت می‌توانست نامزد این مسؤولیت باشد، پس از ابن سنان و در دوره امامت امام هادی علیه‌السّلام نماینده حضرت در شهر کوفه گردید و از سویی امام پس از مرگ ابن سنان (220 ه) وی را در ردیف نمایندگان و بزرگانی صفوان بن یحیی و ذکریا بن آدم و سعد بن سعد که بدرود زندگی گفته بودند، قرار داد و از او ستایش کرد و نیز طی سخنی که احتمالاً پس از مرگ ابن سنان فرموده است، تمام اتهامهای نسبت داده شده به ابن سنان را رد کرد و فرمود: « … او هیج مخالفتی با من و پدرم نکرده است» . علاوه بر این وی از جانب امام جواد علیه‌السّلام مسؤول رساندن پیامی به شیعیان بصره نیز بوده است که آن را کاری ساده و پیش پا افتاده نمی‌توان انگاشت و همچنین چهره‌های مشهوری مانند حسن و حسین بن سعید [اهوازی] و محمد بن الحسین بن ابی الخطاب و شاذان از او روایت دارند و علی بن ابراهیم که به شمار افراد مورد اعتماد است در کتاب تفسیر خود از روایتهای محمد بن سنان به عنوان فردی مورد اعتماد استفاده کرده است لذا با توجه به این موارد، نمایندگی ابن سنان از جانب امام قابل توجیه است و مورد اعتماد بودن او را در پیشگاه امام و شیعیان بخوبی نشان می‌دهد. از این رو نکوهشهایی که درباره وی آمده است، ناروا به نظر می‌رسد.
سرانجام محمد بن حسن بن سنان در سال 220 ه. ق پیش از شهادت امام جواد علیه‌السّلام چشم از جهان فروبست.

شیعیان کوفه علاوه بر صفوان بن یحیی و محمد بن سنان، چهره‌های درخشان و برجسته دیگری نیز در میان خود داشتند که نام آنان بیشتر پیرامون روایتهایی که از ابن سنان و صفوان شده است، دیده می‌شود و از همصحبتی با آن دو بزرگوار برخوردار بودند و گویا برای اداره و نظم شیعیان کوفه مسؤولیتهایی متوجه آنها بوده و به اتفاق صفوان و ابن سنان مرکزیتی تشکیل می‌دادند که کنار هم گذاردن فعالیتها و پیوندهای آنان چهره گویایی از مرکزیتی پرتلاش و موفق را به دست می‌دهد. از آنجا که این چهره‌های نامدار به صورت مستقیم نماینده امام رضا و یا امام جواد علیهما‌السّلام نبودند، به نظر می‌رسد که مسؤولیت کمتری از آن دو بزرگوار داشتند و زیر نظر آنها فعالیت می‌کردند، برخی از این افراد مانند: حسین بن سعید اهوازی و ایوب بن نوح فرزند نوح بن دراج قاضی کوفه و فضل بن شاذان نیشابوری برجستگی خاص پیدا کردند. از آن میان ایوب بن نوح از جانب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام به عنوان وکیل در شهر کوفه برگزیده شد. نام گروهی دیگر که در دوره آن حضرت و یا در نخستین سالهای امامت امام هادی علیه‌السّلام وفات یافتند و یا پس از وفات امام جواد علیه‌السّلام فعالیت چندانی نداشتند در پی آورده می‌شود. « نسيبه فضلي زاده »

ادرس سایت: پایگاه اطلاع رسانی امام جواد عليه السلام