خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق
خلاصه مقاله رابطه فقه با اخلاق
بین دو علم فقه و اخلاق به نحو اجمال پی برد.
فقه از نظر لغوی به معنای فهم است ودرنظر مشهور اصولیون عبارت از احکام شرعی و فرعی از راه
ادله تفصیلی آن و موضوع آن افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط
پیدا می کند وهدف آن علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تامین سعادت وآخرت ،اصلاح فرد و
جامعه،ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است و منابع آن امر یا اموری هستند که از
طریق آنها احکام و مقررات اسلامی کشف ودر اختیار افراد و جامعه گذاشته می شود و فلسفه فقه به
سوال از چیستی علم فقه پاسخ می دهد.واخلاق از خلق به معنای خوی و سرشت است ،علم
اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش و
رها شدن از صفات هلاک کننده میباشد واین علم از صفات خوب وبد که از طریق کارهای اختیاری و
ارادی در انسان قابل کسب است ،بحث می کند و شامل اندیشه ها ،کردارها و گفتارهای انسان نیز
می باشد و تغییرخلق انسانها و تحول روحی آدمیان هدف این علم است ومنابع آن در اسلام
قرآن،سنت معصومین(ع)و عقل وفطرت می باشد وفلسفه اخلاق از مبادی تصوری و تصدیقی علم
اخلاق بحث می کند. مفاهیمی که در قضایای فقهی بکار می روندمفاهیمی است که در موضوع
ومحمول گزاره های فقهی مورد استفاده قرار می گیرد.در مورد الفاظ بکار رفته در ناحیه موضوع این
نکته قابل توجه است که برخی از اصطلاحاتی که در فقه کاربرد دارند به علت داشتن یک مفهوم خاص
در شرع آنهارا حقیقت شرعی می نامند ودیگر اینکه رابطه الفاظ با معانی رابطه ای اعتباری و قراردادی
است .و مفاهیم اتخاذ شده در ناحیه محمول که حکم شرعی گفته می شود که این احکام در
تقسیمی تا سیسی یا امضایی و در تقسیم دیگری تکلیفی و وضعی هستند .و مفاهیم بکار گرفته
شده در موضوع جمله های اخلاقی مثل موضوعات جمله های فقهی از جمله مفاهیم فلسفی
هستند یعنی پس از ملاحظه رابطه افعال اختیاری انسان با امر واقعی از آنها انتزاع می شوند.و الفاظ
بکار گرفته شده در جمله های اخلاقی هفت واژ ه است که خود به دو دسته مفاهیم وظیفه ای و
الزامی(باید ، نباید ،درست ، نادرست ،وظیفه ) و مفاهیم ارزشی(خوب وبد)تقسیم می شوند و شرط
اول اخلاقی بودن یک جمله آن است که واژه های مذکور در طرف محمول واقع شوند و دیگر آنکه واژه
های مذکور در معنای اخلاقی خود بکار روند و این واژه های اخلاقی از مفاهیم فلسفی به شمار می
آیند و اصل در جمله های اخلاقی اخبار است و جمله های فقهی در مرحله تشریع احکام از جانب
خداوند انشاء است ودر مقام بیان احکام توسط مجتهد اخباری است و منشا الزام در احکام و قوانین
شرعی،شرع و وحی الهی است منتهی مکلفان در درک اوامر و نواهی شارع و امتثال دستورات الهی
مختلفند و دارای درجاتی هستند و عاملی که منشا الزام در مفاهیم اخلاقی مانند فقهی می تواند
باشد، بیان شرع ووحی الهی است و اگر عوامل دیگری مثل عقل و فطرت در مواردی حسن وقبح افعال
را درک کنند قلمرو درک هر یک از آنها محدود بوده ونیاز به بیان شرع و وحی دارند.پس این دو علم
شباهتها و تفاوتهایی دارند ازجمله اینکه:فقه واخلاق علومی هستند که تحصیل آنها برای عمل است
تا آنجا که اخلاق را فقه اکبر و فقه را فقه اصغر شمرده اند، دراحکام فقهی احکام ثابت مثل نماز و
احکام متغیر مثل احکام معاملات وجود دارد ودراحکام اخلاقی هم برخی از احکام اخلاقی در همه
زمانها و مکانها ثابت اند مثل راستگویی و حسن عدالت و برخی از احکام اخلاقی در زمانی ارزشی ودر
زمانی دیگر ضد ارزش به حساب می آیند مثل آداب اجتماعی و همانگونه که موضوع فقه رفتار واعمال
انسان و غایت آن ، اصلاح فرد و جامعه است موضوع اخلاق نیز همین می باشد ودر احکام پنجگانه
باهم شباهت دارند احکام وقوانین فقهی و اخلاقی دارای سه ویژگی لزوم ،اطلاق و کلیت هستند و
مفاهیم فقهی واخلاقی اعتباری و فلسفی هستند. ایندو علم از لحاظ موضوع از جهاتی باهم تفاوت
دارند ،قلمرو فقه وسیعتر از اخلاق است چون فقه تکالیف افراد را در ابعاد عبادی ،اجتماعی، فردی ،
اقتصادی، سیاسی ،حقوقی،جنایی و.....بیان میکند ولی اخلاق رفتار و اعمال فرد را از لحاظ اتصاف آن
به صفات خوب وبد ویا فضیلت و رذیلت مورد بحث قرار می دهد .مو ضوع هر دو رفتار انسان است ولی
فقه رفتاری را مورد توجه قرار داده که دستوری بر انجام یا ترک آن رسیده باشد ولی در اخلاق رفتاری
مورد توجه است که بار ارزشی داشته باشد . علم فقه بررسی بعد عبادی وحقوقی موضوع را بر عهده
دارد ولی علم اخلاق به جنبه ارزشی آن می پردازد از جهت هدف هم تفاوت وجود دارد در فقه ثواب و
عقاب مطرح است . ودر اخلاق تشویق ومواخذه ، آداب مستحبی از نظر فقه هیچگونه الزامی ندارد
ولی این آداب در اخلاق ودر تهذیب نفس نوعی بایستگی را در پی دارند.اصل در جمله های اخلاقی
اخبار است بر خلاف جمله های فقهی که در مرحله تشریع انشاء است ودر مرحله تبیین ، اخبار ،
مبادی و تعالیم فقه جز از طریق وحی الهی پدید نمی آید اما ارزشها ومبادی اخلاق هم به وحی الهی
متکی است وهم به فطرت پاک ، قوانین حقوقی فقه ضمانت اجرایی مادی و اجتماعی دارند ولی
قوانین اخلاقی ضمان اجرایی درونی ومذهبی دارند. برخی از ضد ارزشها مثل دروغ وغیبت در فقه
واخلاق منع شده است اما ملاک در این دو یکسان نیست علم فقه جنبه حقوقی موضوع را بر عهده
دارد و علم اخلاق بعد ارزشی آن را بررسی می کند اعمال فقه مربوط به اعضاء و جوارح انجام می
شود ولی اعمال اخلاقی مربوط به جوانح وقلب می باشد.نتیجه می گیریم که فقه و اخلاق در زندگی
بر یک دیگر تاثیر متقابل دارند.